عنوانسخن امام مجتبي(ع) در مورد مدت دوران خلافت بني‌اميه
سيرهقاسم بن فضيل از عيسي بن مازن نقل كرده است،كه او گفت: به حسن بن علي(ع) گفتم: اي كسي كه چهره‌هاي مؤمنين را سياه كردي و به طرف اين مرد (يعني معاويه) روي نموده و با او بيعت كردي. امام(ع) فرمود: همانا رسول خدا(ص) در عالم رؤيا ديد بني‌اميه بر منبر او يكي پس از ديگري قرار گرفته‌اند ـ و در روايتي بر منبر او همانند بوزينه بالا مي‌روند ـ پس اين بر رسول خدا(ص) گران آمد، خداوند تعالي نازل كرد (اِنا انزَلناهُ في لَيلَةِ القَدر) يعني دوران ملك و پادشاهي بني‌اميه. قاسم گويد: ما مدت پادشاهي بني‌اميه را محاسبه كرديم، معلوم شد كه هزار ماه است.(1)
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1381
نوبت چاپاول
صفحه323
مشاهده گزیده
عنوانخطبه امام حسن مجتبي(ع)‌بعد از صلح با معاويه
سيرههنگامي كه امر خلافت به امام حسن مجتبي(ع) بعد از پدرش واگذار شد و آن حضرت از منازعه و جنگيدن به خاطر مصالح امت اسلامي پرهيز كرد و از خلافت به نفع معاويه كناره‌گيري كرد، معاويه به كوفه آمد. عمروعاص به معاويه اشاره كرد كه از حسن(ع) بخواهد تا خطبه بخواند و براي مردم صحبت كند او گمان مي‌كرد كه امام(ع) از ايراد خطبه عاجز باشد پس ابتدا معاويه خطابه‌اي ايراد كرد، سپس به امام حسن(ع) اشاره كرد كه به ايراد خطبه بپردازد. پس امام(ع) به پا خواست و حمد خداي را به جا آورد سپس فرمود: اي مردم همانا خداوند شما را به اول ما هدايت نمود (يعني رسول خدا(ص) ) و خون شما را به آخرِ ما حفظ كرد (يعني به سبب صلحي كه واقع شد) و براي اين امر يعني ملك و سلطه و قدرت، مدت و پاياني است و دنيا ثابت و برقرار نخواهد بود بلكه دست به دست مي شود، و خداوند عزّوجل به پيامبرش(ص) فرموده است: (وَ اِن اَدرِي لَعَلّهُ فِتنَةٌ وَ مَتاعٌ اِلي حين)(1) و چون سخن حضرت به اينجا رسيد، معاويه از ايشان خواست كه بنشيند و نسبت به عمرو خشمگين گرديد و گفت: اين نتيجه رأي و پيشنهاد تو بود.(2)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه322
مشاهده گزیده
عنوانپاسخ امام مجتبي(ع) به يزيد
سيرهابن عباس درباره قول خداي تعالي (وَ شارِكهُم فِي الاَموالِ و الاَولاد)(1) نقل كرده است: روزي حسن بن علي(ع) نشسته بود و يزيد بن معاويه هم با آن حضرت بود و خرما مي‌خوردند، يزيد به امام حسن(ع) گفت: اي حسن! من از آغاز با شما دشمن بودم و شما را مبغوض مي‌داشتم. حسن بن علي(ع) فرمود: اي يزيد! بدان كه ابليس با پدرت مشاركت كرده و با يكديگر مخلوط شدند و اين سبب عداوت با من شده است زيرا خداي تعالي مي‌فرمايد (وَ شارِكهُم فِي الاَموالِ و الاَولاد) و شيطان با حرب مشاركت كرد و از او صخر متولد شد و بدين علت او با جدّ رسول خدا(ص) دشمن بود.(2) نقل شده است: هنگامي كه امام مجتبي(ع) براي نماز برمي‌خاست و آماده براي انجام اين فريضه الهي مي‌گشت بهترين لباس‌هاي خود را مي‌پوشيد، از آن حضرت در اين باره سؤال كردند، فرمود: (ان الله جَميلٌ يُحبُّ الجَمال فَاَتَجَّلُ لِرّبّي وَهُوَ يَقُولُ: (خُذُوا زِينتكُم عِندَ كُلّ مَسجدٍ؛(3) همانا خداوند زيباست و زيبايي دوست مي‌دارد و به همين جهت من لباس زيبا براي راز و نياز با پروردگار مي‌پوشم كه او فرموده است: به هنگام رفتن به مسجد زينت خود را برگيريد).(4)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1381
نوبت چاپاول
صفحه321
مشاهده گزیده
عنوانخطبه امام حسن مجتبي(ع)
سيرهاز امام صادق(ع) نقل شده و او از پدر و از جدّش نقل نموده است كه؛ امام حسن فرزند اميرالمؤمنين(ع) بر منبر خطبه خواند و فرمود: همانا خداوند عزّوجل به لطف و رحمت و منّ خود فرائض را بر شما فرض و واجب كرد، نه به سبب احتياج و نياز او به اينها، بلكه اين خود رخصتي بود از طرف خداي يكتا (حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ)(1) (وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ)(2) و تا اينكه شما به سوي رحمت او سبقت بگيريد و منازل و جايگاه‌هاي شما در بهشت بالاتر رود و حج و عمره و اقامه نماز و دادن زكات و روزه و ولايت ما اهل‌بيت را بر شما فرض واجب گردانيد و ولايت ما را براي شما باب و دري قرار داد كه شما به وسيله آن درهاي واجبات را بر روي خود بگشاييد و كليدي قرار داد به سوي راهي كه به او منتهي مي‌گردد و اگر محمد(ص) و اوصياي او نبود، شما متحير و سرگردان مي‌شديد و هيچ يك از فرائض و واجبات را نمي‌شناختيد، و آيا مي‌توانيد وارد خانه شويد مگر از درب آن؟! پس هنگامي كه خداوند بر شما منّت نهاد به اينكه اولياء را بعد از پيامبر شما نصب كرده و قرار داد فرمود: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا)(3) پس بر شما حقوقي را براي اوليا خودش فرض و واجب گردانيد و شما را امر كرد كه آن حقوق را اداء نماييد تا براي شما حلال باشد آنچه داريد از همسرانتان و اموال و دارايي‌هايتان و خوراكي‌ها و نوشيدني‌هاي شما، و به شما ارائه كند بدين امر بركت و رشد و ثروت را وتا بداند كدام يك از شما به سبب امري كه غيب است اطاعت مي‌نماييد. سپس خداي عزّوجل فرمود: (قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى)(4)، و بدانيد هركس در موّدت و دوست داشتن بخل ورزد، اين بخل به خود او بازمي‌گردد و خداوند بي‌نياز است و شما نيازمند به او هستيد. شما پس از اين هرچه مي‌خواهيد بكنيد (فَسَيَري اللهُ عَمَلَكُم وَ رَسُولُهْ وَالمؤمِنونَ)(5) (ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ)(6) عاقبت براي پرهيزكاران است و عدوان و تجاوز نيست مگر بر ستمگران و ظالمين. از جدّم رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: من از نور خدا خلق شده‌ام و اهل‌بيت من از نور من خلق شده‌اند و دوستان و محبان آنها از نور آنها خلق شده‌اند و ساير مردم در آتش‌اند.(7)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه318
مشاهده گزیده
عنوانخطبه امام مجتبي(ع)در بيان ويژگيهاي خود
سيرهاز امام صادق(ع) و او از پدرش از جدّش علي بن الحسين(ع) نقل كرده است كه؛ حسن بن علي(ع) در بخشي از خطبه اي طولاني فرمود: اي مردم! اگر جستجو كنيد مابين جابلقا و جابلسا(1) مردي را كه جدّ او پيامبر و پدر او وصيّ پيامبر باشد، كسي غير از من و برادرم نخواهيد يافت، پس تقواي خدا را پيشه سازيد و گمراه نشويد. اي مردم! اگر من بخواهم ذكر كنم آنچه را خداوند تبارك و تعالي به ما عطا كرده و فضائلي كه ما را به آن مخصوص گردانيده در كتاب خودش و بر زبان پيامبرش(ص)، آن را شمارش نتوانم كرد. من فرزند بشيرم، من فرزند نذيرم، من فرزند مشعل فروزانم كه خدا او را رحمت براي عالميان گردانيد. به خدا سوگند اگر اين امت به ثقلين تمسّك مي‌جستند، آسمان باران خود را فرو مي‌فرستاد؛ و زمين بركات خود را ظاهر مي‌كرد؛ و مردم نعمت‌هاي را از جانب بالا و از زير پايشان تناول كرده و اختلافي بين آنها تا روز قيامت نبود، و خداي متعال مي‌فرمايد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم)(2) و نيز مي‌فرمايد: (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ)(3)، و ما سزاوارترين مردم به مردم هستيم در كتاب خدا و بر زبان پيامبر او(ص) اي مردم بشنويد و بدانيد و تقواي خدا را پيشه سازيد و به سوي او بازگرديد، دور است از شما بازگشت به سوي حق زيرا پشت كردن به حق، شما را بر زمين زده است و طغيان و سركشي و انكار شما را فرا گرفته است (اَنُلزِ مُكُمُوها وَ اَنتُم لَها كارهُون).(4) والسلام علي من اتبع الهدي (5)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه317
مشاهده گزیده
عنواناستناد امام مجتبي(ع) در حقانيت خود وخاندانش به قرآن
سيرهاز امام صادق(ع) و او از پدرش از جدّش علي بن الحسين(ع) نقل كرده است كه حسن بن علي(ع) در خطبه‌اي بعد از حمد و ثناي الهي و بعد از درود بر رسول خدا(ص) فرمود: ما اهل بيتي هستيم كه خداوند ما را گرامي داشت و ما را برگزيد و اختيار كرد و ما را از پليدي دور داشت و ما را تطهير كرد. مردم به دو دسته تقسيم نشدند مگر اينكه ما را در ميان بهترين آنها قرار داد از آدم تا جدّم محمد(ص)، پس هنگامي كه او را براي نبوت مبعوث كرد و براي رسالت برگزيد و كتاب خود را بر او نازل كرد پدرم اول كسي بود كه ايمان آورد و خدا و رسولش را تصديق كرد و به تحقيق خداوند در كتابي كه بر پيامبر خود نازل كرده و مي‌فرمايد: (اَفَمَنْ كانَ عَلي بَيّنَةٍ مِنْ رَبَّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْه)(1) جدم همان كسي است كه بيّنه از پروردگارش مي‌باشد و پدرم كسي است كه در كنار او و گواهي از خود او مي‌باشد. جدم(ص) هنگامي كه به او دستور داد در موسم حج به مكه برود و سوره برائت را با خود ببرد، به او فرمود: يا علي! به سوي مكه حركت كن كه به من امر شده است كسي اين سوره را نبرد مگر خودم يا مردي كه از من باشد، و تو از من هستي، پس پدرم از جدّم و جدّم از خدا مي‌باشد. و نيز جدم(ص) هنگامي كه بين او و برادرش جعفر و غلامش زيد بن حارثه درباره دختر حمزه حكم كرد به او فرمود: يا علي! تو از من و من از تو مي‌باشم و تو وليّ هر مؤمن و مؤمنه بعد از من خواهي بود. پس هميشه پدرم حفظ مي‌كرد جدّم را با جان خود در هر جايي كه جدم او را مي‌فرستاد و در هر بلايي او را روانه مي‌كرد زيرا به او اطمينان داشت و خداوند مي‌فرمايد (وَالسّابقُون السّابِقُون. اولئِكَ المُقَرّبون»(2) پس پدرم سابقِ سابقين و اقرب مقرّبين به سوي خدا و رسولش مي‌باشد زيرا كسي در ايمان سبقت بر او نگرفته غير از خديجه(س)؛ و همانطور كه خداوند سابقين را بر متأخرين فضيلت داده است. سابق سابقين را برتر نموده است.(3) و خداوند مي‌فرمايد: (اَجَعَلْتُم سِقايَةَ الْحاجّ وَ عِمارَة المَسْجِدِالحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ اليَوْمِ الآخِرِ وَ جاهَدَ في سَبيلِ الله)(4)، كه اين آيه نيز درباره پدرم نازل گرديده و حمزه و جعفر هر دو شهيد هستند در ميان شهداي زيادي از صحابه، و خداوند حمزه را از ميان آنان (سيدالشهدا) قرار داد، و براي جعفر دو بال قرار داد كه با ملائكه در بهشت پرواز كند به هركجا كه مي‌خواهد از ميان اصحاب خود، و اين فضيلت براي اين دو به سبب قرابت آنان با جدّم(ص) مي‌باشد، و جدّم بر عموي خود حمزه هفتاد نماز از ميان شهداي اُحد خواند و همچنين خداوند براي آن دسته از زنان پيامبر(ص) كه نيكوكار هستند دواجر و براي كساني كه گناه كنند دو برابر كيفر قرار داد و اين به سبب موقعيت آنان نسبت به جدّم رسول خدا(ص) مي‌باشد و نيز خداوند نماز در مسجد پيامبر خود را برابر هزار نماز در ديگر مساجد قرار داد مگر مسجدالحرام، و اين به سبب موقعيت رسول خدا(ص) مي‌باشد. هنگامي كه آيه (يا ايهاالذين آمنوا صَلّو عَليهِ وَ سَلّموا تسليماً)(5) گفتند: يا رسول الله! چگونه بر تو درود بفرستيم؟ فرمود: بگوييد (اللهم صَلّ علي محمدٍ وَ آل محمد) پس حق است بر هر مسلماني كه بر جدم(ص) درود بفرستد، بر ما نيز درود بفرستد، و اين فريضه واجبي است. و خداوند خمس غنيمت را براي رسولش حلال كرد و آن را در كتاب خود واجب گردانيد و آن را براي ما نيز قرار داد و همانطور كه صدقه را بر او حرام نمود، بر ما نيز حرام گردانيد. پس حمد خدايي را سزاست كه از هر چيزي، پيامبر را منزّه نمود ما را منزّه كرد، و هرچه را براي او پاك گردانيد براي ما پاك قرار داد و اين كرامتي است كه خدا ما را بدان گرامي داشته و فضيلتي است كه ما را به سبب آن بر بندگانش برتري بخشيده است. هنگامي كه كفار اهل كتاب، پيامبري جدم(ص) را انكار نموده و با او احتجاج كردند خداوند به او فرمود (فَقُل تَعالُوا نَدْعُ اَبناءنا و اَبناءكُم وَ نِساءَ ناونِساءكم وَ اَنْفُسَنا وَ اَنفُسكُمْ ثُمّ نَبْتهل فَنَجْعَل لَعْنَةُ اللهِ عَلي الكاذبين)(6) جدم(ص) با خودش از اشخاص، پدرم را، و از فرزندان، من و برادرم حسين را و از زنان، مادرم فاطمه را انتخاب كرد، پس ما اهل او و گوشت و خون و نفس او هستيم ما از اوئيم و او از ما مي باشد. و خداوند تبارك و تعالي مي‌فرمايد (اِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)(7) پس هنگامي كه اين آيه نازل گرديد جدّم(ص) من، برادر، مادر و پدرم و خودش را زير عباي خيبري خود در حجره ام سلمه (رضي الله عنها) جمع كرد و گفت: خدايا! اينها اهل بيت من و خاصه من هستند، پليدي را از آنها دور ساز و آنها را پاك گردان. ام سلمه گفت: من هم با آنان داخل شوم يا رسول الله؟ به او فرمود: در جاي خود باش خدا تو را رحمت كند و تو برخير خواهي بود كه اين مخصوص من و ايشان است و هنگامي كه آيه (وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا)(8) نازل شده، جدم(ص) هر روز هنگام طلوع فجر نزد ما مي‌آمد و مي‌فرمود: الصلاة يا اهل‌البيت خدا شما را رحمت كند. و نيز جدم دستور داد كه دربهايي كه به مسجد باز مي‌شد غير از دربِ خانه ما را ببندند وقتي مردم با او در اين باره صحبت كردند فرمود: من از جانب خودم دربهاي خانه‌هاي شما را نبستم و درب خانه علي را نگشودم بلكه پيروي كردم از آنچه به من وحي شد زيرا كه خداوند مرا به اين امر دستور داد. اين امّت جدم(ص) شنيدند كه فرمود: اميري هيچ امتي را كسي عهده‌دار نگرديد و حال آنكه در ميان آنها اعلم‌تر از او باشد مگر اينكه امر آنها رو به پستي خواهد گذاشت تا اينكه بازگردند به آنچه آن را ترك كرده‌اند و از جدّم(ص) شنيدند كه به پدرم فرمود (اَنتَ مِنّي بِمَنْزَ لَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي اِلاّ اَنَّهُ لا نبِيَّ بَعْدي) و اين مردم ديدند و شنيدند از پيامبر(ص) هنگامي كه دست پدرم را در غديرخم گرفت و به آنها فرمود: (مَن كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِيُّ مَولاه: اللهمّ و الِ مَنْ والاهُ و عادِ مَن عاداه سپس امر كرد كه حاضران بر غايبان ابلاغ كنند.
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه312
مشاهده گزیده
عنوانرفتار امام مجتبي(ع) با مخالفان
سيرهاسماعيل بن ابان نقل كرده است كه حضرت حسن بن علي(ع) در مسجد رسول خدا(ص) بر گروهي از بني‌اميه گذشت كه دور هم جمع شده بودند، پس آنها با چشم به آن حضرت اشاره كردند و اين هنگامي بود كه معاويه در ظاهر غالب شده بود و قدرت را به دست گرفته بود، پس امام(ع) آنها را ديد و از اشاره با چشم آنها مطلع گرديد. امام(ع) دو ركعت نماز گزارد و آنگاه فرمود: من اشاره كردن شما را با چشم ديدم، بدانيد به خدا سوگند شما يك روز قدرت را در دست نگرفته و مالك نمي‌شويد مگر اينكه ملك ما دو روز و دو برابر آن خواهد بود؛ و شما يك ماه مالك نمي‌شويد مگر اينكه ما دو ماه ملك را در اختيار مي‌گيريم؛ و شما يك سال بر آن مستولي نمي‌شويد مگر اينكه ما دو سال در اختيار خواهيم داشت، با اين تفاوت كه ما در زمان غلبه شما بر ملك، مي‌خوريم و مي‌نوشيم و مي‌پوشيم و سوار مي‌شويم و مواصلت و نكاح مي‌كنيم، اما شما در زمان ملك و سلطنت ما سوار نخواهيد شد و نمي‌خوريد و نمي‌نوشيد و مواصلت نمي‌نمائيد. مردي به امام(ع) گفت: اين چگونه خواهد بود اي ابا محمد، در حالي كه شما سخي‌ترين مردم و رئوف‌ترين و مهربان‌ترين آنها هستيد، شما در زمان سيطره و حاكميت اينها در امان هستيد ولي آنها در زمان سلطنت و قدرت شما امنيّت ندارند؟ فرمود: زيرا دشمني و عداوت اينها با ما به سبب كيد و حيله شيطان است و كيد شيطان ضعيف مي‌باشد، و ما با كيد خداوند و كمك او با آنها دشمني كرديم و كيد خداوند شديد است.(1)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه361
مشاهده گزیده
عنوانجود و سخاوت امام مجتبي(ع)
سيرهاز اوصاف پسنديده و اخلاق ستوده آدمي جود و سخاوت است .همه خاندان عصمت و طهارت(ع) از اين ويژگي بزرگ برخوردار بودند و در زيارت جامعه كبيره آمده است (عادَتُكُمُ الاِحسانُ وَ سَجِيتُكُمُ الكَرَمُ؛ احسان و نيكي عادت شما و فطرت شما كَرَم و بخشش است) امام مجتبي(ع) همانند جدّ و پدر و مادر بزرگوارش داراي اين خصلت پسنديده بود. نقل شده كه امام(ع) هرگز سائلي را رد نمي‌كرد؛ به وي گفته شد: چرا سائل را رد نمي‌كنيد؟ فرمود: به درستي كه من سائل خدايم و راغب در لطف و عنايت وي، لذا شرم دارم كه خود سائل باشم و كسي را رد كنم، خداوند مرا عادت داده و نعمتش را بر من ارزاني داشته است و من هم خو گرفته‌ام كه نعمت‌هايش را بر مردم عطا نمايم و از آن خوف دارم كه اگر قطع عادت كنم، آن نعمت‌ها از من گرفته شود. ابوجعفر و محمد بن حبيب نقل كرده‌اند: امام حسن(ع) به شاعري بخشش كرد. يكي از افرادي كه نزد آن حضرت نشسته بود، گفت: سبحان الله! شما به شاعري كه نافرماني و عصيان خدا را مي‌كند و بهتان مي زند، مال مي‌دهيد! امام(ع) در پاسخ آن مرد فرمود: اي بنده خدا! بهترين بذل و بخشش كه از مال خويش مي‌كني، بخشش است كه با آن، يكي از راه‌هاي طلب كردن خير و خوبي را به ديگران آموخته و شر و بدي جلوگيري كني(1) ابوهارون مي‌گويد: ما با گروهي به حج مي‌رفتيم، هنگامي كه وارد مدينه شديم به يكديگر گفتيم: سزاوار است كه نزد پسر رسول خدا (ص)امام حسن(ع) برويم و با او ديدار و بر او سلام كنيم. پس نزد او رفتيم و از سفر و حال خودمان برايش بيان كرديم. زماني كه بيرون آمديم براي هريك از ما مبالغي فرستاد.گفتيم: از اين مال بي‌نياز هستيم و احتياجي به آن نداريم .آن شخص كه پول را از طرف حضرت آورده بود، گفت: احسان حضرت را رد نكنيد. پس ما بازگشته، نزد امام(ع) رفتيم و او را از وضعيت خودمان باخبر ساختيم. آن‌گاه حضرت فرمود: احسانم را بازنگردانيد، زيرا اگر وضعم بهتر بود بيشتر مي‌دادم و اين مبلغ كمي است، اما بدانيد من توشه‌اي زاد راهِ شما بسازم و آن اين است كه خداوند تبارك و تعالي بر ملائكه مباهات كند و در روز عرفه بگويد: بندگانم با پريشان حالي به من پناه آورده و خود را معرض رحمت من قرار داده‌اند. شما را گواه مي‌گيرم كه من نيكوكارانش را مورد مغفرت قرار دادم و آنها را براي بزه‌كاران اجازه شفاعت دادم، هنگامي كه روز جمعه شود امر نيز بدين منوال باشد.(2)
ابن كثير مي‌گويد: امام حسن(ع) بسيار سخاوتمند بود.(3)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه351
مشاهده گزیده
عنوانتواضع و فروتني امام حسن مجتبي(ع)
سيرهتواضع و فروتني از صفات پسنديده و از مكارم اخلاق در اسلام است. قرآن مجيد به پيامبر(ص) مي‌فرمايد: (وَ اخْفِضْ جَناحَكْ لِلمؤمنين)(1) امام مجتبي(ع) اين خصلت پسنديده را از جدّ بزرگوارش كسب كرده، زيرا او در مكتب آن اسوه بشريّت پرورش يافته بود. نمونه‌هاي فراواني از مكارم اخلاق آن بزرگوار در تاريخ آمده كه به يك نمونه از آن ذكر اشاره مي‌شود؛
امام مجتبي(ع) در جايي نشسته بود و هنگامي كه خواست از آنجا برخيزد، فقيري آمد امام او را خوش آمد گفت و مورد لطف قرار داد و فرمود: هنگامي كه آمدي ما قصد بازگشت داشتيم، آيا اجازه رفتن به من مي‌دهي؟ آن مرد فقير عرض كرد: آري يابن رسول الله و آن حضرت بازگشت.(2)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه349
مشاهده گزیده
عنواناحترام امام مجتبي(ع)نسبت به برادرشان
سيرهابوحازم اعرج مي‌گويد: حسن(ع) برادرش حسين(ع) را تعظيم مي‌كرد، گويا حسين(ع) بزرگ‌تر از او است. ابن عباس گويد: علتش را پرسيدم: شنيدم كه امام حسن(ع) مي‌گفت: هيبت حسين، همانند اميرالمؤمنين(ع) است. ابن عباس گويد:امام حسن(ع) نزد ما همانند ما مي‌نشست، تا اينكه حسين(ع) مي‌آمد، آن‌گاه نشستن را تغيير مي‌داد. حسين(ع) مردي بود كه از كوچكي زهد را پيشه خود ساخت و در جواني همچون پدرش اميرالمؤمنين (ع) غذا مي‌خورد و در سختي و شكيبايي همانند او بود، نمازش نيز چون نماز اميرالمؤمنين(ع) بود خداوند امام حسن و حسين(ع) را رهبر و پيشواي امّت كرد، آن‌گاه بين آن دو در شيوه عمل تفاوت قرار داد تا مردم به هر دو اقتدا كنند و اگر هر دو به گونه‌اي يكسان عمل مي‌كردند، براي مردم با روحيات مختلف مشكل بود كه به آن سيره واحد عمل كنند. مسروق گويد: روز عرفه بر حسين(ع) وارد شدم، ظرف‌هاي غذا در برابر او و يارانش و قرآن در دستشان بود؛ در انتظار افطار بودند. از آن حضرت سؤالي كردم و پاسخ شنيدم. بيرون آمد و بر حسن بن علي(ع) وارد شدم. ديدم كه مردم بر سر سفره‌ها نشسته و مشغول خوردن هستند. امام مجتبي(ع) مرا ديد، فرمود: اي مسروق! چرا غذا نمي‌خوري؟ گفتم: اي سرورم! روزه‌دار هستم. اما مي‌خواهم مطلبي را بپرسم. فرمود: هرچه مي‌خواهي سؤال كن. گفتم: به خدا پناه مي‌برم كه بر شما و برادرتان حسين(ع) وارد شدم، او را ديدم كه در انتظار افطار است، و هنگامي كه نزد شما آمدم، ديدم كه سفره‌ها افتاده و مردم در حال خوردن غذا هستند. امام(ع) مرا در نزد خود نشانيد و فرمود: اي پسر! مگر نمي‌داني خداي تعالي ما را براي سيادت و اصطلاح امور امّت خواسته‌است. ما اگر بر يك رويّه عمل كنيم، كار براي شما دشوار خواهد شد. من براي كسي از شما كه روزه‌دار نيست، غذا ترتيب دادم و برادرم براي روزه‌داران شما روزه گرفته است.(1)
پاورقي
منبعقصه صلح خونين
نويسندهعلي نظري منفرد
ناشرانتشارات سرور
محل چاپقم
سال چاپ1383
نوبت چاپاول
صفحه347
مشاهده گزیده