// نشریه / سياحت غرب 15

آیا آمریکا در حال فروپاشى است؟ در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

آیا آمریکا در حال فروپاشى است؟

در طى این مقاله، ما تلاش نمودیم تا انواع گوناگون ساختارهاى فروریخته را تجزیه و تحلیل کنیم اما این سؤال به شکل جدّى مطرح است که آیا این نظامات، براى ملت ما ـ آمریکا ـ نیز صادق است؟ بسیارى از مردم آن چنان به ساختارهاى فاسد اخلاقى، فرهنگى و اجتماعى در سایر کشورها و تمدن ها که به نزول و سرنگونى آن ها منجر شد، نگاه مى کنند که گویى ما عاقلانه در مسیر زندگى گام بر مى داریم. «راسل کرک» این مسیر را این گونه توضیح مى دهد:
«براى من مثل روز روشن است که ملت ما در یک حالت تباهى، کار و تلاش بیهوده مى کند؛ آنچه را که بسیارى از مردم به اشتباه، پیروزى تمدن مان مى خوانند، شامل فاکتورها و عواملى است که به فرو ریختن فرهنگ مان مى انجامد؛ «آزادى دموکراتیکِ» از خود راضىِ جامعه لیبرالى، در واقع چیزى جز به خدمت گرفتن مشتهیات و اوهاماتى که به باورهاى مذهبى مان یورش مى برد، نیست. اوهاماتى که جامعه را از طریق تمرکزگرایى و شهرنشینى افراطى ویران مى کند و آداب و رسوم و سنن زندگى بخش مان را محو و نابود مى سازد.»
هنگامى که ما عواملى که تمدن هاى بزرگ را ویران ساخته است، مى شناسیم، به راحتى مى توانیم دریابیم که این کشور (ایالات متحده) نیز در برابر امتحانات و ابتلائات مشابه، ضربه پذیر است. آنچه براى دولت هاى یونان باستان، روم، مصر، کارتاژ و خیلى از تمدن هاى مشابه دیگر اتفاق افتاد، مى تواند یک بار دیگر در مورد کشور ما نیز تکرار شود.
پروفسور «آلن بلوم»1 در کتاب خود، «پایان دوران آمریکایى» مى گوید: «اکنون زمانِ آمریکا در تاریخ جهان است، زمانى که ما در آن، براى همیشه مورد قضاوت تاریخ قرار مى گیریم. درست همان گونه که در سیاست، مسؤولیت سرنوشت آزادى را در جهان بر عهده خود مى دانیم، سرنوشت فلسفه نیز به دانشگاه هاى ما محول شده است. و سرنوشت هر دو به هم مرتبط است. چیزى که پیش از این سابقه نداشته است.»
ما به عنوان یک ملت، بى هیچ شبهه اى مجبوریم که یا فرصت ها را با چنگ و دندان حفظ کنیم و یا آن که در انتظار سرنوشتى مشترک با تمدن ها و ملل گذشته بنشینیم. البته استفاده از فرصت ها، امر چندان راحتى نیست؛ زیرا ساختارهاى فاسدى که در دیگر تمدن ها دیده شده اند، ما را نیز فرا گرفته اند. ملت ها بر اساس افکار و ایده هاى اشتباه و عاریتى بیگانه، سرنگون شده اند؛ ما نیز افکار متخاصمانه اى را در صحنه رسانه هاى جمعى، سیاست ها و تحصیلات مى یابیم. کمونیسم جنسى به سرنگونى این ملت ها منجر شده است و ما نیز مى توانیم ساختارهاى مشابهى از هرج و مرج اخلاق جنسى و فساد و تباهى را در جامعه خودمان پیدا کنیم.
همان طور که دولت ها افول مى کردند، فشار اقتصادى زندگى را تنگ مى کرد. بچه هاى صغیر یا به انجام کارهاى سخت مجبور مى شدند یا در سر راه ها قرار مى گرفتند و یا این که به بردگى فروخته مى شدند. بچه هاى دیگر، به منظور اطمینان از حاصلخیزى زمین و عمر دراز، در پاى الهه ها قربانى مى شدند. امروز هم خانواده ها در زیر فشارهاى اقتصادى کمر خم کرده اند. از یک سو، نوزادان به دنیا نیامده سقط مى شوند و از سوى دیگر، براى خلاصى از مزاحمتِ کهن سالان، خودکشى با استفاده از روش هاى پیشرفته پزشکى (آسان میرى) مورد قبول واقع شده است.
مورخ بزرگ، «آرنولد توین بى»2 ساختارهاى «چالش و پاسخِ» قابل پیش بینى راشرح مى دهد: «ما به عنوان یک ملت، گرفتار یک سرى شیوه هاى افراطى شده ایم و پاسخ ما این خواهد بود که یا خود را از لبه پرتگاه نجات مى دهیم و یا آن که به داخل آن سقوط مى کنیم.»
آیا ما طریق بازنگرى و اصلاح را طى خواهیم نمود، یا در مسیر ویرانى گام بر مى داریم؟ انتخاب با خودمان است.
منبع: www.probe.org