عنواننسل حضرت ابوالفضل بن علي(ع)
سيرهسيدنا و مولانا ابوالفضل العباس قمر بني هاشم(ع) از فرزندان خود، نسل بسيار دارند به اتفاق تمام علماي انساب و تاريخ، نسل آن حضرت از پسرش حضرت عبيدالله مدني الرئيس است. و به قول صاحب (المجدي) و بعضي ديگر: السّيد الفضل هم صاحب اولاد بوده است. السّيد عبيدالله بن ابي‌الفضل العباس، مردي شجاع، عالم، زاهد، رئيس، محدّث، شاعر و در نهايت جمال و حسن صورت بوده كه در سن 55 سالگي در مدينه از دنيا رحلت نموده است. والده ماجده او، لبابه بنت عبيدالله بن عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب بوده است. نسل عبيدالله بن ابوالفضل العباس(ع) از پسرش ابوجعفر و حسن و نسل ابوجعفر از پنج پسر باقي است (نزد صاحب (عمدة الطالب ابن عنبه) 1. الفضل، 2. ابراهيم جردقه، 3. العباس، 4. عبيدالله قاضي الحرمين، 5. حمزة الاكبر و نزد صاحب الشجره الطيبة از 9 پسر اعقاب دارد. 1. نسل الفضل از سه پسر است: جعفر و العباس الاكبر و محمد ـ كان فصيحاً أحد سادات بني هاشم محتشماً عند الخلفاء. 2. و نسل ابراهيم جردقة بن الحسن از چهار پسراند: محمد، علي، الحسن و الحسين ـ وي از زهّاد، ادباء و فقهاي اماميه مي‌باشد. 3. نسل العباس الخطيب بن الحسن بن عبيدالله بن ابي الفضل العباس(ع) وي از علماء شعراء، خطباء و بلغاي زمان خود بوده، خطيب در تاريغ بغداد، ج 12، ص 126. او را ذكر نموده است. 4. سيد عبيدالله امين الحرمين الشرفين بن الحسن بن عبيدالله بن مولانا أبي‌الفضل العباس(ع) ايشان از اجلّه علماء و محدّثين بوده اولين كسي است كه از نسل اميرالمؤمنين(ع) به امارت حرمين شرفين نايل شده، علاوه بر امارت، قضاوت حرمين نيز با او بوده و ذرّيه و اعقاب كثيري دارد خطيب در تاريخ بغداد، ج 1، ص 313 او را ذكر نموده و نوشته: مكرّر به بغداد مي‌آمده و مأمون او را قاضي حجاز نموده. پس از آن عزل شد و با مسمويت شهيد گرديد. 5. حمزة ابوالقاسم (الشبيه به جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين علي(ع)) بن الحسن بن عبيدالله مدني بن ابي‌الفضل العباس بن علي بن ابي‌طالب(ع) در توقيع مأمون خليفه به خط او چنين آمده كه مضمون آن چنين است: (حمزه بن الحسن را براي مشابهت و مماثلت او به صورت شريف اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب(ع) صد هزار درهم بدهند). 6. پير ديول شريف ـ سيد محمد عبدالمجيد از سادات شريف هندوستان. 7. شجره نسب حضرت شاه سيد محمد غوث علوي نيز به حضرت عباس(ع) منتهي مي‌شود.
منبعچهره درخشان قمر بني هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
ناشرانتشارات مكتب الحسين(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1375
نوبت چاپسوم
جلدپنجم
صفحه259
مشاهده گزیده
عنوانشباهت ابوالفضل(ع) به پدرش علي(ع)
سيرهاميرالمؤمنين(ع) كه خود مربي و معلم بشريّت است و به خصوص جامعه مسلمين را سوق به طرف انسانيت مي‌دهد، درس شهامت و فضيلت و كمال به دوستان و شيعيانش بالاخص اولادهاي خود ارائه داد، به فرزند دلبندش اباالفضل(ع) كه به منظور نهايي از قبل از ازدواج با مادر او امّ‌البنين داشته چنان او را تربيت كرد وبه علوم و آداب اسلامي از واجبات اوليه و ممارست به علوم انساني و فضائل اخلاقي و در كارهاي زارعي و بعد سواري و تيراندازي و شمشير زدن آراست و در جنگ‌هاي سه گانه جمل و صفين و نهروان او را آزمود تا آنجا كه آوازه شجاعت عباس زبان زد عرب گرديد عباس تا سن 17 سالگي كه با پدر بود چون مرد كاملي از تجربيات در عين زهد و تقوي و به فرمان برادران برادران، تا اينكه در آخرين ساعات حياتش اميرالمؤمنين(ع) دست او و حسنين(ع) را بر هم نهاد و سفارشات لازم را نمود.(1) بنابراين وقتي دين انسان سالم باشد، هر چه پيش آيد بيايد، قمر بني هاشم(ع) هم مانند پدرش علي(ع) از سلامتي دينش سخن مي‌گويد: جدا شدن دست از بدن شوخي نيست، علاوه بر گوشت و رگ، استخوان دست هم شكسته است وقتي كه دست راستش را انداختند اين گونه رجز خواند: دست راستم را انداختيد، ولي من دست از حمايت دينم برنمي‌دارم. دست از بدن جدا شده است، اما از مردان حسين(ع) جدا نشده است يعني اگر دست من افتاده است، اما دل من با حسين(ع) و خداي حسين(ع) است. هنوز دست ديگر دارم و مي‌توانم حسين(ع) را ياري كنم. اما واي بر آن لحظه‌اي كه نامردها دست چپ اين شيرمرد كربلا را نيز قطع كردند. به اين هم اكتفا نكردند، تا آنكه با عمود آهنين بر فرق مبارك آن حضرت زدند و صدايش بلند شد: يا أخا! ادرك أخاك(2)
پاورقي
منبعچهره درخشان قمر بني‌هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
ناشرانتشارات مكتب الحسين(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1375
نوبت چاپسوم
جلدپنجم
صفحه237
مشاهده گزیده
عنوانادب اباالفضل العباس(ع)
سيرهخبر داري اباالفضل(ع) با اين كه برادر حسين(ع) است چه ادبي دارد؟
الله اكبر! برادر، برادرِ حسين! ولي بالاخره حسين(ع) امام است. امام كجا؟ و غير امام كجا؟!
نوشته‌اند: اباالفضل(ع) به ابي‌عبدالله(ع) برادر خطاب نكرد. خطابش همواره: «سيدي و مولاي) بود.
در مقام ادب، جلوي امام حسين(ع) نمي‌نشست. شب عاشورا پروانه‌وار دور خيمه حرم حسين(ع) طوري حركت مي‌كرد تا اهل حرم دلشان آرام باشد، بدانند كه حسين(ع) فدايي مثل قمر بني هاشم(ع) دارد. مسمانان! شما هم جلوي روي امام، جلوي حكم خدا، جلوي علما و سادات ادب را از كف ندهيد.
اصحاب حسين(ع) با اين همه ادبي كه دارند در عين حال، شك دارند كه آيا حسين(ع) از ايشان راضي است يا نه؟ بني‌هاشم و همچنين اصحاب ديگر هم بدون اذن امام(ع) قدم از قدم برنمي‌دارند اگر مي‌خواهند ميدان بروند، مي‌گويند: آقا! شما اجازه مي‌دهيد ما به ميدان برويم، يا نه؟
وقتي كه قمر بني هاشم و هم‌چنين اصحاب ديگر هم بدون اذن امام(ع) قدم از قدم برنمي‌دارند اگر مي‌خواهند ميدان بروند، مي‌گويند: آقا! شما اجازه مي‌دهيد ما به ميدان برويم، يا نه؟
شمشير در دستش است، قدرت هم دارد، ولي بدون اذن، هيچ كاري نمي‌كند. اي شيعه مسلمان! بدون اذن امامِ خود، كاري نيابد انجام دهي، هيچ كاري مگر يقين به رضايت امام داشته باشي. وقتي كه قمر بني هاشم (صلوات الله عليه) خدمت برادر آمد و گفت: برادر صداي ناله عطش بچه‌ها مرا بيچاره كرده است، اجازه مي‌دهي بروم و قدري آب بطلبم و براي اطفال آب بياورم؟ آقا اجازه داد، مشك را به دوش گرفت به طرف ميدان رفت، مقابل لشكر ايستاد، صدا زده ايّهاالناس! خبرتان بدهم در خيمه‌ها كسي جز عده‌اي از زن‌ها و بچه‌هاي بي‌كس، نمانده است.
منبعچهره درخشان قمر بني‌هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
ناشرانتشارات مكتب الحسين(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1375
نوبت چاپسوم
جلدپنجم
صفحه235
مشاهده گزیده
عنوانشخصيت والاي حضرت ابوالفضل(ع)
سيرهمحدّث ارجمند شيخ عباس قمي رحمةالله در كتاب (تحفة الأحباب) در مورد شخصيت والاي حضرت ابوالفضل(ع) مي‌نويسد: اكبر اولاد امّ‌البنين(ع) و پسر چهارم اميرالمؤمنين(ع) كنيتش ابوالفضل و ملقّب به سقّاء و صاحب لواي امام حسين(ع) در روز عاشورا بود. چنان جمال دل‌آرا و طلعت زيبا داشت كه او را ماه بني‌هاشم مي‌گفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه چون بر پشت اسب برمي‌نشستي، پاي مباركش بر زمين كشيده مي‌شد.(1) در مقاتل الطالبين ذكر نموده داراي صورتي زيبا كه به اطلس شهرت يافته بود و بين اعراب به قمر بني هاشم معروف گرديده چون بلند بالا و جسيم و صورتي درخشان و از پدر شجاعت به ارث برده (كان فارساً هِماماً بَطلا و ضرغاماً)، بسيار خوش اندام و نيكو قيافه و با فضيلت و تقوا، هم صورت و هم سيرت باطنش بسيار جذاب بود كه قهرمان عصر خود شناخته شده و صفات ممتاز انسانيت در او جمع بود. حضرت امام صادق(ع) مي‌فرمايد: عمويم عباس صاحب بصيرت و داراي ايمان كامل بود و با برادرش در راه خدا جهاد كرد و از امتحان به خوبي برآمد و به درجه شهادت اعلي نائل گرديد. حضرت امام سجاد(ع) فرمود: خداي رحمت كند عمويم عباس را كه نفس خود را ايثار كرد و امتحان خوبي داد و جانش را فداي جان برادر نمود تا آنكه دو دستش را قطع كردند و خداي تعالي دو بال به او عطا فرمود تا با ملائكه در بهشت به طيران باشد همانطور كه به جعفر طيّار دو بال مرحمت نموده و عباس از جعفر اولي است.(2) بال هم اشاره به قدرت است، دو دستش را از بدن جدا كردند خداوند هم در عوض قدرتي به قمر بني هاشم داده است كه تا قيامت همه را مي‌تواند شفاعت كند يا باب‌الحسين(ع).
پاورقي
منبعروضه هاي شهيد محراب آيت الله دستغيب
نويسندهمحمد رحمتي شهرضا
ناشرصبح پيروزي
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه185
مشاهده گزیده
عنوانخطبه حضرت اباالفضل العباس(ع) در مكه مكرمه
سيرهروز هشتم ذيحجّه الحرام (يوم التّرويه) سال شصت هجري قمري، زماني كه حجاج بيت‌الله الحرام عازم سرزمين عرفات بودند، يزيد بن معاويه نيروهايي را ـ در حالي كه سلاح زير احرام بسته بودند ـ گماشته بود تا امام حسين(ع) را در خانه خدا به قتل برسانند، كه اين عمل، هتك حرم الهي را هم در بر داشت. ياران امام(ع) و بني‌هاشم با توجه به اين توطئه، اطراف امام(ع) را گرفته از جان امام(ع) حفاظت مي‌نمودند. در اين حال، حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس(ع) با اجازه امام(ع) بر فراز كعبه رفت و خطاب به بني‌اميه خطبه‌اي غرّا و پرشوري قرائت نمود كه اين خطبه را نويسنده كتاب خطيب كعبه از كتاب مناقب السادات الكرام نقل نموده است كه متن ان به اين شرح مي‌باشد؛ «حمد خدايي را سزاست كه اين كعبه را به قدوم پدر او (اشاره فرمود به امام حسين(ع)) شرافت داد، خدايي كه ديروز (اينجا) براي او بيعت بود، امروز به يمن قدوم پدرش قبله گرديده است. اي كافران فاجر و فاسق! آيا ادامه امر حج را براي امام پاكان و نيكان مانع مي‌شويد؟ چه كسي سزاوارتر از او به خانه كعبه است؟ چه كسي از او به كعبه نزديك تر است؟ اگر حكمت‌هاي الهي آشكار نمي‌شد و اسرار بلندمرتبه خداوند هويدا نمي‌گشت و اين كعبه براي امتحان مردم نبود، هر آينه كعبه پيش از آنكه امام به طواف آن بيايد، به سوي امام پرواز مي‌كرد. به تحقيق مردم استلام حجرالاسود مي‌كنند (دست خود را به حجر مي‌كشند و حجر را مي‌بوسند) ولي حجرالاسود دست امام را مي‌بوسد و استلام مي‌نمايد. اگر مشيّت، خواست واراده مولاي من (امام حسين(ع)) از مشيّت خداي رحمان سرچشمه نمي‌گرفت و به آن تعلق نداشت، هر آينه مانند باز شكاري خشمگين كه بر گنجشك‌هاي در حال پرواز هجوم مي‌‌آورد، بر شما حمله مي‌بردم. آيا قوي را مي‌ترسانيد كه آن‌ها در كودكي مرگ را به بازي مي‌گيرند؟ پس در دوران بزرگسالي چگونه خواهند بود؟ به جاي حيوانات، جان خود و عزيزترين كسانم را در برابر او فدا مي‌كردم. هيهات! بنگريد آن هم به دقّت بنگريد (سزاوار است پيرو چه كسي باشيد؟) از كسي پيروي كنيد كه شارب‌الخمر است، يا از كسي كه صاحب حوض و كوثر است؟ از كسي (پيروي كنيد) كه در خانه او آوازه خوان‌هاي مست وجود دارد، يا از كسي كه در بيت او وحي و قرآن است؟ از كسي (پيروي كنيد) كه در خانه او هوسراني و آلات لهو و لعب و پليدي است، يا از كسي كه در خانه او پاكي و نشانه‌هاي خداست؟ هيهات! شما در گمراهي و انحرافي واقع شديد كه قريش در آن قرار داشتند. آن‌ها كشتن پيامبر خدا(ص) اراده كردند و شما كشتن فرزند دختر پيامبرتان را اراده نموده‌ايد. تا زماني كه اميرالمؤمنين علي(ع) زنده بود، كشتن پيامبر خدا(ص) براي آنان ممكن نبود چگونه براي شما كشتن ابي عبدالله الحسين(ع) امكان پذير است، تا مادامي كه من، زنده باشم (كه فرزند علي(ع) هستم) بياييد تا شما را به راه كشتن (امام حسين(ع)) آگاه كنم، به كشتن من مبادرت ورزيده و اقدام كنيد، گردن مرا بزنيد تا مراد شما حاصل گردد خداوند شما را به مقصودي كه براي آن درو هم جمع شديد، نرساند، و عمرهاي شما را كوتاه، اولادتان را پراكنده سازد و شما و اجدادتان را لعنت كند».
منبعچهره درخشان قمر بني هاشم ابوالفضل‌ العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
ناشرانتشارات مكتب الحسين(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1375
نوبت چاپ سوم
جلدپنجم
صفحه225
مشاهده گزیده
عنواننام‌گذاري حضرت ابوالفضل(ع)
سيرهدر بين اعراب حتي در دوران جاهليت، سنتي رواج داشت كه نام نوزاد را از روي تفألي بر آينده او برمي‌گزيده‌اند؛ يعني اگر مي‌خواستند در آينده، صفتي در او بارز شود و برجستگي يابد، نامي برگرفته از آن صفت بر او مي‌نهادند تا بعدها زمينه دستيابي به آن صفت در او بيشتر هموار گردد. يعني خود فرد تلاش كند تا از اسم خود، مسمّايي حقيقي بسازد و روحيات خود را به نام خويش نزديك نمايد. هم‌چنان كه امروزه نيز روان شناسان، اثر تربيتي نام افراد را دريافته‌اند. چه بسا افرادي كه به دليل داشتن نام نيكو، خود را از بسياري بدي‌ها دور مي‌دارند و چه بسا افرادي كه به خاطر داشتن نام نامناسب و بي‌ارزش، براي شخصيت خود نيز ارزش چنداني قايل نمي‌شوند گاه برخي افراد كه هوشيارتر هستند بعدها اسم خود را به نامي نيكوتر تغيير مي‌دهند از اين روست كه در اسلام به گذاشتن نام نيكو سفارش فراواني شده است. پس از آنكه نوزاد خانه علي(ع) پا به عرصه گيتي نهاد، او را در قنداقه‌اي نهادند و به دست علي(ع) دادند چشم‌ها منتظر و دل‌ها بي‌قرار بود تا ببينند امام علي(ع) نوزاد خويش را چه مي‌نامد. امام براي عمل به سنت رسول خدا(ص) و براي اينكه تفألي بر آينده درخششان نوزاد خويش زده باشد، او را عباس ناميد. عباس در اصطلاح عرب از ماده عَبَس است به معناي (درهم كشيدن بسژه و گرفتگي صورت.(1) برخي عباس را به معناي شيري گرفته‌اند كه ديگر شيرها از او مي‌گريزد(2) و برخي ديگر آن را به الأسد الغضبان، شير خشمگين، ترجمه كرده‌اند.(3) از آنجا كه امام علي(ع) از شجاعت و شكوه ايستادگي و پايمردي عباس(ع) در پيكار با دشمنان حقيقت، آگاهي كامل داشت او را عباس ناميد.(4) آن حضرت، مصداق روشن و بارز آيه (اَشدِّاءُ عَلَي الكُفّار)(5) بود.(6) وي از سويي ميراث‌دار گنجينه دليري و مردانگي نسلي بود كه از هاشم، جدّ بزرگ او آغاز شده بود و تا پدر بزگوارش، علي(ع) ادامه داشت و از سويي ديگر، با درياي نام آوري و استعداد خانواده مادريِ خويش پيوند داشت كه اين دو، از او وجودي سرشار از كمال و افتخار آفريده بود.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات، بررسي زندگاني و نقش الگويي حضرت عباس(ع)
نويسندهابوالفضل هادي منش
ناشرانتشارات خادم الرضا(ع)
محل چاپقم
سال چاپ1386
نوبت چاپاول
صفحه20
مشاهده گزیده
عنوانسفارش اميرالمؤمنين(ع) به امام مجتبي(ع)
سيرهاميرالمؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن مجتبي(ع) درباره فقير مي‌فرمايد: كسي كه قوت و غذاي روزانه خود را ندارد، خطاياي بسيار دارد. فرزندم! فقير در نظر مردم كوچك و حقير است، سخنش مورد توجه قرار نمي‌گيرد و مسموع نيست، و مقامش شناخته نمي‌شود، اگر فقير راستگو باشد دروغگويش مي‌خوانند، اگر زاهد و بي‌اعتنا به دنيا باشد جاهلش مي‌نامند. اي فرزندم! كسي كه به فقر مبتلا شود دچار چهار خصلت خواهد شد: 1. يقين او ضعيف مي‌گردد؛ 2. عقلش به نقصان و كاستي مي‌گرايد؛ 3. دينش رقيق و سست مي‌شود؛ 4. در مواجهه با مردم حيا و شرم او كاهش مي‌يابد پس پناه مي‌بريم به خدا از فقر و تهيدستي(1) همچنين از جمله وصاياي اميرالمؤمنين(ع) در بستر مرگ به فرزندش حضرت مجتبي(ع) اي فرزندم! در امر معيشت، مقتصد و ميانه رو باش؛ و در عبادت نيز ميانه‌روي را پيشه كن، كه در اين صورت هميشه توان انجام آن را خواهي داشت.(2)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه310
مشاهده گزیده
عنوانوصيت اميرالمؤمنين(ع) به امام مجتبي(ع)
سيرهامام اميرالمؤمنين(ع) در سفارش ديگري به فرزندش امام حسن مجتبي(ع) فرمود:
چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستي را برقرار كن و اگر روي برگرداند، تو مهرباني كن و چون بخل ورزيد، تو بخشنده باش.هنگامي كه دوري مي‌گزيند، تو نزديك شو. وقتي سخت مي‌گيرد، تو آسان بگير و به هنگام گناه، عذرش را بپذير، چنان كه گويا بنده او مي‌باشي و او صاحب نعمت تو مي‌باشد، مبادا دستورات ياد شده را به غير دوستانت انجام دهي يا با انسان‌هايي كه سزاوار آن نيستند به جا آوري. دشمنِ دوست خود را دوست مگير تا با دوستت دشمني كني. در پند دادن دوستت بكوش چه در امري خوب باشد يا بد. خشم خود را فرو بر كه من جرعه‌اي شيرين‌تر از آن ننوشيدم و پاياني گواراتر از آن نديدم. با آن كس كه با تو درشتي كرده نرم باش ،كه اميد است به زودي در برابر تو نرم شود. با دشمن خود با بخشش رفتار كن، زيرا آن سرانجام شيرين دو پيروزي است (انتقام گرفتن يا بخشيدن) اگر خواستي از برادرت جدا شوي، جايي براي دوستي باقي بگذار تا اگر روزي خواست به سوي تو بازگردد بتواند. كسي كه به تو گمان نيك برد، او را تصديق كن. هرگز حقّ برادرت را به اعتماد دوستي كه با او داري ضايع مكن زيرا آن كس كه حقش را ضايع مي‌كني با تو برادر نخواهد بود. افراد خانواده‌ات بدبخت‌ترين مردم به سبب تو نباشند و به كسي كه علاقه به تو ندارد دل مبند. مبادا برادرت براي قطع پيوند دوستي دليلي محكم‌تر از برقراري پيوند با تو داشته باشد، و يا در بدي كردن بهانه‌اي قوي تر از نيكي كردن تو بياورد. ستم كسي كه به تو ستم مي‌كند در ديده‌ات بزرگ جلوه نكند چه او به زيان خود و سود تو كوشش دارد. سزاي آن كس كه تو را شاد مي‌كند، بد كردن نيست.
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه309
مشاهده گزیده
عنوانوصاياي اميرالمؤمنين(ع) به امام مجتبي(ع)
سيرهامام مجتبي(ع) مي‌فرمايد: هنگامي كه وفات پدرم فرا رسيد، شروع به وصيت نمود و فرمود: اين چيزي است كه علي بن ابي‌طالب برادر محمد رسول الله و پسر عم و صاحب او وصيت به آن نموده است؛ اول وصيت من همانا گواهي مي‌دهم به توحيد و اينكه محمد رسول خدا برگزيده اوست، او را به علم خود برگزيد و به گزينش او راضي گرديد و همانا خداوند كساني را كه در قبرهايند زنده مي‌كند و از اعمال مردم سؤال مي‌نمايد و به آنچه در دلهاست دانا است. سپس فرمود: اي حسن! من تو را وصيت مي‌كنم ـ و اين وصيت براي تو كافي است ـ به همان چيزي كه رسول خدا(ص) مرا وصيت فرمود؛ اي فرزندم! ملازم خانه‌ات باش و بر خطاياي خودت گريه كن و دنيا بزرگترين چيز مورد اهتمام تو نباشد. تورا وصيت مي‌كنم، به نماز در وقت آن و زكات در اهل آن و سكوت نزد شبهه و ميانه‌روي و عدالت هنگام خشنودي و خشم و حسن مجاورت و اكرام ميهمان و مهرباني بر ناتوان و عاجز و با كساني كه گرفتار بلا هستند و صله رحم و محبت به مساكين و مجالست با آنها و فروتني كه از افضل عبادت است و كوتاهي آرزو و ياد مرگ و زهد در دنيا، زيرا تو در گرو مرگ و در عرض بلا و بيماري خواهي بود و تو را وصيت مي‌كنم به خوف و خشيت خدا در نهان و آشكار و تو را نهي مي‌كنم از شتاب و عجله در گفتار و رفتار. و اگر از امر آخرت بر تو عرضه شد به آن آغاز كن و اگر چيزي از دنيا به تو عرضه گرديد در آن شتاب مكن تا بداني كه رشد و صلاح تو در آن است. از محل‌هاي تهمت دوري كن و از مجلسي كه گمان بد به آن داري بپرهيز، زيرا همنشين خود را مي‌فريبد. اي فرزندم! براي خدا عمل كن و از گفتار زشت درگذر و به معروف امر كن و از منكر نهي نما و برادر برادران براي خدا باش و درستكار را به خاطر صلاحش دوست داشته باش و با فاسق‌ در دين خود مدارا كن و در قلب، او را مبغوض بدار و در عمل، از او دوري كن تا اينكه تو همانند او نباشي. از نشستن در شوارع و سر راه‌ها پرهيز كن و از مجادله و بحث و نزاع با كسي كه عقل و علم ندارد اجتناب كن. اي فرزندم! در معيشت و زندگي ميانه رو باش، در عبادت جانب اقتصاد را پيشه كن، و درعبادت بر تو باد به آنچه توان داري و آن را ادامه مي‌دهي، و ملازم سكوت باش تا سالم بماني، و براي خودت ذخيره كن تا سود ببري، و خير و خوبي را بياموز تا داناگري و در زمره دانايان درآيي، و خدا را در هر حالي ياد كن و از اهل خود با كوچك مهربان باش و بزرگ را احترام كن، و مقداري از غذا را قبل از خوردن آن صدقه بده و روزه بگير كه همانا زكات بدن است و براي صاحبش سپر مي‌باشد و با نفس خود جهاد كن و از همنشين خود برحذر باش و از دشمن خود بپرهيز و بر تو باد به مجالس ذكرو زياد دعا كن. اي فرزندم من در نصيحت، كوتاهي نكردم و اكنون هنگام جدايي بين من و تو مي‌باشد تو را درباره برادرت محمد(1) به خير وصيت مي‌كنم. او برادر تو و فرزند پدر تو مي‌باشد و تو مي‌داني من او را دوست مي‌دارم و اما برادرت حسين، پس او فرزند مادرت مي‌باشد. پس زياده بر اين تو را وصيت نمي‌ كنم و خداوند خليفه بر شما مي‌باشد و از خدا مسئلت مي‌كنم كه امر شما را اصلاح نمايد و شما را از شرّ طاغيان و ستمگران حفظ نمايد، پس شكيبايي و صبر نما تا اينكه خدا امر را نازل نمايد و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.(2)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه305
مشاهده گزیده
عنوانراهنمائي امام مجتبي(ع) به يكي از دربانان معاويه
سيرهزمخشري در كشّاف در تفسير قول خداي تعالي (وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِينَ)(1) گفته است: از حسن بن علي(ع) نقل شده است كه آن حضرت بر معاويه وارد شد و پس از آنكه از نزد معاويه بيرون آمد، يكي از دربانان معاويه در پي آن حضرت آمد و گفت: من مرد ثروتمندي هستم ولي تاكنون فرزندي نصيب من نشده است، چيزي را به من بياموز كه شايد خداوند براي من فرزندي روزي نمايد. امام(ع) فرمود: بر تو باد به استغفار كردن. پس آن شخص بسيار استغفار مي‌كرد تا اينكه چه بسا روزي هفتصد مرتبه استغفار مي‌نمود، پس صاحب ده فرزند شد. اين خبر به معاويه رسيد و از اينكه امام حسن(ع) به او اين دستور را داده و او عملي ساخته و صاحب فرزند شده آگاه شد، به او گفت: آيا از امام حسن سؤال نكردي كه استغفار چگونه اين نتيجه را در پي خواهد داشت؟ و امام بر چه اساسي تو را به اين امر راهنمايي كرد؟ پس بار ديگري امام حسن(ع) نزد معاويه آمد، آن مرد از آن حضرت سؤال كرد امام(ع) فرمود: آيا نشنيدي سخن هود(ع) را (و يُزِدكُم قُوّةً الي قُوَّتِكُم) و قول نوح(ع) را (و يُمدِكُم بِاَموالٍ و بَنين)؟ اما اينكه امام(ع) فرمود: نشنيدي قول هود را، مراد از آن روشن است كه استغفار موجب اضافه شدن قدرت مي‌گردد؛ و اما مراد از قول نوح(ع) اين آيه مي‌باشد. (فَقُلتُ استَغفِرو رَبكُم اِنّهُ كان غَفّاراً يُرسِلُ السّماء عَلَيكُم مِداراراً وَيُددكُم بِاَموالٍ وَ بَنينَ وَ يَجعَل لَكُم جَنّاتٍ وَ يجعَل لَكُم اَنهاراً)(2)(3)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه327
مشاهده گزیده