// نشریه / سياحت غرب 13

برداشت مرگ در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

برداشت مرگ

مارکو ویسشر1


چکیده:
تحمیل الگوهاى اقتصادى از سوى نهادهاى بین المللى و در رأس آن بانک جهانى، صندوق بین المللى پول و سازمان تجارت جهانى بر کشورهاى توسعه نیافته که اقتصادشان نه بر صنعت که عمدتا بر کشاورزى استوار مى باشد، زندگى مردم این کشورها را سخت مورد تهدید قرار داده است. از سوى دیگر، فعالیت شرکت هاى فعال در کشاورزى صنعتى و گسترش این کشاورزى سوداگرانه در سراسر جهان، در آینده اى نه چندان دور، کشاورزى سنتى و طبیعى را کاملاً از بین خواهد برد که عوارض و پیامدهاى آن از سویى بر کشاورزان سنتى و از سوى دیگر بر محیط زیست و طبیعت، اجتناب ناپذیر خواهد بود.



در دنیاى امروز، کشاورزى به تجارتى بى رحمانه تبدیل شده است. کشاورزان خرده پا در کشورهاى در حال توسعه، به قربانیان این تجارت مبدّل شده اند. طى ده سال گذشته، شمار کشاورزان در برزیل از بیست و سه میلیون به هجده میلیون کاهش یافته است. در فیلیپین، نیمى از کشاورزان سنتى بیکار شده اند و آینده میلیون ها کشاورز در آفریقا و آسیاى جنوب شرقى که تولید محصولات کشاورزى، عمده ترین منبع درآمدشان محسوب مى شود، مورد تهدید قرار گرفته است.
به مخاطره افتادن وضعیت کشاورزان خرده پا، مقارن گسترش کشاورزى صنعتى یعنى کشاورزى اى که کشت در مقیاس وسیع، کشت تک محصولى، استفاده از مواد شیمیایى و فن آورى هاى بى شمار از ویژگى هاى آن محسوب مى شود، پدیده اى تصادفى نیست. هم اکنون شرکت هاى غربى اى که بر کل چرخه غذایى جهان ـ از مرحله تولید بذر گرفته تا عرضه در فروشگاه ها ـ استیلا یافته اند، به نحو چشمگیرى کنترل حوزه کشاورزى صنعتى را در اختیار خود گرفته اند.
شاید قوى ترین شرکت کشاورزى فعال در این حوزه، شرکت «کارگیل» باشد؛ شرکتى آمریکایى که احتمالاً چیزى در مورد آن نشنیده اید. این شرکت تجارى خانوادگى که در سال 1865 فعالیت خود را آغاز نمود، همواره بر آن بوده تا توجه رسانه ها را به خود جلب نکند و اصولاً درآمد 50 میلیارد دلارى این شرکت خانوادگىِ هشتاد عضوى، اساسى ترین دلیل این مسأله است. این شرکت که به عنوان یک دلال در عرصه محصولاتى هم چون گندم، ذرت، سویا، شکر و پنبه به فعالیت مشغول است، با خرید ارزان و فروش گران محصولات کشاورزى، به چنین سرمایه اى نایل آمده است. تعجب برانگیز نیست که این شرکت، یکى از گردانندگان متنفذ و عوامل پشت پرده در خلق سازمان تجارت جهانى باشد که هدف از تأسیس آن چیزى جز از بین بردن موانع تجارى موجود در راه سودآورى آن ها نبوده است و اساسا براى چنین شرکتى، جهانى سازى رؤیایى است که در حال تحقق یافتن است.
در سایه شکل گیرى کشاورزى صنعتى و روند جهانى سازى و همچنین حمایت حامیان چنین جریانى است که صنعت کشاورزى بر آن شده تا تولید خود را به محصولاتى خاص محدود سازد. شاید در نگاه اول، چنین رویکردى مناسب و مطلوب به نظر آید، اما پیامدهاى چنین جریانى واقعا نگران کننده خواهد بود. نظریه اقتصادى حاکم بر دنیاى امروز، با تحمیل خواسته هایش بر دیگر کشورها، از آن ها مى خواهد تا توان تولیدى خود را بر روى حوزه هایى خاص متمرکز سازند. این خواسته ها امروزه توسط اقتصاددانان بانک جهانى و با حمایت صندوق بین المللى پول، بر دیگر کشورها تحمیل مى شود.
متأسفانه تحمیل چنین نظریاتى، در دنیایى که با بى عدالتى عجین شده است، همواره با کاستى ها و آسیب هایى همراه نمى باشد. سال هاست که برزیل تحت فشار بانک جهانى و صندوق بین المللى پول به تولید بیش از پیش سویا روى آورده است. این محصول که به اروپا و ژاپن فرستاده مى شود، عمدتا به عنوان غذاى خوک ها، مرغ ها و گاوها مصرف مى شود، اما آنچه که در این باره هنوز هم مبهم مى نماید، آن است که به راستى منافع چنین راهبردى که با گرسنگى شانزده میلیون برزیلى همراه شده، چیست؟ آیا بهتر نیست تا مردم این کشور از خاک حاصلخیز خود براى تولید مایحتاج و محصولات غذایى مورد نیاز خود استفاده کنند؟ اگرچه رییس جمهور کنونى برزیل، مهم ترین اولویت خود را ریشه کنى گرسنگى برشمرده است، اما متأسفانه وى به واسطه توافق هاى اسلافش با نهادهاى بین المللى، واقعا هیچ کار مثبتى در این زمینه نمى تواند انجام دهد و در سال هاى آینده نیز میلیون ها برزیلى به دام گرسنگى کشیده خواهند شد. چنین شرایطى براى میلیون ها نفر از ساکنان دیگر کشورهاى در حال توسعه که از آنان خواسته شده تا به تولید پنبه، قهوه، تنباکو و یا گل هاى زینتى بپردازند تا به تولیدکنندگان محصولات شیک مورد نیاز کشورهاى غربى تبدیل شوند، به خوبى قابل تصور است.
مالاوى را در نظر بگیرید که در دهه هاى گذشته، سخت ترین قحطى ها و گرسنگى را تجربه کرده است. اگرچه خشکسالى به عنوان مهم ترین عامل این گرسنگى معرفى شده است، اما باز هم در چنین شرایط بحرانى اى، دولت مجبور شد تا به جاى استفاده داخلى از ذخایر غله خود، آن ها را بر طبق تعهدات بین المللى به فروش رساند. در چنین شرایطى، بانک جهانى و صندوق بین المللى پول، پرداخت بدهى هاى این کشور را در اولویت برنامه هاى دولت مالاوى معرفى مى کنند. همین امر در سال گذشته (2002) این کشور را با یک فاجعه انسانى روبرو نمود که نتیجه آن، فقر و گرسنگى غیرقابل تصور هفتاد درصد کشاورزان این کشور بود، چرا که تحت فشار صندوق بین المللى پول، نیمى از زمین هاى زراعى این کشور به محصولات صادراتى اختصاص یافته تا در قبال عرضه آن ها به دیگر کشورها، بدهى هاى این کشور پرداخت شود.
اما در کشورهاى اروپایى و آمریکایى، شرایط به گونه اى دیگر است. کشاورزان در این کشورها با دریافت یارانه هاى دولتى، محصولات خود را با قیمت نازل به بازارهاى جهانى عرضه مى کنند. عرضه محصولات کشاورزى با چنین قیمت هایى، به معناى ورود کشورهاى ضعیف در رقابتى نابرابر و ناعادلانه است.
اما کمک هاى غذایى نیز تنها به حفظ ساختارهاى شکل گرفته تحمیلى در تولید و عرضه محصولات این کشورهاى ضعیف کمک مى کند، بدین معنا که مثلاً در خلال قحطى سال 1984 در اتیوپى، به رغم کمک هاى غذایى کشورهاى غربى، این کشور بیش از آنچه که از دیگر کشورها به عنوان کمک دریافت نمود، تولید داخلى خود را طبق تعهداتش صادر نمود.
شرکت هاى کشت و صنعت آمریکایى، در دامن زدن به گرسنگى نقشى اساسى ایفا مى کنند. این شرکت ها، همواره در پى آنند تا در کشورهایى که با کمبود مواد غذایى مواجهند، محصولات دستکارى شده ژنتیکى خود را عرضه کنند. چندى پیش، دولت آمریکا به دولت زامبیا پیشنهاد داد تا مقادیرى از ذرت دستکارى شده این کشور به ارزش پنجاه میلیون دلار را بپذیرد که البته این دولت از پذیرش آن سرباز زد. چنین پیشنهادى به کشورهاى موزامبیک، زیمبابوه، لسوتو و مالاوى نیز داده شد. سخنگوى کمیته ارسال کمک هاى غذایى به کشورهاى فقیر در دولت آمریکا، طى یکى از پیشنهادهاى خود به هند براى دریافت این کمک ها، در واکنش به امتناع کشورهاى فقیر از پذیرش چنین محصولاتى، گفت: «گدایان نمى توانند انتخابگر باشند.»
یکى از سازمان هاى فعال در آفریقاى جنوبى در قبال چنین پیشنهادى از سوى آمریکا، با مضحک خواندن آن گفت: «آفریقا مى رود تا به زباله دان دیگر کشورها تبدیل شود. اساسا، پیشنهاد اعطاى غذاها و بذرهاى آزمایش نشده، نه یک عمل خیرخواهانه که تلاشى براى اغواى آفریقاییان و محتاج ساختن بیش از پیش آن ها به کمک هاى خارجى است.»
دلیل عدم پذیرش چنین کمکى توسط زامبیا، اکوادور، بولیوى، کلمبیا، گواتمالا، نیکاراگوئه و بوسنى ـ که البته در برخى از این کشورها، دولت ها تحت فشارهاى فزاینده داخلى از پذیرش آن ها سرباز زدند، ـ دقیقا توجه به همین موضوع است، اما در هند و بروندى وضعیت متفاوت بود چرا که این دو کشور پس از دریافت کمک آمریکا، دریافتند که محصولات اعطا شده، از نوع محصولات دستکارى شده ژنتیکى است، از این رو پس از دریافت این محصولات، از توزیع آن در داخل کشورهاى خود جلوگیرى نمودند.
اساسا «بیوتکنولوژى» تلاش براى گسترش و کنترل «صنعت کشاورزى» بر زنجیره غذایى دیگر کشورها است. هم اینک، ظهور قهوه دستکارى شده که در آمریکا تولید مى شود، با بیکارى شصت میلیون قهوه کار در بیش از پنجاه کشور جهان همراه شده است. به علاوه، گسترش پنبه دستکارى شده نیز سبب شده تا میلیون ها زارع پنبه سنتى، زمین هاى خود را رها کنند. اما به راستى این کشاورزان بیکار باید به کجا روند؟ جایى جز شهرهاى شلوغ و پرجمعیت؟
اگرچه در دنیاى امروز، مرزهاى جغرافیایى در حال محو شدن است، اما فاصله بین تولیدکنندگان و مصرف کنندگان روز به روز عمیق تر مى شود. یکى از مؤسسات تحقیقاتى سوئد در بررسى خود از روند تولید یک قوطى سس گوجه فرنگى، اعلام نمود که گوجه فرنگى ها در ایتالیا کشت مى شوند، در هلند بسته بندى شده و به سوئد صادر مى شوند. فلز قوطى هاى این نوع سس در انگلستان تولید مى شود که احتمالاً از ژاپن، ایتالیا، بلژیک و ایالات متحده به انگلیس وارد مى شود و البته درِ قوطى ها هم در دانمارک تولید مى شود. چنین وضعیتى نیز براى برچسب، چسب و مقواى مورد نیاز ـ که البته در این بررسى بدان ها پرداخته نشده است ـ متصور است. حال اگر تولید، عرضه و انتقال کودهاى شیمیایى، آفت کش ها و لوازم و ماشین آلات مورد نیاز در چنین چرخه اى را هم مدنظر بگیریم، واقعا چهره واقعى چرخه تولید یک قوطى سس گوجه فرنگى بر همگان آشکار خواهد شد.
در نتیجه گسترش کشاورزى صنعتى، فاصله بین بشر و طبیعت هم افزایش یافته است. کشاورزى صنعتى با آسیب هایى گسترده بر محیط زیست همراه بوده است. این نوع کشاورزى که پس از جنگ جهانى دوم و با تولید و عرضه کودهاى شیمیایى، جایى براى خود در دنیاى کشاورزى پیدا کرد، دیگر مدت هاست که ماهیت اش بر بسیارى روشن شده است. همه مى دانیم که کودهاى شیمیایى، حاصلخیزى خاک را از بین مى برد و تأثیرات آن تنها به خاک محدود نمى شود و بر هوا و منابع آب هم تأثیرگذار است. کودهاى شیمیایى که حاوى نیتروژن، فسفر و پتاسیم مى باشد، تنها بر روى محصولاتى که براى تغذیه، صرفا به ترکیب این سه ماده نیازمندند، سودمند مى باشند، اما چنین ترکیبى به ارگانیسم ها و موجوداتى که به مواد غذایى دیگر نیاز دارند، سخت آسیب مى رساند. در نتیجه استفاده از چنین فرآورده اى است که توازن خاک به هم خورده و توان نگهدارى آب و هوا را از آن مى گیرد. ماحصل استفاده از این گونه کودها، آبیارى بیشتر زمین است. با نفوذ آب به این گونه زمین ها است که مواد موجود در خاک، دیگر توان نگهدارى آن را از دست داده و در سطوح مختلف زمین جارى مى شوند و نهایتا هم از بین مى روند. از آن جا که خاک اکسیژن خود را از دست مى دهد، رشد موجودات ذره بینى در خاک کاهش یافته و میزان تغییرات زیستى اکوسیستم هم به نحوى تقلیل مى یابد. نتیجه این که، خاک اسیدى تر شده و مواد آلى بیشترى تجزیه و متلاشى مى شود و نهایتا چنین آبى، لایه هاى حاصلخیز فوقانى خاک را براى همیشه و به کلى از بین مى برد. اما راه حل پیشنهادى کشاورزى صنعتى براى رفع این مشکل، استفاده افزون تر از کودهاى شیمیایى است، اما این چرخه به همین جا ختم نمى شود، چرا که چنین کودهایى علاوه بر مزارع کشاورزى، بر منابع آب و هوا نیز سخت تأثیرگذارند.
در کنار کودهاى شیمیایى، استفاده از آفت کش هایى که با هدف مقابله در برابر حشرات و علف هاى هرز مورد استفاده قرار مى گیرند، ابتدائا در دهه 1950 با ذوق و شوق فراوان کشاورزان همراه شد. با شکل گیرى چنین شرایطى، کشاورزى صنعتى، کشاورزان را به کشت تک محصولى با هدف کنترل بهتر آفات و تولید بیشتر محصولات وسوسه نمود، اما نتیجه چنین رویکردى، چیزى جز افزایش مقاومت آفات در برابر مواد شیمیایى نبود و اما راه حل پایان دادن به این معضل چه بود؟ استفاده از سموم شیمیایى بیشتر و البته قوى تر.
سموم آفت کش به معناى واقعى به نابودى کشاورزان کمک کرده اند. دیگر شکى نیست که چنین موادى در ایجاد آسیب هاى مغزى، سرطان، نازایى، سقط جنین، مشکلات چشمى، پوستى، ششى و تنفسى، اختلالات کلیه، آسم، سردردهاى میگرنى و... سخت مؤثرند. در حالى که استفاده از این گونه مواد در کشورهاى پیشرفته بر طبق توصیه متولیان امور، با استفاده از پوشش هاى محافظتى، چکمه هاى ضدآب، دستکش و ماسک صورت مى پذیرد، اما در کشورهاى در حال توسعه، کشاورزان عمدتا با پاهاى برهنه و با کمترین لباس ممکن اقدام به استفاده از این مواد مى کنند. با این وجود، دولت ها به واسطه مطالعه تأثیرات کوتاه مدت این سموم، همواره بر آن بوده اند تا ایمنى آن ها را تأیید نمایند؛ فارغ از این که اصولاً نتایج و آسیب هاى استفاده از چنین سمومى، محصول استفاده طولانى مدت از آن ها است.
اما نکته قابل توجه دیگر درباره این گونه مواد، این است که استفاده از بسیارى از آن ها در اروپا و ایالات متحده ممنوع شده است، ولى نوعى «تمایل کثیف» در دیگر کشورها بر آن است تا آن ها را موادى بى خطر معرفى کند.
در ایالت واشنگتن، کشاورزانى که از مواد آفت کش استفاده نموده اند، میزان چنین مواد شیمیایى «بى خطرى»! در ادرار فرزندان شان، سه تا بیست برابر دیگر کودکان بوده است. امروزه سرطان در بین کشاورزان بیش از شهرنشینان رواج یافته است. البته در کشورهاى غیرتوسعه یافته، وضعیت حقیقتا وخیم تر است. «مویرا برمنر» نویسنده کتاب «مهندسى ژنتیک و شما» در این اثر خود، گزارشى از سم پاشى مزارع روستایى «کاسارگاد» در هند را نقل مى کند که واقعا تکان دهنده است. سال ها پیش با به پرواز درآمدن هلى کوپترهاى سم پاش، بچه هاى روستایى به دنبال آن ها راه افتادند تا با پاى خود به استقبال این باران ناخوانده بروند. بیست سال بعد، اهالى این روستا با فاجعه اى دردناک مواجه شدند. در 183 خانوار این روستا، 279 نفر به بیمارى هایى شدید مبتلا شدند. در حقیقت با پرواز هلى کوپترهاى حامل مواد سمّى بود که نازایى، سرطان، عقب ماندگى و... به خانه هاى روستاییان رخنه کرد. امروزه وجود کودکان مبتلا به عوارضى هم چون: پرآبى مغزى، کوتولگى و عقب ماندگى ذهنى، به پدیده اى رایج در این روستا تبدیل شده است.
نمونه هایى از این دست، عمدتا با عقب ماندگى ها و اختلالات جسمى همراه است. برمنر در ادامه به مورد تکان دهنده دیگرى اشاره مى کند مبنى بر این که در یکى از روستاها، خانواده اى شاهد بزرگ شدن ناگهانى سر دخترشان شدند، تا آنجا که سر کودک به آستانه متلاشى شدن مى رسد و بالاخره با انقباضى ناگهانى، دختر بچه به شکل دردناکى از پاى در مى آید. پزشک وى پس از مطالعه خون این دختر دریافت که میزان «اندوسولفان» بدنش 637 برابر میزان طبیعى بوده است و البته استفاده از سمّ ِ عامل این فاجعه، چهارسال پس از مرگ این دختر ممنوع شد.
برمنر با ذکر چنین شواهدى، این سؤال را مطرح مى کند که آیا به راستى هنوز هم باید خود را مردمانى متمدن بنامیم و اصلاً تا کى مى توانیم به چنین روندى ادامه دهیم؟
دیگر مواد غذایى آلى و طبیعى که محصول کشاورزان خرده پا و محلى است، نه یک انتخاب لوکس و تجملى که اساسا مى رود تا به مسأله مرگ و زندگى ما تبدیل شود. هم اکنون وقت آن رسیده تا مصرف کنندگان، رک و راست و بى پرده به این پرسش پاسخ دهند که «ما امروز در کجا ایستاده ایم؟»
منبع: نشریه Ode ـ (چاپ هلند) ژولاى 2003