وروديه در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

وروديه

امام رضا(ع) مي فرمايند: در آخر ماه شعبان زياد به درگاه الهي عرض كنيد: «اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنا فيما مَضي مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فيما بَقِيَ مِنْهُ؛ خدايا اگر ما را در چند روز گذشته از ماه شعبان نيامرزيده اي در باقي مانده از اين ماه ما را ببخش و بيامرز. (صدوق، 1384، ج2، ص51)
پرسيدم كدام راه نزديك تر است؟ گفت به كجا؟ گفتم: به خلوتگه دوست! گفت: تو مگر فاصله اي مي بيني بين دل و آن كس كه دلت منزل اوست... .
بعضي وقتا يه چيزهايي ارزشش رو داره كه آدم امتحانش كنه؛ مثلاً وقتي كسي كه خيلي بهش اطمينان داري مي گه اگه اين راه رو بري تهش مي رسي به زيباترين جايي كه تا حالا ديدي، مي ارزه امتحانش كني چون هم قراره به جايي برسي و هم مجبوري راه بري و هم راه ديگه اي پيش پات اگه هست بهتر از اين راه نيست... .
احتمالات رو بررسي مي كني و سبك و سنگين مي كني و مي بيني بد نيست امتحانش بكني شايد آخرش خوب بود؛ چيزي رو كه از دست ندادي... .
با حساب دنيايي هم كه نگاه مي كني مي بيني بد نيست سه روز رو روزه بگيري و برات دو ماه محسوب بشه... پس يه ياعلي مي گي و توكل به خدا... .
ان شاالله كه قبول باشه...
ماه رمضان‌‌‌‌‌، ماه مهماني خدا هم آمد، ... روزها و شب هاش رو از دست نديم... .
ياد همه اونايي باشيم كه حسرت گرفتن يك روز روزه اش رو دارن... اونايي كه مريضند و الان در انتظار اتاق عملند، جانبازهاي عزيزمون كه با برگشتن به خاطرات قبل، دلشون پر مي كشه براي روزهايي كه تو جبهه بودن و موقع ماه رمضون چه سحري ها و افطاري هايي مي خوردن و چه طوري مي جنگيدن و حالا در زمان صلح، قادر به گرفتن يك روز روزه نيستن... .
ياد اونايي بيفتيم كه شايد تا چند روز پيش كنارمون بودن و حالا نيستن... .
ياد همه اونايي كه حسرت اين ماه در دلشونه... .
همه رو قبل افطارتون ياد كنيد... .
پاك كنيم خودمون رو و وارد اين ماه بشيم قراره بريم مهموني، كينه اي از كسي تو دل مون هست بزاريمش كنار، خيلي وقته سراغي از دوستي نگرفتيم با يه تلفن شادش كنيم، قرضي داريم ادا كنيم و خلاصه يادمون باشه داريم پا به خونه كي مي-زاريم، نكنه صاحب خونه رو برنجونيم هر چند كه خيلي بزرگواره، ولي ما مهموناي خوبي براش باشيم.
ما رو هم از دعاي خيرتون بي‌نصيبب نكنيد... .
ميزبان مهربان
از راه مي رسد مهماني كه ماه هاست انتظارش را مي كشي. از راه چندين ماهه-اي آمده است؛ مهماني كه هيچ با تو غريبه نيست، مهماني كه جز خبرهاي خوش، برايت ره توشه اي ندارد؛ ره توشه اي كه از سفر خويش به ارمغان برايت آورده است؛ ارمغاني كه جز رستگاري نيست؛ رستگاري كه جز به عهد ازلي، وعده داده نشده است؛ وعده اي كه با گوشت و پوست تو آميخته است بشارتش از ازل تا ابد. مهماني آمده است كه تو را نيز به مهماني نور دعوت كند. رزق آب و آينه برايت آورده است و بشارت شوق و عشق. مهماني كه ماه هاست در سفر بود تا راه خانه ات را بيابد. مهماني كه آگاه است از اشتياقي كه در سينه ات موج مي زند.
مهماني آمده است تا تو را همراه خويش، به مهماني بزرگ تري ببرد؛ مهماني كه ميزبان مهرباني دارد؛ ميزباني كه سال هاست او را مي شناسي. از آن لحظه اي كه در مراحل تكوين، به ميزباني اش اقرار كردي، از آن دقيقه اي كه سجده بر درگاهش تو را به اوج برد.
ميزبانت بسيار مهربان است. ميزبانت دري را به روي تو گشوده است تا از آن به مهماني خاص او راه بيابي، در روزهايي كه پيش روست، روزهايي كه درهاي دوزخ را بسته اند به روي مؤمنان، روزهايي كه حتي خواب در آن ها عبادت است، روزهايي كه حتي شب هايش روشن تر از روزهاي ديگرند، روزهايي كه روزهاي رستگاري اند.
مهياي سفر شو، همراه مهماني كه آمده است تا تو به بزم الهي قدم بگذاري، بزمي كه بزم محبت است؛ آن جا كه هيچ بنده اي هيچ مهماني بر ديگر مقدم نيست.
«بنازم به بزم محبت كه آن جا گدايي به شاهي مقابل نشيند»
اين بزم را خداوند، براي تو آماده كرده است تا رستگاري ات را تضمين كند، بزمي كه در آن تنها تو هستي كه بايد سرنوشت خويش را به سمت رستگاري سوق دهي.
باران مهرباني مي بارد.
باغ سرسبز مي شود.
غنچه ها مي شكفند.
درخت ها
قد مي كشند.
رودخانه ها
آواز مي خوانند.
پرندگان
چهچهه سر مي دهند.
و آفتاب
مهربان تر از هميشه به همه
لبخند مي زند و
در اين جا كسي به
«نو» شدن
و
«ديگر» شدن
مي انديشد
چشمه چشمه نور مي رويد و آسمان در آسمان اجابت گسترده مي شود.
او كه بخواهد همه چيز شدني است حتي پروانه شدن. حتي شكفته ‌‌‌شدن يك غنچه و پاك‌‌‌شدن يك آلوده... و اينك آن آلوده منم.
آلوده اي كه از زشتي ها به تنگ آمده است.
روسياهي كه جرات نگاه‌كردن به آسمان ندارد.
شب‌زده اي كه چشم از ماه مي دوزد.
خوابيده اي كه از بيداري مي هراسد.
حكايت من حكايت دانش‌آموزي بازيگوش و سر به هواست كه با شنيدن نام امتحان تنش مي لرزد.
زمين بهشت مي‏شود و آسمان آبي‏تر.
ستاره‌ها چشمك مي‏زنند و مهتاب نور نقره‌گونش را در همه دشت‏ها پراكنده كرده است.
مزرعه‏هاي گندم در زير نور مهتاب مي‏رقصند و شاليزارها با ترنم آب كرت‏ها به جنبش در آمده‏اند.
همه‏جا زيباتر از هميشه است. و اين يعني مي‏توان «نو» شد. «ديگر» شد و «پر» كشيد.
اين‏همه زيبايي بشكوه تلنگري است به آنان كه از آلودگي به ستوه آمده‏اند و پاكي را جستجو مي‏كنند.
اين بسيار زمزمه رويش و طراوت، بشارتي است به آنان‏كه از قفس تنگ خودبيني‏ها خسته شده‏اند و به رهايي مي‏انديشند.
ما به ميهماني آمده‌ايم… .
ماه رمضان هم از راه رسيد و همه آفريده هاي خدا را به ضيافت عشق و عشق-بازي با معبود دعوت كرد.
سفره‌اي كه به وسعت بخشندگي خداست پهن شده و من و تو اگه لايق باشيم، دعوت صاحب خانه را لبيك ميگيم و ريزه‌خوار اين خوان پر نعمت الهي ميشيم.
ميگن ميهمان حبيب خداست و چه لذتي بيش از اين كه دوست و همنشين خالقت باشي، معبودي كه عاشق بنده هاشه و نعمت هاشو براشون تمام و كمال سر سفره مياره.
تا كه باشيم و چه باشيم و…
گــر گـــدا كاهل بود تقصير صاحب خانه چيست؟
رمضان يك تحولِ، تحولي از خويش به او، از منيّت به آدميت، از بي‌قيدي به مسئوليت، مسئوليت انسان شدن، خدايي شدن، آسماني شدن، پيدا كردن گمشده هاي درون، گمشده‌هايي كه اگر بشناسيمشون و پيداشون كنيم واژه اشرف مخلوقات را درك كرديم و فهميديم.
به مرحمت خدا در روزها و شب هاي رمضان، وزنه هـاي سربي‌ معصيت و دنياخواهي كه زمين‌گيرمان كرده و حس پرواز در ملكوت خدا را از ما گرفته باز ميشه، ولي مشكل اين جاست كه بعضي از ما پروازكردن را فراموش كرده‌ايم، ولي نبايد نااميد بود؛
چون خودش گفته هركه هستي و هرچه هستي منم كه از مادر بهت نزديك‌ترم و مادر هرچه هم كه فرزندش اذيتش كنه محبتش نسبت بهش كم نميشه… .
وقتي در ازل به نداي «أَلَسْتَ»، «قَالُواْ بَلَي» گفتيم و قبول كرديم پا در اين دنياي خاكي بگذاريم شايد فكرش را هم نمي‌كرديم كه راه را گم كنيم و سرگردان دنيا شويم، ولي خداي رحمان رمضان را به ما داد و از سرگرداني و پريشاني رهايي‌مان بخشيد.
اين دهان بستي دهاني باز شد
تا خورنده لقمه هاي راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني كن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خالي كني
پر ز گوهرهاي اجلالي كني
طفل جان از شير شيطان باز كن
بعد از آنش با ملك انباز كن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام؟
امتحان كن چند روزي در صيام
چند شب ها خواب را گشتي اسير؟
يك شبي بيدار شو دولت بگير
مولانا
آمد ماه صيام سنجق سلطان رسيد
دست بدار از طعام، مائده جان رسيد
جان ز قطيعت برست، دست طبيعت ببست
قلب ضلالت شكست، لشكر ايمان رسيد
روزه چو قربان ماست، زندگي جان ماست
تن همه قربان كنيم، جان چو به مهمان رسيد
صبر چو ماهي است خوش، حكمت بارد از او
زان كه چنين ماه صبر، بود كه قرآن رسيد
***
آمد قدح روزه بشكست قدح ها را
تا منكر اين عشرت، بي باده طرب بيند
دلا در روزه مهمان خدايي
طعام آسماني را سزايي
در اين مه چون در دوزخ ببندي
هزاران در ز جنت برگشايي
مولانا
مسلّم كسي را بود روزه داشت
كه درمانده اي را دهد نان چاشت
وگرنه چه لازم كه سعيي بري
ز خود بازگيري و هم خود خوري
سعدي
هركه را خاطر به روي دوست رغبت مي كند
بس پريشاني ببايد بردنش، چون موي دوست
ديگران را عيد اگر فرداست ما را زين به است
روزه‌داران ماه نو بينند و ما ابروي دوست
سعدي
ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت
در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
عمري كه بي حضور صراحي و جام رفت
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نياز به دارالسّلام رفت
حافظ
بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
حافظ
روزه هرچند كه مهمان عزيز است اي دل
صحبتش موهبتي دان و شدن، انعامي
حافظ
آن كه از فرط گنه ناله كند زار كجاست؟
آن كه ز اغيار برد شكوه بر يار كجاست
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلك
مي زند بانگ منادي كه گنه كار كجاست
سفره رنگين و خدا چشم به راه من و توست
تا كه معلوم شود طالب ديدار كجاست
بار عام است خدا را به ضيافت بشتاب
تا نگويي كه در رحمت دادار كجاست
مرغ شب نيمه شب ديده به ره مي گويد
سوز دل ساز بود ديده بيدار كجاست
ماه رحمت بود ‌اي ابر خطاپوش ببار
تا نگويند كه آن وعده ايثار كجاست
حق به كان كرمش طرفه متاعي دارد
در و ديوار زند داد خريدار كجاست
آن خدايي كه رحيم است و كريم است و غفور
گويد ‌اي سوته‌دلان عاشق دلدار كجاست
من ژوليده به آواي جلي مي گويم
آن كه با توبه ستاند سپر نار كجاست
ژوليده نيشابوري
آمد از راه با سرافرازي
ماه تزكيه، ماه خودسازي
ماه از خويش تا خدا رفتن
تا به سرچشمه بقا رفتن
ماه پرواز با دو بال قنوت
از زمين تا صوامع ملكوت
ماه عرفان و عشق ورزيدن
همه جا جلوه خدا ديدن
***
مرحبا، دلكش آمدي اي ماه
لطف كردي خوش آمدي اي ماه
آمدي تا شكوفه هاي دعا
گل كند در تمام ثانيه ها
رمضانا! تو بهترين ماهي
چون كه ماه ضيافت اللهي
آرامش روح و راحت جاني
هم از آن رو بهار قرآني
***
سفره گسترد تا كه صاحبِ خوان
از كرم كرد جمله را مهمان
چيد در سفره گونه گونه خوراك
چه خوراكي! لذيذ و طاهر و پاك
لقمه ها لقمه هاي نور و صفا
در طبق هايي از بلور دعا
اي فراخوانده سوي خوان خدا
چه عزيز است ميهمان خدا!
ميهمانا! زجان و دل بشتاب
ميزبان اوست‌‌‌‌‌، خويش را درياب
بهتر است از هزار ماه تمام
ليله‌القدر او به ماه صيام
ليله‌القدر را چو درك كني
هرچه غير از خداست ترك كني
***
خوش به حال كسي كه سي روزه
همه اندام او بود روزه
چشم و گوش و زبان و بيني و دست
شكم و پا و هرچه ديگر هست
هر كه اين گونه روزه داري كرد
رو به جنّات رستگاري كرد
خوش عمل هر كه بود در رمضان
ترك منكر نمود در رمضان
روزه هايش قبول درگاه است
بهره مند از نعيم اين ماه است
عباس خوشدل كاشاني
كم كم هلالِ ماهِ خدا مي رسد ز راه
اوقاتِ نابِ اهلِ بكاء مي رسد ز راه
مهمان كند خدا همگان را به سفره اش
وقتي كه ماهِ جود و سخا مي رسد ز راه
گُل مي كند به لب همه دم ذكر ياعلي
زيرا بهارِ اهلِ دعا مي رسد ز راه
ماهِ مجير و جوشن و شب هاي عاشقي
ماهِ جنون و ماهِ صفا مي رسد زِ راه
دستت دراز كن چو گدا سمتِ سفره اش
وقتي گدا به پشتِ گدا مي رسد ز راه
امضا كند خدا گذر از نار دم به دم
چون ماهِ توبه‌‌‌‌‌، ماهِ عطا مي رسد ز راه
وقتي كه ماهِ خوبِ خدا رو كند به ما
فرصت براي تركِ گناه مي رسد ز راه
معلوم مي شود كه عزيزي به نزدِ حق
وقتي بلا به پشت بلا مي رسد ز راه
هر لحظه اش عبادت و هر ساعتش نكو
اوقاتِ سر به سر چو طلا مي رسد ز راه
پُر مي شود فضاي دل از عطر عاشقي
لَاتَقْنَطوا بر اهلِ خطا مي رسد ز راه
بس كن دگر گناه كه گناه سد عاشقي است
الطافِ عاشقانه جدا مي رسد ز راه
مي ترسم از گناه و اميدم به رحمتش
وقتي كه ماهِ خوف و رجا مي رسد ز راه
ماهِ غمِ علي شهِ لولاك مي رسد
يعني كه ماهِ اشك و عزا مي رسد ز راه
افطار گر كني همه دم يادِ لعلِ او
الطافِ سيّدالشهدا مي رسد ز راه
گر خوب بندگي كني اي دل به هر صباح
توفيقِ طوفِ كرب و بلا مي رسد ز راه
وقتي به يادِ كرب و بلا بغض مي كني
صدها ملك ز ارض و سما مي رسد ز راه
دنيا شود بهشتِ برين شك نكن دمي
وقتي قدومِ شاهِ وفا مي رسد ز راه
«عَجِلْ عَلي ظُهُور وَلِيّك» خداي من
پس كي ز كعبه صاحبِ ما مي رسد ز راه؟
از آتشت هماره «بداغي» شود رها
چون شاهِ دين به روز جزا مي رسد ز راه
سيروس بداغي
خبر آمد كه بهار دل ما آمده است
مژده ي كم‌‌‌شدن فاصله ها آمده است
باز از عرش خداوند ندا آمده است
بندگان ماه خدا، ماه خدا آمده است
من كه پابند هوس ها و گناهم چه كنم؟
نفسِ سوخته اي در تهِ چاهم چه كنم؟
خبر آمد كه كريم آمد و در وا شده است
سفره‌پرداز قديم آمد و در وا شده است
اسم رحمان و رحيم آمد و در وا شده است
درد عصيان مرا خويش مداوا شده است
آي مردم به خدا ربِّ رحيمي داريم
سجده آريد، خداوند كريمي داريم
اي كه بخشنده هر جرم و گناهي، العفو
به پشيمان شدگان نيز پناهي، العفو
من پشيمان شده ام؛ نيم نگاهي، العفو
يا الهيّ و الهيّ و الهي العفو
سائلي را به سر سفره خود راه بده
من گداي توأم اي حضرت الله ـ بده! ـ
يارب اين سوختهدل را كه محك لازم نيست
بچه اي را كه كتك خورده، فلك لازم نيست
گرد خوان تو فقيرم من و شك لازم نيست
تا سر سفره حسين است نمك لازم نيست
به لبم خورد كمي آب، مرا بخشيدند
اي فداي لب ارباب، مرا بخشيدند
امير عظيمي
آمد رمضان و آسمان آبي شد
شب هاي زمين، دوباره مهتابي شد
هستي، به نماز عاشقي قامت بست
عالَم، غزل خجسته نابي شد
آمد رمضان و تا خدا ما را برد
تا چشمه روشن دعا ما را برد
ما را ز لباس عافيت عريان كرد
تا سبزترين ِسجده‌ها‌‌‌‌‌، ما را برد
آمد رمضان و دست شيطان بسته ست
درهاي زمين به روي انسان بسته ست
وقت ست ز سمت معصيت برگردي
چون راه گناه، اي مسلمان بسته ست!
ماه رمضان و جان تو در خواب ست
رخوت زده‌اي، جهان تو در خواب ست
هنگام سحر، لبان جسمت بازست
اما دل شب نشان تو، در خواب ست
ماه رمضان و سفره افطاري
هنگام سحر، َنفَس َنفَس، بيداري
از روزه اگر همين َقدَر مي فهمي
مصداق رياضت است و خودآزاري!
ماه رمضان و روزه‌اي...؟ معلوم ست!
در حسرت آب و كوزه‌اي! معلوم ست
بسته ست لب تنت، ولي جانت نه
غم مي خوري و ُرفوزه‌اي! معلوم ست
آمد رمضان، ز خواب غفلت برخيز
گل كرد سپيده سعادت، برخيز
بشكاف فلك را و چو حافظ، سرمست
طرحي دگر انداز و ز عادت برخيز
رضا اسماعيلي