عنوانويژگي‌هاي جسمي حضرت عباس(ع)
سيرهحضرت عباس(ع) داراي زيبايي ويژه‌اي بود و چهره دلربايش، هر بيننده‌‌اي را به تحسين وا مي‌داشت. او چون ماه تمام در ميان هاشميان مي‌درخشيد. جد او، عبد مناف را ماه مكه و عبدالله، پدر پيامبر اكرم(ص) را ماه حرم مي‌خواندند. حضرت عباس(ع) نيز ماه بني‌هاشم لقب گرفت تا لقب گويايي براي چهره رعنا و دلكش او باشد. گذشته از آن، در بين بسياري از گزارش‌هاي تاريخي درباره ويژگي‌هاي جسمي حضرت عباس(ع) آمده است. عباس(ع) مردي زيبا، تنومند و آراسته بود كه هرگاه بر اسب تناوري سوار مي‌شد پاهايش به زمين مي‌رسيد(1) هم‌چنين ورزيدگي اندام و تناسب اعضاي او بيانگر توان جسمي بالاي او بود كه از پدر به ارث برده بود. دليل ديگر قدرت جسمي او، افزون بر فرآيند ارثي، اين بود كه حضرت عباس(ع) از كودكي با ورزش و چالاكي انس داشته و مشهور است امام علي(ع) از همان سنين كودكي، فنون رزمي مانند: كشتي، شمشير زني، تيراندازي و سواركاري را به او مي‌آموخته و گاه خود با او به ورزش مي‌پرداخته است. از جمله بازي‌هاي دوران كودكي عباس(ع)، بازي مداحي بوده كه تا اندازه‌اي شبيه به ورزش گُلف است و در ايران زمين، به چوگان معروف بوده است. در اين بازي دو طرف مي‌كوشند گويي را با كمك چوبي به چاله‌اي بياندازند كه متعلق به طرف مقابل است اين گونه سرگرمي‌ها به ورزيدگي روز افزون كودكان مي‌انجاميد.(2)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه45
مشاهده گزیده
عنوانازدواج حضرت عباس(ع)
سيرهحضرت ابوالفضل العباس(ع)، لُبابَة دختر عبيدالله بن عباس را كه پسرعموي پيامبر اكرم(ص) بود، به عقد خويش درآورد.(1) تاريخِ ازدواج وي مشخص نيست اما از سن فرزندان حضرت عباس(ع)مي‌توان حدس زد كه ازدواج او بين سال‌هاي 40تا 45 هجري صورت گرفته و سن او هنگام ازدواج بيست سال بوده است. لبابه، از بانوان بزرگ زمان خويش بود و در فضايي آكنده از نور قرآن و مالامال از عطر روح نواز محبت به خاندان وحي، ديده به جهان گشود و در سايه‌سار قرآن و عترت تربيت يافته بود. مادر لبابه، ام حكيم جويري، دختر خالد بن قرظ كناني است.(2) ثمره اين پيوند، فرزنداني به نام‌هاي عبيدالله، فضل، حسن، قاسم و يك دختر بود.(3) اما بين تاريخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد برخي حضرت عباس را صاحب دو فرزند به نام‌هاي عبيدالله و فضل دانسته‌اند.(4) و برخي ديگر او را صاحب عبيدالله، حسن و قاسم و برخي نيز عبيدالله و محمد را فرزندان او برشمردند پس از شهادت حضرت عباس(ع) و دو فرزند او در كربلا لبابه به عقد زيد بن الحسن(ع) فرزند امام مجتبي(ع) درآمد و از او صاحب دختري به نام نفيسه گرديد.(7) برخي ديگر نوشته‌اند او از زيد، فرزند پسري به دنيا آورد و نام او را حسن گذاشت بنابراين حسن از حضرت عباس(ع) نبوده بلكه نوه حضرت امام حسن(ع) مي‌باشد.(8) كه به اشتباه در رديف فرزندان او ذكر شده است.(9)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه43
مشاهده گزیده
عنوانسوگواري ام‌البنين(س) در شهادت حضرت ابوالفضل(ع)
سيرهوقتي بشير بن حذلم مأموريت يافت مردم مدينه را از فاجعه‌اي كه در كربلا رخ داده آگاه سازد، حضرت ام‌البنين(س) جلو آمد و با گريه گفت: (بشير! از حسين(ع) مرا باخبر كن) بشير در پاسخ او گفت (اي ام‌البنين! خداي تو را صبر دهد! عباس(ع) تو كشته شد. ام‌البنين(س) دوباره گفت: (از حسين(ع) بگو!) بشير شرح شهادت فرزندان او را بازگفت. او در خلال سخن بشير گفت: (فرزندان من و آنچه زير اين آسمان است فداي اباعبدالله(ع) باد) وقتي بشير چگونگي شهادت امام حسين(ع) را گفت، ام‌البنين(س) ناله‌اي زد و گفت: (اي بشير! بند دلم را پاره كردي)(1) او در مدينه مجلس سوگواري برپا ساخت و هر روز زنان مدينه را جمع مي‌كرد و در سوگ امام حسين(ع) مي‌گريست(2) او هر روز به قبرستان بقيع مي‌آمد و نوحه سرايي كرده، مي‌گريست(3) اهل مدينه نيز با ديدن گريه او مي‌گريستند به طوري كه نگاشته‌اند حتي مروان بن حكم كه از دشمنان امام (ع)و از مخالفين سر سخت اهل بيت(ع) بود، از گريه ام‌البنين (س)و نوحه‌گري او متأثر مي‌شد(4) او در قبرستان بقيع نوحه‌گرانه مي‌سرود: (اي زنان مدينه! ديگر مرا ام‌البنين مخوانيد كه مرا به ياد شيران شكاري [خويش] مي‌اندازيد [روزگاري] مرا پسراني بود كه به سبب آن مرا ام‌البنين مي‌گفتند، ولي امروز بي‌پسر شده‌ام. چهار پسر مانند بازِ شكاري داشتم كه مرگ با قطع شاهرگشان آنان را دريافت و دشمنان پيكرهاي آنان را به خاك و خون كشيدند اي كاش مي‌دانستم آن‌گونه كه به من خبر داده‌اند، آيا دست‌هاي عباس(ع) را جدا كرده‌اند؟)(5) ذوق سرشار و طبع لطيف او در سوز دل و اشك چشم‌اش تنيده مي‌شد و تار سوز و پود شعر به هم بافته شده و سوگواري او در پرده نگار مي‌آورد. او مي‌سرود: (اي كسي كه عباس(ع) مرا ديده‌اي كه با دشمن مي‌جنگد و پشت سر او ديگر فرزندان حيدر همگي مانند شيران شجاع هستند، به من خبر داده‌اند كه عمود آهنين بر فرق او زده‌اند واي بر من از [سوگ] فرزندم اگر شمشير تو [اي عباس(ع)] در دستانت بود (دست در بدن داشت) احدي به تو نزديك نمي‌شد.)(6)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه225
مشاهده گزیده
عنوانمزار حضرت عباس(ع)
سيرهشايد براي كسي كه به زيارت مزار مطهر حضرت عباس(ع) مشرف مي‌شود، اين پرسش پيش آيد كه چرا مرقد حضرت عباس(ع) از ديگر شهداي كربلا جداست؟ مي بينم كه حضرت عباس(ع) خود خواسته بود كه امام حسين(ع)، جسم او را همان جا بگذارد و به سوي خيمه‌ها نبرد. برخي ازمعاصرين نوشته‌اند؛ بدن حضرت به قدري از ضربه‌هاي وارد شده آسيب ديده بود كه امام(ع)، توان بازگرداندن آن را به خيمه‌ها نداشت، به همين دليل وقتي حضرت زينب(س) از امام مي‌پرسد: كه چرا برادرم را نياوردي، امام (ع)در پاسخ مي‌گويد: (مي‌خواستم اين كار را بكنم،ولي اعضاي او به قدري از هم گسيخته بود كه نمي‌توانستم آن را حركت دهم)(1) معمار قبر عباس(ع) از علامه بحرالعلوم مي‌پرسد: (ما تا كنون شنيده بوديم كه حضرت قامتي رشيد داشته است، بنابراين بايد قبر ايشان طول بيشتري داشته باشد ولي اكنون مي‌بينيم كه قبر ايشان كوچك است.آيا شنيده‌هاي ما اشتباه بوده؟) علامه منقلب مي‌شود و در پاسخ مي‌فرمايد: نه، شنيده‌هاي تو درست است؛ ولي پيكر رشيد عباس(ع) آن قدر هدف تير و تيغ قرار گرفت كه از هم پاشيده شد و سر و دستان ايشان نيز جدا گرديد اين دليل كوچك بودن قبر ايشان است(2) سيد عبدالرزاق مقرّم در ترسيم حركت امام(ع) براي به خيمه آوردن حضرت عباس(ع) و درخواست آن حضرت از امام حسين(ع) در اين رابطه مي‌نويسد: (امام(ع) پيكر او را در جاي خودش واگذاشت و بازگشت. دليل آن، راز نهفته‌اي بود كه تاريخ آن را پنهان داشت؛ ولي گذشت زمان آن را گشود. (عباس(ع)) در محل شهادت خود به خاك سپرده شد، به دور از ساير شهداي كربلا، تا كانوني ديگر براي برآوردن حاجت‌ها و زيارت‌ها باشد و بقعه‌اي بر آن بنا گردد و ميعادگاه عاشقان و دوست‌داران او باشد و در زير گنبد شريفش كه به بلندي آسمان طعنه مي‌زند، دست نياز به سويش دراز كنند و از كرم بي‌حساب او در پيشگاه خدا نزديكي يابند).(3)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه 208
مشاهده گزیده
عنوانوداع امام حسين(ع) با عباس(ع)
سيرهوقتي امام حسين(ع) بالاي سر حضرت عباس(ع) رسيد، پس از گريه‌اي جانسوز، اشعاري كه از شدت اندوه سرچشمه مي‌گرفت، خواند و رجزي حماسي با همان مضامين در حين نبرد با دشمن سرود. آن‌گاه بالاي سر او نشست و اندكي فرصت يافت تا چند جمله‌اي در واپسين لحظات، با او صحبت كند. ابتدا امام(ع) تصميم گرفت بدن او را برداشته، به خيمه‌گاه ببرد، اما حضرت عباس(ع) چشم‌هاي خود را گشود و وقتي امام(ع) را بالاي سر خود ديد عرض كرد: (برادر مي‌خواهي چه كني؟) امام(ع) پاسخ داد: (مي‌خواهم تو را به خيمه ببرم) عباس(ع) عرض كرد: (برادرم! به حقّ جدت رسول خدا(ص) از تو مي‌خواهم كه مرا [به خيمه] نبري و در همين مكان رهايم سازي) امام(ع)غمگنانه پرسيد: (چرا برادرم؟) عباس(ع) گفت: (زيرا از روي دختر تو سكينه(س) شرمگينم چرا كه من به او وعده آب داده‌ام ولي نياوردم)(1) برخي نوشته‌اند امام(ع) بالين سر او نشست و با دست به چشم‌هاي عباس(ع) كشيد و خون آن را سِتُرد. عباس(ع) با ديدن امام(ع) گريست. امام(ع) از او پرسيد: (چه چيز تو را به گريه واداشت اي اباالفضل؟) جواب داد: (برادرم! اي نور چشمم! چگونه نگريم كه اكنون چون تويي بر بالين من حاضر شده و سرم را از خاك برداشته و به دامن گرفته است، اما ساعتي بعد چه كسي مي‌خواهد سر تو را از روي خاك‌ها بردارد؟ چه كسي مي خواهد خاك از چهره تو بزدايد). پس از لحظاتي جان از پيكر او پركشيد و امام(ع) ناله (وا عَبّاساه) سرداد.(2) امام(ع) بدن او را واگذاشت و به سوي خيمه‌ها بازگشت.(3)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه207
مشاهده گزیده
عنوانميراث شهادت براي حضرت عباس(ع)
سيرهشهادت، ميراث ماندگاري است كه كربلا را در سرخي خود جاودانه كرد. ميراثي كه علي(ع) براي فرزندان خود به زينهار گذاشت تا همگي در پيشگاه عدل الهي سرخْ روي از آن به محشر درآيند. همو كه چون كودكي علاقمند به سينه مادر، آرزمند شهادت بود. همو كه چنان به شهادت مشتاق بود كه به سستي ورزان در جهاد مي‌فرمود: به خدا سوگند اگر آرزومند به شهادت در راه خدا نبودم، پاي در ركاب كرده از ميان شما مي‌رفتم و تا زماني كه نسيم جنوب و شمال مي‌وزيد شما را طلب نمي‌كردم. (1) همو كه در آستانه جنگ‌هايش مي‌فرمود: دشمنان را بر ما پيروز گردانيدي پس (لااقل) شهادت را روزيمان كن (2) او كه همواره چشم به راه مركب گسسته لگام شهادت بود. و اينك اين فرزند او، عباس(ع) است كه بر پهن دشت كربلا ايستاده و بدن‌هاي بي‌سر شهيدان را در نسيم گرم كربلا تماشا مي‌كند و بر مستي پاكبازان به خون خفته، حسرت مي‌خورد؛ سينه‌اش تنگ مي‌شود و خدمت امام(ع) رسيده، مي‌گويد: سينه‌ام تنگ شده و از زندگي بيزار شده‌ام و مي‌خواهم انتقام خود را از اين دورويان بگيرم(3) به ميدان مي‌شتابد و سرمست از باده گلگون شهادت بر زمين مي‌افتد.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه202
مشاهده گزیده
عنوانميراث فداكاري حضرت ابوالفضل(ع)
سيرهفداكاري ميراث سترگي بود كه امام علي(ع) آن را از كودكي و نوجواني خويش با به خطر انداختن جان خود و پاسداري از جان پيامبر(ص) فراهم آورده بود. در كتاب كهن تاريخ، درخشان‌ترين صفحه‌ها از آنِ امام علي(ع) است؛ از جمله شب ليلةالمبيت كه حضرت علي(ع) براي حفظ جان پيامبر(ص) در بستر آن حضرت خوابيدند و مشركان با شمشيرهاي آخته بر بالين حضرت علي(ع) آمدند و ديدند اوست كه در بستر پيامبر(ص) آرميده است. چه بسيار شجاعت‌ها، رشادت‌ها و فداكاري‌هايي كه او براي حفظ جان پيامبر اكرم(ص) در جنگ‌ها از خود به نمايش گذاشت. حضرت عباس(ع) نيز پاي خويش در جاي پاي پدر و جان فشاني‌هاي او گذاشت و هيچ از فداكاري نسبت به برادرش امام حسين(ع) دريغ نورزيد و مانند پدرش علي(ع) زنان، خواهران، خواهرزادگان و برادرزادگان برادرش را همراهي كرد. سختي و رنج تشنگي را چندبار از آنان دور كرد، در دفاع از برادرش، ابتدا برادران و سپس فرزندان خود را فدا كرد و پيش چشم خود شهادت آنان را به تماشا نشست و تا لحظه‌اي كه زنده بود، اجازه نداد غباري از اندوه بر چهره امام(ع) بنشيند چه زيباست اين فراز و چه گوياست اين تعبير درباره حضرت عباس(ع) كه گفته‌اند: (يا كاشِفَ الكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الحُسين(ع) اِكْشْف كَربَنا بِحقّ أَخِيكَ الحُسين(ع) اي كه بر طرف كننده اندوه از چهره امام حسين(ع) هستي! اندوه ما را نيز به حق برادرت حسين(ع) واگردان).
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه199
مشاهده گزیده
عنوانعباس(ع)، ميراث دار بلاغت
سيرهاز جمله گنجينه‌هاي پرارزشي كه حضرت عباس(ع) آن را از پدر، مادر و نياكان خود به ارث برده بود، توشه غني فصاحت و بلاغت است. در ادب پارسي جدا نمودن اين دو مفهوم از هم تا اندازه‌اي دشوار است چرا كه، دو مفهوم نزديك به هم مي‌باشد. بلاغت سخن علي(ع) بر هيچ عصري پوشيده نبوده و به هر زبان كه ترجمه شده، حصار زمان را شكسته و ديوارهاي مكان را در نورديده است؛ آن‌گاه كه آفتاب بلاغت از سرير زبانش جاري مي‌شود و هزار هزار تغزّل سبز را مهمان انديشه‌ها مي‌كند. نهج‌البلاغه‌اش، قطره‌اي اقيانوس‌وش از گنجينه سخن اوست. جرج جرداق اگرچه مسيحي است و بهره‌اي از اسلام ندارد، اما شيفتگي به امر بيان علي(ع) او را خاكسار خود ساخته است. وي در كتاب خود در پنج جلد، برترين پژوهش را در گلستان سخنوري و ادب پروري امام(ع) گرد هم مي‌آورد و بهترين تعابير را در پرده نگار مي‌آورد. اشعاري كه از امام(ع) بر جاي مانده همگي حكايت از اين مدعا دارد. امام (ع)گوهري از اين گنجينه پر بها را به فرزند خود حضرت عباس(ع) به ارث مي‌دهد. اگرچه سخنوري عباس(ع) پرتويي از آفتاب تابان سخن علي(ع) است و عباس(ع) ميراث دار علي(ع) در بلاغت و فصاحت است، اما او از سويي ديگر در دامان پرمهر مادري ادب دوست، پرورش يافته است. شميمي از طراوت بوستان سخن داني اين بانوي ارجمند، در مرثيه‌هاي جانسوزي كه در سوگ عباس(ع) مي‌سرايد به چشم مي‌خورد. با نگاهي گذرا به رجزهايي كه عباس(ع) در پهنه كربلا خوانده، مدعاي برخورداري او از گنجينه پربار شعر و ادب به اثبات مي‌رسد. در پيكارهاي حضرت عباس(ع) شاهد رجزهايي في‌البداهه [هستيم]كه متناسب با حال و هواي ميدان نبرد و يا رويدادهايي كه به وقوع پيوسته و او در همان لحظه شاهد آنان بوده[است]، كه اين نشان از توان والاي او در سخن داني است. او در ابتدا به توصيف خود، امام خود و حسب و نسب خود مي‌پردازد ـ كه رجزها معمولاً بيش از اين هم نبوده ـ وقتي به آبراه فرات دست مي‌يابد و مي‌خواهد كمي آب بنوشد، تشنگي امام خويش را در نظر مي‌آورد و مي‌خواند؛
يا نفَسُ مِنْ بَعْدِ الحُسين(ع) هُوني * وَ بَعْدَهُ لا كُنْتِ اَنْ تَكُوني
هذَا الُحسينُ(ع) وَاردُ المَنون * وَ تَشْرَبَين بارِدِ المَعين...
و وقتي دست راست او قطع مي‌شود، بي‌درنگ در رجز خود مي‌گويد:
وَ اللهِ اِنْ قطَعتُمواْ يَميني * اِنّي اُحَاميِ اَبَداً عَن ديني
وَ عَن اِمام صادِقِ اليَقين * نَجْلِ النّبيّ(ص) الطّاهرِ الأمين...
وقتي دست چپ او هم قطع مي‌شود او رجزي ديگر مي‌خواند:
يا نَفسُ لا تَخْشِي مِنَ الكُفارِ * وَ أَبْشِري بِرَحمَةِ الجَبّار * مَعْ النّبي السّيدُ المُختار * قدْ قَطعُوا بِبغْيهم يَساري
به خوبي آشكار است كه حضرت با هر حركت دشمن، رجزي متناسب با آن مي‌سرايد؛ اگرچه در آن گير و دار جنگ و فرود آمدن ضربت‌هاي كاري و قطع شدن دستان، ديگر مجالي براي رجزخواني نمي‌ماند، اما او با روحيه‌اي استوار و ايماني راسخ، با خواندن اين رجزها همگان را از ايمان قلبي راسخ خود به خدا و امام خويش آگاه مي‌سازد و در سخت‌ترين شرايط، دست از سر دادن شعارهاي بلند عاشورا و چكامه‌هاي سرخ آن برنمي‌دارد و زخم‌هاي بي‌شمار و حمله‌هاي بي‌امان دشمن غدّار، او را از لذت ذكر باز نمي‌دارد رجزهاي او مجموعه‌اي كامل از شعار و شعر و شعور عاشوراست.
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه190
مشاهده گزیده
عنوانشجاعت در نياكان مادري عباس(ع)
سيرهدر نياكان مادري حضرت عباس(ع) نيز، نام پهلوانان بزرگي به چشم مي‌خورد كه آوازه بلندي در عرب داشتند. عقيل با آگاهي از نام و آوازه آنان حضرت امّ‌البنين(ع) را براي ازدواج به امام علي(ع) پيشنهاد كرد. امام(ع) با توجه به تأثير عنصر مهم توارث در روحيات فرزند، اقدام به اين ازدواج مي‌نمايد؛ 1. ملاعب الاسنة: از جمله نياكان مادري حضرت عباس(ع) عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مشهور به ملاعب الاسنة بود. 2. طفيل فارس قرزل: پهلوان ديگري از اين خاندان، طفيل برادر ملاعب الاسنة بود. فارس قرزل به معناي (سواركار تنومند) مي‌باشد.(1) نوشته‌اند او روزي شنيد، ربيع بن زياد عبسي، از نديمان نعمان بن منذر، حكمران و فرمانرواي برخي از نواحي عربستان جاهلي، نزد فرمانروا سخن‌چيني او را كرده است. او به همراه برادرانش ملاعب الاسنة، ربيعة و معاويه به دربار فرماندار رفت و او را با ربيع بن زياد مشغول غذا خوردن ديد در اين مجلس لبيد بن ربيعة برادرزاده طفيل، شروع به سرودن اشعاري در نام‌آوري و بي‌هماوردي عموهاي خود به صورت في‌البداهه كرد. فرمانروا و نديم سخن چينش از ترس و شرمندگي هر دو سر به زير انداخته بودند. فرمانروا براي خشنود كردن آنها ربيع بن زياد را از خود راند.(2) 3. عامر بن طفيل: ملاعب الاسنة برادرزاده اي به نام عامر بن طفيل داشت كه او نيز از پلهوانان عرب بود. عموي عامر بن طفيل فردي نام‌آور بوده كه در چهل جنگ شركت داشته و در تمامي آنها پيروز شده عامر بن طفيل چندان بلند آوازه بود كه در ديگر امپراطوري‌ها نيز فردي شناخته‌ شده به شمار مي‌رفت نوشته‌اند وقتي يكي از اعراب باديه نشين نزد قيصر روم مي‌رفت، قيصر از او مي‌پرسيد: (تو با عامر بن طفيل چه نسبتي داري؟) او قصد داشت اگر فرد عرب نسبتي با اين پهلوان نام آور دارد بها و تفقّد نمايد و رفتار كريمانه تري با او نشان دهد(3) 4. عروة الرّحال: از ديگر نياكان مادري عباس(ع) عروة الرّحال بن عتبه بن جعفر بن كلاب است او نيز جنگجوي شجاع بود و به دليل سفرهاي زياد جهانگردي و رفت و آمد با پادشاهان مناطق و سرزمين‌هاي گوناگون او را لقب رَحّال(4) داده بودند.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه188
مشاهده گزیده
عنوانجريان شهادت حضرت ابوالفضل(ع)
سيرهحضرت عباس(ع) ستاره نوراني آسمان كربلا و بزرگترين يار و ياور حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در كربلا است كه در سن 34 سالگي به شهادت رسيد. مادرش، ام‌البنين(س) همسر دوم اميرالمؤمنين علي(ع) كه چهار پسر ديگر او به نام‌هاي محمد، عبدالله، جعفر و عثمان نيز در كربلا به شهادت رسيدند. بعضي نوشته‌اند كه حضرت عباس(ع) دو فرزند به نام‌هاي محمد و قاسم داشت كه اين دو نيز در كربلا، جام شهادت را سر كشيده‌اند(1) (عباس) به معناي كسي است كه چهره درهم كشيده و خشن دارد و اين بيان‌گر صلابت ايشان در برابر دشمن و توان مندي در احقاق حق است. هنگامي كه عباس(ع) به دنيا آمد، اميرالمؤمنين(ع) بازوان او را مي‌بوسيد و مي‌گريست چون علت را پرسيدند، فرمود: اين دست‌ها در روز عاشورا در راه فرزندم حسين، جدا خواهند شد.(2) در روز عاشورا حضرت عباس(ع) به سمت امام حسين(ع) آمد و اجازه ميدان رفتن خواست. او خطاب به امام (ع)عرض كرد: اي مولاي من سينه‌ام تنگ شده است و از زندگي بيزار شده‌ام. دلم مي‌خواهد كه انتقام خون شهدا را از دشمن بگيرم. امام(ع) گريست و فرمود: حال كه مي‌خواهي به ميدان بروي آبي براي اين كودكان تشنه بياور. عباس(ع) به سوي دشمن حمله‌ور شد. شمشيرش مانند صاعقه‌اي كه در شاخه‌هاي خشكيده افتد، دشمن را به خاك هلاكت مي‌افكند يكي از پهلوانان دشمن به نام (مارد بن صُدَيف) به عباس(ع) حمله كرد. حضرت نيز با او درگير شد عباس(ع) نيزه مارد را از دستش درآورد و او را با نيزه خودش به هلاكت رساند. در اين درگيري نيز شماري از افراد دشمن هلاك شدند.(3) سپس عباس به سوي نهر فرات تاخت. در آن جا 4 هزار يا 5 هزار تيرانداز نگهباني مي دادند تا كسي از سپاه امام حسين(ع) آب برندارد عباس(ع) نيز 80 تن از آنان را كشت و خود را به نهر رسانيد دشمن چندين بار براي پيش‌گيري از آب برداشتن، به او حمله كرد، ولي نتوانست مانع گردد عباس(ع) كفي از آب برداشت تا بنوشد ولي به ياد لب تشنه حسين(ع) و فرزندانش افتاد از اين رو آب را روي آب ريخت(4) مشك را پر از آب كرد و به شانه راست انداخت سپس به سوي خيمه‌گاه جولان داد. دشمن در كمين او نشسته بود. يكي از افراد دشمن با ضربه‌اي دست راست ايشان را جدا كرد حضرت مشك را به دوش چپ انداخت دست چپ ايشان را نيز جدا كردند عباس(ع) مشك را به دندان گرفت و مي‌كوشيد مشك آب را به خيمه‌گاه برساند. ناگاه باران تير، عباس(ع) را در آغوش فشرد مشك آب پاره گشت. تيري نيز به سينه و چشمش برخورد كرد.(5) در اين هنگام يكي از دشمنان، عمودي آهنين به فرق عباس(ع) كوفت كه از بالاي زين بر زمين افتاد در اين حالت صدا زد: اي برادر! برادرت را درياب. حضرت امام حسين(ع) خود را به بالين سر او رسانيد چون پيكر تير باران شده و دستان بريده برادرش را ديد، گريست و فرمود: اكنون پشتم شكست و رشته تدبيرم پاره شد و دشمن به من خيره سرگرديد(6) وقتي حضرت عباس(ع) برادر را بر بالين خود حاضر ديد، عرض كرد: مرا به خيمه‌ها مبر، زيرا به سكينه وعده آب داده‌ام و اگر اهل حرم مرا ببينند، بي‌صبري مي‌كنند. امام حسين(ع) جنازه او را همان جا گذاشت و به سوي خيمه‌گاه برگشت. سكينه(س) نزد ايشان آمد و پرسيد: پدر: عمويم عباس كجاست؟‍! او به ما وعده آب داده است و او خلف وعده نمي‌كند. حضرت گريست و فرمود دخترم! عمويت عباس كشته شد و روحش به سوي بهشت پركشيد. اهل حرم با شنيدن خبر شهادت عباس ،گريه‌كنان گفتند: واي برادر! واي عباسم! واي از بي‌ياوري! واي از مصيبت‌هاي بعد از تو.(7)
پاورقي
منبعهودج خون
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرمركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما
محل چاپقم
سال چاپ1380
نوبت چاپاول
صفحه168
مشاهده گزیده