// نشریه / رواق انديشه 47

فلسفه خاتميت و امامت در یادداشت های شما ذخیره شد. توجه داشته باشید که یادداشت ها موقت بوده وبعداز خروج شما حذف خواهد شد.

فلسفه خاتميت و امامت


حسن رضايي مهر1

چكيده:
آقاي سروش در سخناني فقه را تكليف گردونه حق گرا خوانده و در مقابل، جهان مدرن را با اين ويژگي كه آدمي را محق مي داند نه مكلف، حق گرا دانسته است. ايشان با استناد به تعبير اقبال لاهوري در فلسفه خاتميت، اعتقاد به امامت و مهدويت را آن چنان كه در شيعه مطرح است، در تعارض با خاتميت دانسته است.

از پيامدهاي عصر مدرن، عدم التزام به ارزش هاي ديني در قالب دفاع از آزادي انسان و نقد آن چه كه آزادي او را تحت الشعاع قرار مي دهد، مي باشد.
هر چند از مشخصه هاي اصلي مدرنيت معاصر، تعارض با سنت و ارزش هاي سنتي است، اما از اين مرحله هم پا را فرا گذاشته و به تضعيف هر آن چه كه با مباني آن ناسازگار باشد، اقدام مي نمايد.
البته بدون هيچ نگاه جانب دارانه بايد گفت تحقيق و مطالعه در آن چه كه مربوط به انسان و ماهيت احكام حاكم بر روابط او و نيز آموزه هايي كه متكفل هنجارسازي جوامع انساني است امري في نفسه مطلوب و پسنديده است اما اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه تحقيق و نقد و بررسي پيرامون هر موضوعي، بدون در نظر گرفتن ملاحظات عقلايي مرتبط با آن، غير وجيه بوده و از اسلوب فكر منطقي و تحقيق روش مندانه خارج است.
متأسفانه دفاع بي حد و حصر از مدرنيته و تجددطلبي و بي اعتنايي به هنجارهايي كه آدمي عمري را با آن ها سپري كرده است و ترويج لجام گسيخته تفكر اومانيستي و رهايي انسان از هر آن چه موجب محدوديتي براي او گردد و نيز تجويز اعتبار زدايي و انكار هر آن چه در نظر انسان معاصر، غير مدرن تلقي گردد، انسان امروزي و مدرن را در موقعيتي قرار داده است كه هر آن چه را ناخوشايند خود ببيند، تخطئه يا رد نمايد. البته گرفتار آمدن در پيامدهاي چنين تفكري تنها متعلق به آيندگان نبوده و هم اكنون نيز داعيه داران مدرنيت و جهان غرب را در برگرفته است.
به هر حال، اين شالوده شكني ها نه تنها غرب را درنورديده است كه در ظرف فكري به اصطلاح روشن فكران و نو ايده هاي شرقي نيز، پديدار گشته است. البته چنان كه گفته شد، وجود مصايب فكري حاكم بر دنياي مدرن و نيز بي مهري رويكردهاي سكولاري و اومانيستي حاكم بر مدرنيته نسبت به ارزش هاي ديني، مستلزم انسداد باب تحقيق و نو انديشي نيست و نظام فكري مبتني بر اصول منطقي و عقلاني از هر انديشه نويني كه منطبق بر روش عقل و منطق باشد، استقبال مي كند و بديهي است در غير اين صورت دليلي براي بحث و نظر و يا مناظره وجود نخواهد داشت.
غرض از ذكر اين مقدمه، پرداختن به سخناني است كه چندي پيش از آقاي دكتر سروش با عنوان «روحانيت ما عوام است نه عوام زده» منعكس گرديده است.2 هرچند محتواي سخنان منتشر شده از ايشان، چيزي نيست كه دور از انتظار بوده باشد اما از آن جا كه مطالب گفته شده، خالي از وجوه مختلف نقد و نظر نيست، به منظور تنوير افكار عمومي و دفاع از اعتقادات ديني و مذهبي، با ذكر برخي از موارد قابل تأمل، به نقد و بررسي آن ها مي پردازيم.
نام برده در سخنراني ياد شده، در مورد فقه مي گويد: «فقه يك دانش تكليف انديش است اما سخني از حقوق در آن به ميان نيامده است. سن بلوغ، سن تكليف هم گفته مي شود اما هيچ سخني از سن حقوق به ميان نمي آيد. نمي گويم مفهوم حق از فقه غايب است اما كفه تكليف بر حقوق در فقه مي چربد؛ در حالي كه جهان جديد آدمي را موجودي محق تعريف مي كند. در واقع مقررات فقهي ما، مقررات به معني تكليف بوده و هست و نه مقررات به معني حقوق؛ پس بايد اين جا يك موازنه اي بين حق و تكليف ايجاد شود. ما بايد اين توازن را برقرار كنيم».