عنوانحضرت ابوالفضل(ع) الگوي وفاداري
سيرهاگرچه در صحنه كربلا همه ياران [امام حسين(ع)] وفادار بودند، اما در رأس همه وفاداران بايد از حضرت عباس(ع) نام برد. واژه‌هايي همچون، نافذالبصيره (داراي بينش عميق)، صلب الايمان (داراي ايمان سخت) آثر و ابلي (ايثار گر و سربلند در آزمون)، العبدالصالح (بنده شايسته)، المطيع لله وَ لِرَسولِه (مطيع خدا و پيامبر(ص))، الفادي (فدا شده)، الواقي (نگهبان)، الساعي (تلاشگر) السّقاء (آب آور طفلان)، صاحب اللواء (علمدار) و... همه و همه حاكي از فضائل و مناقب بي‌شمار اوست. آن حضرت نه تنها خود در كربلا حضور فعال داشت، بلكه سه برادر خود را نيز براي ياري امام حسين(ع) ترغيب كرد. با ورود شمر به صحراي كربلا و تقديم امان نامه به حضرت عباس(ع)، ايشان مي‌فرمايد: اي دشمن خدا، دستت بريده باد، آيا از من مي‌خواهي برادرم، فرزند فاطمه زهرا(س) را ترك كنم و در طاعت دشمنان ملعون و فرزندان آنان درآيم؟(1) حضرت عباس در جايگاه علمداري لشكر امام حسين(ع)، تا آخرين لحظه در كنار امام(ع) بود و با تمام توان از او دفاع كرد. در اين باره مي‌نويسند: وقتي پرچمي را كه ابوالفضل(ع) در كربلا در دست داشت به دربار يزيد آوردند، يزيد ديد آن پرچم بر اثر ضربات جاي سالمي ندارد، پرسيد: اين پرچم دست چه كسي بوده است؟ گفتند: عباس بن علي، يزيد گفت: هكذا يَكُونُ وَفاء الأخِ لأخيه(2) تجلّي ايثار ابوالفضل در مقام سقّايي زماني به اوج خود مي‌رسد كه آن آب آور نامدار در دل امواج آب قرار مي‌گيرد و در نهايت تشنگي، به ياد تشنگي برادرش آب نمي‌‌آشامد و مي‌گويد: وَاللهِ لا أَذُوقُ الْماءَ وَ سَيّدي الْحُسَيْن عَطْشاناً(3) بنابراين، سخن و كردار ابوالفضل(ع) در صحنه عاشورا مي‌تواند درس ادب، ايثار، رشادت، شهادت، شهامت، تلاش، شجاعت، ولايت‌پذيري و مسئوليت پذيري و... را به انسان‌ها بياموزد.
پاورقي
منبعجام عبرت
نويسندهسيدحسين اسحاقي
ناشردفتر تبليغات اسلامي
محل چاپقم
سال چاپ1380
نوبت چاپاول
صفحه206
مشاهده گزیده
عنواننخستين سوگوار حضرت عباس(ع)
سيرهنخستين كسي كه در سوگ حضرت عباس(ع) گريست و بالاي نعش او سوگواري كرد، امام حسين(ع) بود. آن‌گاه كه تيري به مشك عباس(ع) اصابت كرد و آب بر زمين ريخت، دشمن بدن او را به شدت هدف تير قرار داد. تيرها به سينه او اصابت كرد و از بالاي اسب به زمين افتاد. حضرت عباس(ع) برادر خود را صدا زد: (ادركني(1) يا اباعبدالله عَلَيكَ مِني السّلام؛(2) اي اباعبدالله مرا درياب! سلام من بر تو باد!) امام(ع) به سرعت خود را بالاي سر او رسانيد و با ديدن غرقه در خاك و خون او به شدت گريست و سرود: (اي بدترين مردم! با كردارتان (بر ما) ستم كرديد و از دين پيامبر خدا(ص) سرپيچي نموديد. آيا برترين پيامبران، به شما درباره (پاسداشت) ما سفارش نكرد؟ آيا ما از دودمان پيامبر(ص) نيستم؟ آيا زهرا(س) مادر من نيست؟ آيا پيامبر اكرم(ص) برترين آفريدگان خدا نيست؟ به خاطر جنايت‌هايي كه كرديد رسوا خواهيد شد و از رحمت پروردگار دور مي‌شويد و به زودي به آتش عذاب او درخواهيد آمد).(3) در اين هنگام امام حسين(ع) دست بر كمر گرفت و فرمود: (اكنون كمرم شكست و بي‌چاره شدم و دشمنم نسبت به من مغرور شد). (4)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه205
مشاهده گزیده
عنوانتلاش حضرت عباس(ع) در حفظ مشك آب
سيرهحضرت عباس(ع) در گرماگرم جنگ، از مشك آب نيز محافظت مي‌كرد تا بتواند آن را به خيمه‌ها ببرد، زيرا بيشتر به همين منظور به سمت فرات حمله كرده بود. او در آن گيرو دار، از اصابت تيرها به مشك نيز جلوگيري مي‌كرد و سعي داشت به گونه‌اي حمله كند كه صدمه‌اي به مشك نرسد. حتي نوشته‌اند پس از قطع شدن دست راست، او مشك را حمايل شانه چپ كرد و شمشير را به دست چپ گرفت، با قطع شدن دست چپ، حضرت به سرعت مشك را به دندان خويش گرفتند. او با اميد رسانيدن آن به خميه‌ها، به پيشروي خود ادامه داد و اسب خود را با سرعت بيشتري به سوي خيمه‌ها هدايت كرد اما بر اثر تيراندازي دشمن، تيري به مشك او خورد و مشك را از هم دريد(1) اگرچه او محافظت فراواني از مشك به عمل آورد، اما تيراندازان دشمن او را زير باران تير خويش گرفتند. شايد آگاهي يافتن آنان از انگيزه او در راستاي حفظ مشك و آب‌رساني به خيمه‌ها، سبب تيراندازي بيشتر آنان به سوي مشك او شده بود.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي ‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه162
مشاهده گزیده
عنوانسرنوشت قاتلان حضرت عباس(ع)
سيرهپس از واقعه كربلا مختار بن ابي عُبيده ثقفي قيام كرد و در كوفه به قدرت رسيد. او دستور داد قاتلان امام حسين(ع) و شهداي كربلا را تحت تعقيب و جلب قرار دهند مختار، عبدالله بن كامل و ابوعمره حاجب را مأمور دستگيري آنان كرد. ابوعمره به مختار خبر داد؛ (حكيم بن طفيل طايي شوهر خواهر عدي بن حاتم طايي است و عدي محافظت حكيم بن طفيل را بر عهده گرفته و او را در خانه خويش مخفي كرده است). مختار دستور داد او را دستگير كنند. حكيم را دستگير كردند. خانواده او از عدي بن حاتم خواستند ميانجي‌گري كرده، حكيم را از دست مأموران نجات دهد. اما تلاش‌هاي عدي بدون نتيجه ماند و مأمورين مختار گفتند اجازه آزاد كردن او را ندارند و نمي‌توانند از دستور مختار سرپيچي كنند. عدي براي نجات حكيم، نزد مختار آمد. شيعيان كه مي‌ترسيدند عدي بتواند شفاعت او را نزد مختار كند، فرصت را غنيمت شمرده و در مدت زماني كه عدي نزد مختار رفته بود، بدن حكيم را هدف تيرهاي بسيار قرار دادند و بدنش را قطعه قطعه كرده، سرش را جدا نمودند و نزد مختار فرستادند. عدي به وساطت او نزد مختار پرداخت. مختار به او گفت: (تو مردي هستي كه به فضل و بخشش زياد نام آوري! شرم نمي كني كه درباره قاتلين فرزند رسول خدا(ص) چنين مي‌گويي؟) عدي گفت: (به او تهمت زده‌اند او چنين كاري نكرده است) مختار اندكي سكوت كرد و گفت: (نه رد كردن خواسته تو از من ساخته است و نه گذشت از قاتل عباس(ع) از من برمي‌آيد؛ اما چون تو داراي جايگاه ويژه‌اي نزد من هستي از او مي‌گذرم، به آن شرط كه حكيم در كوفه نماند) در اين هنگام عبدالله بن كامل وارد شد و خبر قتل او را آورد. مختار كه به گونه پنهاني او را مأمور به اين كار كرده بود با لحني ساختگي گفت:(چرا در كشتن او شتاب كرديد و او را زنده نياورديد؟) عبدالله پاسخ داد؟: (وقتي او را مي‌آورديم مردم در راه وي را كشتند). عدي فرياد زد: دروغ مي‌گويي! تو خود او را كشته‌اي) و با عبدالله درگير شد. مختار آنان را ساكت نمود عدي رو به مختار كرد و با عصبانيت فريادكشيد: (خداي مرا نيازمند تو نگرداند!) عبدالله گفت: (اگر حرمت امير نبود تو را هم به او ملحق مي كردم). عدي دشنام گويان به مختار خارج شد. ابوعمره به مختار گفت: (اي امير! بيش از حد، پاس حرمت او مي‌داري). مختار پاسخ داد: (او مردي فرتوت است. او را به خودش واگذاريد من هرگز از ريختن خون قاتلان امام حسين(ع) نمي‌گذرم و هيچ‌كس را حق شفاعت كردن آنها نمي‌دهم)(1) زيد بن ورقاء (يا رقّاد) جهنمي فرد ديگري بود كه در شهادت حضرت عباس(ع) شركت داشت. دست او به خون ديگراني از بني‌هاشم چون عبدالله بن مسلم بن عقيل نيز آلوده بود. او تيري به پيشاني عبدالله زده، وي را به شهادت رسانده بود او پس از پرتاب تير بالاي جنازه عبدالله رفت و سعي كرد تير خود را بيرون بكشد اما تير از استخوان سر او گذشته بود و بيرون نمي‌آمد وقتي ابن كامل با سربازان مختار براي دستگيري او درِ خانه‌اش آمدند، او از جريان آگاه شد و با شمشيري برهنه، بيرون آمد. عبدالله بن كامل از فجايعي كه وي در كربلا به بار آورده بود، آگاه بود از اين رو دستور داد: (نه با شمشير به او حمله كنيد و نه با نيزه، فقط تيربارانش كنيد و با سنگ او را بزنيد) سربازان تير بر چله كمان نهاده و آن قدر تير و سنگ به او زدند تا بر زمين افتاد. او هنوز زنده بود و نفس مي‌كشيد كه بدنش را در شعله‌هاي آتش سوزاندند.(2)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه164
مشاهده گزیده
عنوانميراث سقايت حضرت عباس(ع)
سيرهسقايت از جمله منصب‌هاي برجسته قريش بوده كه آنان به اين منصب به اعراب فخر فروشي مي‌كردند متولي اين منصب در قريش بني‌هاشم بود. حضرت هاشم نياي سوم پيامبر اكرم(ص) عهده‌دار آن بود و پس از آن به حضرت عبدالمطلب (ع)رسيد.(1) امام رضا(ع)‌ در اين باره فرمود: (عبدالمطلب پنج خصلت پسنديده داشت كه يكي از آنها سقايت حجاج بود)(2) پس از عبدالمطلب(ع) با ظهور اسلام، اين منصب به عباس، عموي پيامبر(ص) واگذار شد. او از پيامبر اكرم(ص) درخواست نمود كه اجازه دهد وي به حجاج بيت‌الله الحرام كه در سرزمين مني بيوته مي كنند آب بدهد. پيامبر(ص) پذيرفت كه اين سنت حسنه تداوم يابد.(3) از آن پس عباس عموي پيامبر اكرم(ص) ساقي الحجيج(4) شهرت يافت.(5) به گونه‌اي كه همواره بدان افتخار مي‌ورزيد و به خود مي باليد كه اين منصب در زمان رسول خدا(ص) به عهده او بوده است. حتي روزي در گفتگويي كه بين او و امام علي(ع) و شيبة درگرفت او بدين مسأله اذعان نمود و در مقايسه با امام علي(ع) گفت من چنين منصبي داشته‌ام. امام اميرالمؤمنين(ع) در پاسخش فرمود: اما من زودتر از همگي شما اسلام آوردم و نخستين كسي بودم كه مسلمان شدم و پشت سر رسول خدا(ص) به نماز ايستادم(6) در هر حال اين ميراث نيز از اجداد حضرت عباس(ع) به شمار مي‌آيد كه ازحضرت هاشم و عبدالمطلب به او رسيده و او تنها كسي بود كه پس از آنان لقب سقّا يافت و توانست اين وظيفه را چه در واقعه كربلا، چه پيش از آن، به بهترين وجه انجام دهد.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه183
مشاهده گزیده
عنوانميراث شجاعت حضرت عباس(ع) از امام علي(ع)
سيرهشجاعت، مايه از نام علي(ع) گرفته و در قاموس شجاعت، نام او را برصدر جاي داده است. تاريخ هرگز رشادت‌ها و نام‌آوري‌هاي او را از خاطر خود نخواهد سِتُرد و هرگز از ياد نمي‌برد روزي را كه در جنگ خندق، عمر و بن عبدود به ميدان آمد و هماورد طلبي كرد و كسي به غير از حضرت علي(ع) داوطلب كارزار با او نشد، بعد از اذن پيامبر(ص)، حضرت عمامه خود را بر سر او گذاشت و براي او دعا كرد(1) او به جنگ با عمرو شتافت و وي را به هلاكت رسانيد. پيامبر اكرم(ص) نيز در بزرگداشت اين پيكار قهرمانانه فرمود: ضربه (شمشير) علي(ع) در روز (جنگ) خندق والاتر از عبادت جن و انس است.(2) حمله‌هاي بي‌باكانه حضرت عباس(ع) نيز يادآور پيكار علي(ع) در غزوات صدر اسلام است. آن‌گاه كه يك تنه، حلقه محاصره دشمن را شكست و همرزمان خويش را رهايي بخشيد، اين حيدري ديگر بود كه در هيئت عباس(ع) پرتو افشاني مي‌كرد. امام علي(ع) در جنگ با عمرو ابتدا او را به دين اسلام دعوت كردند و بعد از او خواستند كه از جنگ صرف نظر كند و در آخر چاره‌اي جز جنگ نداشتند. حضرت عباس(ع) نيز در رويارويي با دشمن خود، ابتدا او را دعوت به صلاح و بازگشت به حق مي‌نمايد و ضمن يادآوري پيوند دوستي اي كه بين پدر عبدالله بن عقبة غنوي و پدرش اميرالمؤمنين(ع) بود، تلاش مي‌كند وي را ارشاد نمايد و او را از كشته شدن نجات دهد.(3) او نيز مانند امام علي(ع) عجله‌اي به جنگ ندارد بلكه تمام سعي خود را به هدايت آنها معطوف مي‌دارد تا آن‌گاه كه خيري در اين كار نديده و آن را بي‌نتيجه مي‌يابد، برق‌آسا و توفنده يورش مي‌برد و پيكرهاي آن را چون ساقه‌هاي آفتاب سوخته، درو مي‌نمايد به گونه‌اي كه تاريخ از شجاعت بي‌مثال و حيدروش او بسيار نوشته است؛ آن سان كه مي‌غرّيد و باران تير و تيغ و نيزه برايش با بارش‌هاي بهاري تفاوتي نمي‌كرد.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه184
مشاهده گزیده
عنوانحضرت عباس(ع) پرچمدار امام حسين(ع)
سيرهيكي از منصب‌هاي مهم در بين اعراب، منصب پرچمداري بوده است كه در جنگ‌ها بسيار بدان افتخار مي‌كردند. اعراب جاهلي در جنگ‌ها آن را به دست يكي از سران سپاه مي‌داده‌اند. از آنجا كه پرچم، سمبل اتحاد و تمايز در جنگ‌ها به شمار مي‌رفته، همواره از اهميت زيادي برخوردار بوده است. پس از ظهور اسلام نيز، پرچم ماهيت خود را از دست نداد و ارزش و منزلت خود را حفظ كرد. اميرالمؤمنين(ع) درباره پرچم و اهميت حفظ آن توسط سربازان اسلام مي‌فرمايد: هرگز پرچم‌تان را از جاي خودش حركت نداده و دور آن را خالي نكنيد و آن را جز به دست شجاعان‌تان نسپاريد؛ آنان از جاي شما در برابر پيشامد سوئي، حمايت و حراست مي‌كنند و در حوادث سخت ايستادگي مي‌نمايند، از پرچم‌هاي خود بهتر پاسداري مي‌كنند و از هر سو، از پيش و پس و اطراف، مراقب آن مي‌باشند، نه از آن عقب مي‌مانند كه آن را تسليم كنند و نه از آن پيشي مي‌گيرند كه تنها رهايش سازند.(1) اين ويژگي منصب بزرگي بود كه از امام علي(ع) به عنوان پرچم‌دار واقعي اسلام به حضرت عباس(ع) ارث رسيده بود و بارزترين ويژگي حضرت عباس(ع) در واقعه عاشورا پرچم‌داري اعتقادي، سياسي و نظامي ايشان بوده و اين ويژگي حضرت سبب تمايز و بلندي او نسبت به ديگر ياران امام حسين(ع) است صبح روز عاشورا، امام حسين(ع) ياران خود را به دو دسته تقسيم كرد كه شامل سي نفر سواره نظام و چهل نفر پياده نظام بود. امام فرماندهي جناح راست را به زهير بن قين، و سمت چپ را به حبيب بن مظاهر و پرچم را به برادر خود حضرت عباس(ع) سپرد كه از همه شجاع‌تر بود.(2) امام حسين(ع) به دليل نقش حساس عباس(ع) در رويارويي با دشمنان ايشان اجازه مبارزه و جنگ نمي‌دادند. چه بسا شهادت ايشان به دليل دارا بودن نقش پرچمداري مي‌توانست ضربه جبران ناپذيري به روحيه سپاه باشد. او توانست به بهترين صورت اين وظيفه را به انجام برساند. نگاشته‌اند هنگامي كه اسيران كربلا را به شهر شام بردند، در ميان وسايل غارت شده از شهيدان كربلا، پرچمي بود كه در اثر ضربات شمشير و نيزه، آسيب ديده بود. وسايل را پيش روي يزيد نهادند. يزيد پرچم مذكور را برداشت و به دقت بدان نگريست و پرسيد: اين پرچم در دست چه كسي بوده است؟ گفتند: (عباس بن علي(ع)) آنگاه با تعجب و شگفتي ايستاد و به حاضران گفت: (اُبِيتَ اللّعنُ مِنكَ(3) يا عَباس(ع)؛ نفرين از نام تو دور باد اي عباس! به راستي كه اين معناي كامل وفاي برادر نسبت به برادرش است. خوب به اين پرچم بنگريد ببينيد كه بر اثر ضربه‌هاي پيكار گران جاي سالمي بر آن نمانده است، ولي جايي كه در دست پرچمدار قرار داشته، سالم است)(4) اين سخن كنايه از اين بود كه پرچمدار ضربه‌هايي را كه بر دستش فرود مي‌آمده، تحمل مي‌نموده ولي پرچم را رها نمي‌كرده است. او پس از اينكه هر سه برادرانش به شهادت رسيدند، خود به ميدان شتافته و به شهادت رسيد. با شهادت عباس(ع) طومار پرچمداري در عصر حضور ائمه(ع) نيز بسته شد و تاريخ نام او را به عنوان واپسين پرچمدار جنگ‌هاي دوره حضور پيشوايان معصوم(ع) در خود ثبت نمود.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه181
مشاهده گزیده
عنوانعنايت حضرت اباالفضل بر نوجوان سنّي لال و كر
سيرهدر محله لكرمندي وزير آباد پنجاب پاكستان يك خانواده سنّي مذهب زندگي مي‌كرد. پسر خانواده آقاي اعجاز عرف پهالي بر اثر تشدّد دشمنان، لال مي‌شود، پس با كنايه و اشاره صحبت مي‌كرد. خانواده اين نوجوان به حسينيه قاضي غالب علي شاه وزير آباد مي‌روند و آنجا نذر اباالفضل(ع) مي‌نمايند كه اگر بچه ما شفا يابد، ما در اين حسينيه حلواي نذري به سوگواران اباالفضل العباس(ع) و سوگواران مظلوم كربلا(ع) مي‌دهيم. در يازدهم محرم 1972 ميلادي همين نوجوان لال با يك نعره و صداي بلند مي‌گويد: (يا علي!) من به حق اباالفضل(ع) شفا يافتم. خانواده اين نوجوان خيلي خوشحال مي‌شوند و در محل خود شيريني و حلواي نذري تقسيم مي‌كنند و به مذهب حقّه اهل‌بيت(ع) درمي‌آيند.
منبعچهره درخشان قمر بني‌هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهشيخ علي رباني خلخالي
ناشرانتشارات مكتب الحسين(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1375
نوبت چاپسوم
جلدپنجم
صفحه606
مشاهده گزیده
عنوانعنايت حضرت ابوالفضل(ع) بر دختر مسيحي
سيرهفردي مسيحي اهل تهران بود. دختري داشت كه تنها فرزند او بود و فلج شده بود وي مي‌گفت: اين دخترم را همه جا به دكتر برده‌ام، ولي همه، از علاجش عاجز بودند و طبيبان او را جواب كردند. من از همه جا نااميد بودم و سه ماه بود دخترم در خانه روي تخت افتاده بود. روزي دلم گرفته بود، از خانه بيرون آمدم، ديدم اصفهاني‌ها براي آقا قمربني هاشم(ع) ضريح درست كرده‌اند و مي‌خواهند به كربلا ببرند، همه دور آن جمع بودند و گريه مي‌كردند و مي‌گفتند: يا باب الحوائج! مشكلاتمان را حل كن. من هم وقت اين شور و غوغا را ديدم، از يكي پرسيدم: آقا! آيا اين اباالفضل شما برايش فرق هم مي‌كند كه مسلمان بيايد در خانه‌اش، يا مسيحي؟ گفت: نه آقا! اين مولاي ما آن قدر بزرگوار است كه هركس به در خانه‌اش رود نااميدش نمي‌كند. من هم جلو رفته، ضريح مطهر را گرفتم و گفتم: اي اباالفضل مسلمان‌ها! من كه تو را نمي‌شناسم، ولي اين طور كه معلوم است شما خيلي بزرگوار هستيد، اگر مشكل مرا حل كنيد، دخترم را شفا داديد، به شما قول مي‌دهم خودم، همسرم و دخترم هر سه مسلمان شويم و از شيعيان شما باشيم. در اين حال گريه زيادي نمودم، ديدم دلم شور مي‌زند، طولي نكشيد به خانه رفتم، ديدم همسايه‌ها به خانه ما رفت و آمد مي‌كنند. با خودم گفتم اي واي! دخترم از دنيا رفته. وقتي وارد خانه شدم، ديدم دخترم كه سه ماه بي‌هوش بود، روي تخت نشسته و گريه مي‌كند و صدا مي‌زند: يا ابوالفضل! او را بغل كردم و گفتم: دخترم چيه؟ اباالفضل كيه صدا مي‌زني؟ گفت: بابا شما نبوديد يك دكتر آمد بالاي سرم و مرا شفا داد. گفتم: دخترم اسمش چه بود؟ چه شكلي بود؟ گفت: بابا اسمش اباالفضل بود، دست در بدن نداشت. به جاي دست دو بال فرشتگان داشت، بال‌هايش را روي بدنم كشيد و فرمود: خدا شفايت داد، سلام مرا به بابايت برسان و بگو: قولي كه به اباالفضل(ع) دادي، يادت نرود اين را گفت و از نظر غايب شد، من هم ديگر خوب شدم.
منبعچهره درخشان قمر بني‌هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
ناشرانتشارات مكتب الحسين(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1375
نوبت چاپسوم
جلدپنجم
صفحه614
مشاهده گزیده
عنوانگريه امام حسين(ع) در سوگ برادرش عباس(ع)
سيرهگريستن در سوگ اوليا الهي داخل در اصل اباحه است و اين اصل پابرجاست ، مادامي كه دليلي برخلاف آن يعني حرمت وجود نداشته باشد و نه تنها هيچ دليلي بر حرمت يا كراهت گريستن در سوگ اولياي الهي وجود ندارد، بلكه مي‌توان بر استحباب و رجحان آن اقامه دليل نمود و نمونه اي از گريستن در سوگ اولياي الهي، گريه امام حسين(ع) در سوگ برادرش عباس(ع) است كه قندوزي حنفي نقل مي‌كند: ( مردي با عمودي از آهن بر سر شريف عباس(ع) كوبيد كه فرقش را شكافت و بر زمين افتاد و فرياد برآورد: اي ابا عبدالله! اي حسين! سلام من بر تو باد. امام فرمود: واي بر عباسم، واي بر خون دلم. آن گاه بر لشكر حمله كرده، آنان را كنار زد. از اسب پياده شد و بسيار گريست و فرمود: خداوند به جهت من تو را بهترين جزا عنايت فرمايد...)(1) گريه بر مظلوم، انسان را مدافع مظلوم خواهد نمود، خصوصاً كسي كه معصوم بود. و امام و وصيّ و جانشين صاحب شريعت باشد، كه در اين هنگام انسان مدافع شريعت خواهد شد. هم‌چنين با ديدن هر مظلومي به فكر دفاع از او برخواهد آمد و اين مطلبي است كه روان شناسان به آن اشاره كرده‌اند. از همين رو مي‌بينيم كه شيعيان به سبب بهره‌برداري از اين اكسير اعظم كه همان گريه بر سيدالشهدا(ع) و مظلوميت اوست همواره در طول تاريخ حامي و پشت و پناه مظلومان بوده‌اند.
پاورقي
منبعواقعه عاشورا و پاسخ به شبهات
نويسندهعلي اصغر رضواني
ناشرمسجد مقدس جمكران
محل چاپقم
سال چاپ1390
نوبت چاپاول
صفحه256
مشاهده گزیده