زن هيچ صفت فرودستي ندارد در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

زن هيچ صفت فرودستي ندارد

محسن كديور
نسيم صبا، 26/9/82

چكيده: زنان جامعه ما در مسائل حقوقي و جايگاهشان در جامعه، دچار مشكلاتي هستند و منشأ اين مشكلات، چهره اي است كه فقه و احكامِ شرعي ما در برخي موارد براي زنان ترسيم كرده است و سبب شده است زنان به عنوان موجوداتي فرودست و جنس دوم تلقي شوند. دنياي امروز و عقلانيت امروز با گذشته بسيار متفاوت است. ازاين رو، بايد در مسائل فقهي و حقوقي زنان نيز، متناسب با امروز تجديد نظر كرد و حقوقي مساوي با مردان را به زنان اعطا نمود.

طرح مسئله حقوق زنان در جامعه دلالت بر آن مي كند كه بانوان در چنين جامعه اي مشكل حقوقي دارند. دشواري در اين است كه سنتي هاي ما كمتر مقتضيات جهان جديد و متجدد را مي شناسند يا اصلاً نمي شناسند. از سوي ديگر، با روشن فكراني مواجه هستيم كه سنت خود را نشناخته اند.
گاه فرد در فضاي ديگري تنفس كرده و آنجا را هم درست يافته است، ولي امروز وقتي مي خواهد آن را به جامعه ما منتقل كند به خاطر نشناختن سنت بومي جامعه خود، كاملاً اشتباه مي كند. سخناني مي گويد كه باعث مي شود موضع گيري و حساسيت اهالي سنت برانگيخته شود و به جاي اينكه قدمي در حل مشكلات جامعه برداشته شود باعث مي شود، مشكلات جامعه افزوده شود.
عقلانيت امروز با عقلانيت ديروز، زمين تا آسمان فرق كرده است. نمي گوييم همه چيز عوض شده است، اما مي گوييم بسياري چيزها عوض شده است. اگر اين را كسي باور نكند يعني اين دوران را و مقتضيات زمان و مكان را نمي شناسد. امروز بسياري از مسائل است كه دين داران را از ويترين ديني خود خارج مي كند. اين مطالب، ديروز در ويترين دين داران بود و همه آن را مي ديدند، ولي و هيچ كس به آن اعتراضي نداشت. امروز گزاره هايي است كه كوشش مي شود پنهان شود. بردگي تا دو قرن پيش، تا 150 سال پيش در تمام دنيا مورد تأييد بود؛ فلاسفه در تأييد آن رساله و كتاب نوشته اند و از آن دفاع كرده اند و به ذهن احدي خطور نمي كرد كه اين كار زشت و غيرعقلايي است، اما امروز در قرن 21، از قرن 20 به بعد مي بينيد، يكي از بندهاي مهم اعلاميه حقوق جهاني بشر، الغاء برده داري و بردگي است؛ يعني اينكار زشت ترين زشت ها شمرده مي شود. نگاه به مسئله زنان در گذشته و امروز متفاوت است كه عينا شبيه مسئله برده داري است؛ يعني همان گونه كه نگاه ديروزي به برده داري با ديد امروزي به آن تفاوت فراواني دارد، مسئله زنان نيز در گذشته جنبه هايي داشت و امروز جنبه هاي متفاوتي دارد. در گذشته، نگاه به زن، نگاه ديگري بود كه واقعا مي توانيم اين را به فرهنگ گذشته نسبت بدهيم؛ يعني به قرن پيش از دوران رنسانس يا پيش از دوران تجدد نسبت دهيم. در همه دنيا اين چنين بوده است و فقط اختصاص به جامعه عربي يا جامعه اسلامي، يا ايراني و يا جامعه شرقي نداشته است و زن موجود درجه دوم حساب مي شده است. زن موجودي فرودست و سخت آسيب پذير، محسوب مي شده است؛ موجودي كه همواره بايد در چتر حمايت مرد قرار گيرد و اگر سايه پاسداري مردانه از سر زن برداشته شود، بلافاصله مانند گلي است كه پژمرده مي شود و مانند گوهري است كه به دست راهزنان ربوده مي شود، ازاين رو، همواره بايد تحت پاسداري مردانه قرار بگيرد. پدر، برادر، شوهر و فرزند پسر، اين امتيازي است كه شما در بيشتر جوامع مشاهده مي كنيد. گذشته و دوران پيش از تجدد دوراني بوده است كه شرايط فيزيكي، بدن، زورِ بازو و قدرت فيزيكي حرف اول را مي زده است. مشخص است در جامعه اي كه قدرت فيزيكي بدن حرف اول را مي زند، زن در آن جامعه چندان جايگاهي نمي تواند داشته باشد. در گذشته؛ به دلايل مختلف، معيشت و تأمين هزينه هاي زندگي به عهده مردان بوده است. توليد غالبا مردانه بوده است، نه اينكه زنان نقشي در آن نداشتند، منتها غالبا پول درآوردن و تكفل كردن مايحتاج زندگي خانواده در بسياري از جوامع، بيشتر به دوش مردان بوده است. وقتي كسي پول مي دهد مي تواند سياست تعيين بكند، زمامداري كند و بگويد اين گونه باش يا آن گونه باش، چنين باش يا چنين نباش. ازاين رو، خيلي طبيعي است اگر نفقه به عهده مرد باشد، زمام داري و رياست خانواده نيز به عهده مرد خواهد بود. همان كسي كه مايحتاج خانواده را تأمين مي كند، مي تواند حرف اول را در خانواده بزند. در جهان جديد جنسيت عامل تبعيض نيست. نكته بسيار جالب اين است كه در گذشته، نه تنها جنسيت عامل تبعيض بود، بلكه رنگ و نژاد هم عامل تبعيض بوده. اسلام آمد و گفت كه «لا فخر لِعربيه علي الاعجمي و لا لا اسود الا ابيض» يعني تبعيض ها و امتيازهاي نژادي به لحاظ رنگ پوست را رد مي كند. در اين دين، نژاد بر انسانيت مقدم نيست. آنچه خداوند به آن نگاه مي كند رنگ من نيست و اگر دقيق تر بخواهيم ذكر كنيم، «عنداللّه » حتي به جنس ما هم نگاه نمي كند. مقتضاي زمان جديد اين است كه انسان معيار ارزش شده است و همه اموري كه احيانا در انسان ها تفاوت ايجاد مي كند، اين را منشاء تبعيض حقوقي ندانسته اند. جامعه مردانه جامعه اي مطلوب نيست. جامعه متشكل از زن و مرد به معناي پذيرش اين مطلب است كه جامعه را به پويش و جهش وا مي دارد؛ پس اين اختلاف بايد باشد، ولي حرف در اين است كه آيا اختلاف و تفاوت هاي بيولوژي و فيزيولوژيك و فيزيكي و بدني، مي توانند منشأ تفاوت هاي حقوقي شوند؛ كدام دليل معرفت شناختي يا كدام دليل فلسفي مي تواند اثبات كند زن و مرد چون به دليل فيزيولوژيك با هم متفاوتند، حقوقشان هم بايد متفاوت باشد. ازاين رو، انسان امروز معتقد است زن و مرد هر دو اگر فرصت هاي مساوي داشته باشند مي توانند همانند هم پيش بروند و لازم نيست كه زن، مرد شود و يا مرد، زن شود، هر يك شكل طبيعي مسير خود را دنبال خواهد كرد. اگر امروز فرصت هاي مساوي در اختيار دو جنس متفاوت قرار داده شود هر كدام استعدادهاي خود را بروز خواهد داد.
در ادبيات ديني ما دو سيما از زن به چشم مي خورد. يك سيما كه بيشتر قرآني است و در بسياري از آيات قرآن اين سيما را مي توان مشاهده كرد. زن انساني متفاوت با مرد اما همپاي مرد است، هيچ صفت فرودستي در اين سيماي اول مشاهده نمي شود. آيات متعددي هست كه هر مسلماني قاعدتا با اينها آشناست و اصلاً احساس نمي كند كه زن پايين تر از مرد است، يا زن براي مرد آفريده شده است. هر كسي كه عمل صالح انجام دهد و مؤمن باشد، ما او را به حيات طيبه و زندگي پاكيزه آخرت رهنمون خواهيم شد و هرگز چيزي از او ضايع نخواهيم كرد. اين سيما يك سيماي انساني است و امروز هم ما با اين سيما هيچ مشكلي نداريم. و اتفاقا همه كوشش من تقويت اين سيماست؛ به نظرم، سيماي قرآني كه بايد در جوامع مختلف ديني آن را شناخت و شناساند.
سيماي دوم، بيشتر سيماي شرعي و فقهي است؛ يعني در احكام ما اين سيماي دوم بيشتر مشاهده مي شود. اين سيما، از زن يك چهره انسان فرودست و آسيب پذير و نيازمند پاسداري دائمي مرد ارائه مي كند. كدام سيما، سيماي اصلي است؟ كدام سيما سيماي الاهي زن است؟ اين دوتا هر چه هست هر دو با هم نمي توانند جمع شوند.
به نظر من، اين سيماي دوم رسوب عرف جهان گذشته در دين ماست. اين دقيقا سازگار با آن فرهنگي است كه ما توصيفش كرديم. اين فرهنگ، فقط فرهنگ ايراني و عربي و شرقي نيست، فرهنگ جهاني بوده است. جايي را سراغ داريم كه نسبت به زنان اين گونه نيانديشيده باشند؟ در اروپاي قرون وسطي وضع چندان بهتر از اين نبوده است كه در عرب جاهلي يا ايران گذشته بوده است، منتها با تفاوت هايي جزئي؛ اما كلي اش همين بود كه خدمت شما عرض شد.
متأسفانه، كساني هستند كه مي پندارند هر آنچه متعلق به دين يا فرهنگ ملي ما است، همه رها كردني است؛ يا آنچه كه امروز از دنياي جديد آمده است، همه پسنديده نيست. اين را بگويم نجابت و عفافي كه در فرهنگ ملي و ديني ما است، با يك دنيا عوض كردني نيست. اين ارزش هايي است كه ما بايد با پذيرش مقتضيات دنياي جديد آن را حفظ كنيم و به نظر من، مي توان اين را حفظ كرد. امروز كساني هستند كه تلازمي ايجاد كرده اند؛ براي مثال، بين مدرن بودن و روابط آزاد پيش از ازدواج درحالي كه اين، هرگز نه در فرهنگ ديني ما پذيرش مي شود و نه در فرهنگ ملي ما مورد پسند است.
من مي خواهم الان برخي نواقص حقوقي خودمان را بشمارم. اميدوارم با شنيدن يك نقصان حقوقي، بلافاصله ذهنمان به اين طرف معطوف نشود كه پس همه اين احكام نادرست است، خير. اين احكام مواردي دارد كه در هر مجمع حقوقي بنده افتخار مي كنم از آن دفاع كنم، البته موارد نقصاني هم دارد كه به آن اشاره خواهم كرد.
كار دشوار مجتهدين بصير، همين است كه بتوانند آن گوهرهاي معتبر ديني را از اين عناصر رسوب گرفته و عرفي جدا كنند. اين، در واقع كار نوانديشي ديني است كه بتوانند آنچه كه احكام ثابت ديني است، از آنچه كه احكام عرفي متعلق به گذشته است جدا كنند. در مجموعه ادبيات ديني ما هر دو بخش مشاهده مي شود؛ يعني هم آن احكام ثابتي كه دلالت بر پيام جاودانه دين دارد، هم برخي از احكامي كه متأثر از عرف زمانه و فرهنگ ديروز هستند. مثلاً ما در زمينه ازدواج تفاوت ها را مي بينيم: دختر و پسر براي ازدواج كردن نيازي به تحصيل اذن پدر ندارند، اما بسياري از علماي ما احتياط مي كنند، فتوا هم نمي دهند، احتياطا مي گويند دختر در نخستين ازدواج خودش از پدرش اجازه بگيرد. چه اشكالي دارد اگر اذن لازم است، هم براي پسر لازم باشد و هم براي دختر. دختر چقدر از پسر كمتر است؟ هر دو انصافا در آن شرايط احساساتي اند، اگر احساساتي بودن ملاك باشد، هر دو در عنفوان جواني در امر ازدواج، عواطفشان بر عقلشان برتري دارد و تنها اختصاص به دختران هم ندارد. در زندگي زناشويي، بحث رياست مرد بر خانواده مطرح است؛ اين رياست را هم، برخي مانند ولايت مطلقه مي دانند و مانند حكومت استبدادي كه حرف اول و آخر، حرف مرد است و اگر زن ذره اي خلاف نظر مرد عمل كرد، جاي او جهنم است و ناشزه شده است. چه اشكالي دارد بگوييم امور با مشورت يكديگر سامان بيابد، ولي مأمور اجرايي مرد باشد. به هر حال، هر جامعه اي يك نفر، دو نفر، يا سه نفر باشد يك مجري مي طلبد، ولي تصميم با مشورت گرفته شود، فرض كنيد مجري هم مرد باشد، اشكالي دارد يا حكم ديگر. بنابر تبعيت زوجه از زوج در اقامتگاه، اگر بپرسند خانه تو كجا است، مي گويي خانه مرد كجا است تا خانه من بر اساس خانه او تعيين شود. چه اشكالي دارد ما اقامتگاه را بر اساس رضايت تنظيم كنيم. دو حق در خانواده نسبت به فرزندان موجود است: 1. حق ولايت نسبت به فرزندان؛ 2. حق حضانت، يعني تا زماني كه فرزندان صغيرند و بالغ نشده اند و مكلف نشده اند، اداره آنها و خرج شان و تصميم گيري در مورد آنها با كيست؟ تصميم گيري مطلقا به عهده پدر و جد پدري است. حتي اگر پدر و جد پدري از دنيا بروند، يكي را به عنوان وصي انتخاب مي كنند و وصي پدر يا جد پدري، تصميم اش بر تصميم مادر براي فرزندان مقدم است. چه اشكالي دارد ما اينجا ولايت نسبت به فرزندان را بر سبيل تساوي براي پدر و مادر قرار بدهيم اگر پدر معتاد باشد قطعا ساقط است و ولايت مادر هم، اگر خدايي ناكرده منحرف باشد، باطل است و ميان پدر و مادر از اين زاويه تفاوتي نيست.
در مورد حضانت و نگهداري طفل، به خصوص اگر كوچك و شيرخواره باشد، تا بزرگ شود گفته شده است حضانت طفل تا 2 سالگي در مورد پسر و تا 7 سالگي در مورد دختر با مادر است؛ در صورتي كه ازدواج مجدد نكرده باشد؛ در صورتي كه ازدواج كرد، بلافاصله فرزند از او گرفته مي شود و بعد از اين سن ها هم همه مسئوليت ها به عهده پدر خواهد بود. حالا اگر بخواهيم پسر 2 ساله را از مادرش جدا كنيم، البته مسئله براي زماني است كه پدر و مادر از هم جدا شده باشند، به نظر مي رسد مي توان به گونه اي ديگر انديشيد. دست كم، احتمال اين است كه بگوييم هر دو تا سن بلوغ در اختيار مادر صالح باشد مگر دادگاه احراز كند كه مادر به دليل هاي محكمه پسند صلاحيت حضانت فرزندش را ندارد.


/// مناسبت ها

مناسبت های مرتبط با این بخش در زیر لیست شده‌اند و امکان دسترسی به دیگر نشریات از طریق مناسبت فعال موجود می‌باشد