عنوانچكيده‌اي از تغييرات حرم كنوني حضرت عباس(ع)
سيرهدر سال 1367 هجري حاج حسين حجار باشي يك ثروتمند ايراني، حرم مطهر را با سنگ مرمر فرش كرد اين كار در آن زمان بيش از پانزده هزار تومان معادل يكهزار و يكصد دنيار عراقي هزينه برداشت(1) محمود عبطة، درباره مرقد حضرت عباس(ع) مي‌نويسد: (شاعر تركمني «هجري دده» شاعري است كه به چهار زبان تركي، فارسي، كردي و عربي شعر مي‌سرايد و قدرتش بر سرودن اشعار تركي از ديگر زبان‌ها بهتر است. وي اشعاري به عربي دارد كه با آب طلا بر مرقد حضرت عباس(ع) در كربلا نگاشته شده است. اشعار وي شباهت مختصري با اشعار عرفاني اسلامي دارد كه در آن رمز و كنايه به كار مي‌برند و از محبت و دوستي و وحدت انسان‌ها سخن مي‌گويند) سيد مرتضي آل ضياءالدين متولي حرم حضرت عباس(ع) مدخل‌هاي دروني روضة مطهره را كه داخل رواق تبله است نقره كاري كرد .گفتني است كه بر در نقره ايوان اشعاري از شيخ محمدعلي يعقوبي نقش بسته كه با اين شعر آغاز مي‌شود. لذ بأعتاب مرقد قد تمنّت ـ ان تكون النجوم من حصباه
بر در غربي حرم نيز قصيده‌اي از شاعر كربلايي، سيد حسين علوي درهاي حرم اشعاري گفته كه با شعر زير آغاز مي‌شود: فتبدي للصبح مذجدوده ـ بعنان السماء منه الضياء
شاعر ديگري به نام شيخ محسن ابوالحّب در مورد بناي يكي از درهاي حرم اشعاري گفته كه با شعر زير آغاز مي‌شود. شيدّت يابن المرتضي(ع) باب علا ـ بها البرايا قدلوت رقابها
شيخ جعفر شاعر نيز در اين زمينه اشعاري سروده و تاريخ بناي در را كه سال 1318 هجري بوده در شعر خود چنين آورده است. الق العصا مورخاً بباب مجد * اذن الله له ان يرفعا
بر بالاي كفش كن كشوانيه كه مقابل دفتر توليت آستان مقدس حضرت عباس(ع) است، اين دو شعر از سيد حسين علوي نقش بسته است: لذ بأعتاب ابي‌الفضل(ع) الذي * كأبيه المرتضي(ع) يحمي حماه
واخلع النّعلين و ادخل صاغراً* وانتزع من قدسه طيب شذاه
حرم مطهر حضرت داراي بنايي بزرگ است كه ضريح مقدس آن حضرت در وسط آن قرار دارد ضريح از نقره سفيد پوشيده شده است و اطراف آن رواق‌هايي است كه همه به يكديگر راه دارند بر فراز اين چهار ركن، گنبدي از كاشي‌هاي زيبا و رنگارنگ بنا شده است و در برابر آن، دو گلدسته كه نوك آنها از طلاي خالص و قسمت پايين از كاشي پوشيده شده است، قرار دارد. شيخ محمد حسين شاعر درباره اين گلدسته‌ها اشعاري گفته كه با اين بيت آغاز مي‌شود:
شعّ ثغر الفجر نوراً و انجلي ـ عن سماء الدينا رداء الغيهب.
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
صفحه295
مشاهده گزیده
عنوانبناي حرم حضرت عباس(ع)
سيرهپس از تأسيس دولت جلايريان در ايران و به قدرت رسيدن شيخ حسن ايلكاني در سال 740 هجري سلطان اويس فرزند شيخ حسن، تعميرات گسترده‌اي را در اين آستان مطهر آغاز كرد. كار تعمير به طول انجاميد و در عصر فرزند او سلطان احمد به پايان رسيد كه تاريخ پايان آن را سال 786 هجري بيان كرده‌اند پس از پايان اين كار، هداياي فراواني به آنجا فرستاده شد. شاه اسماعيل صفوي، بنيان‌گذار دوره صفويه هنگامي كه در 25 جمادي‌الثاني 914 هجري فاتحانه وارد بغداد شد مورد استقبال بي‌نظير شيعيان قرار گرفت او فرداي آن روز به زيارت كربلا رفت و در حرم اباعبدالله الحسين(ع) معتكف شد سپس به زيارت آستان مقدس علمدار كربلا شتافت و دستور بازسازي حرم ايشان را صادر كرد. او دوازده قنديل طلاي ناب را كه با خود آورده بود و بر هريك از آنها نام مقدس يكي از امامان معصوم(ع) حك شده بود، به آستانه مقدس حضرت اهدا كرد و تمامي حرم و رواق‌ها را با فرش‌هاي گران‌بهاي ابريشمي كه در اصفهان بافته شده بود، پوشاند. شماري خدمتگزار نيز براي نگهداري از حرم و حفظ روشنايي قنديل‌هاي آن گمارد كه بعدها در كربلا به آلِ قنديل شهرت يافتند هم‌چنين دستور داد گنبد حرم را كاشي كاري كنند كه اين كاشي كاري تا سال 1302 هجري هم‌چنان باقي بود. نادرشاه در سال 1153 هجري تعميرات گسترده‌اي را در معماري و زيباسازي آستان حضرت عباس(ع) انجام داد و هداياي فراواني نيز عطا كرد در 18 ذي حجه سال 1216 هنگامي كه مردم براي پاسداشت عيد بزرگ غدير از كربلا به نجف مي‌رفتند، مورد حمله گسترده مسعود بن عبدالعزيز وهابي قرار گرفتند در اين هجوم شهر كربلا به تاراج رفت و حرم حضرت عباس(ع) نيز ويران شد در اين حمله جنايت آميز وهابيان، همه هدايايي كه در دوره صفويه و افشاريه و ديگر دوره‌ها به حرم آورده شده بود، به يغما رفت. پس از حادثه غارت وهابيان كه سال 1216 هجري اتفاق افتاد و اشياء گران‌بهايي از اين حرم به غارت رفت، فتحعلي شاه قاجار به پاخاست و آن چه از اين حرم به غارت رفته بود به حرم بازگردانيد و گنبد حضرت عباس(ع) را كاشي كاري كرد وي گنبد امام حسين(ع) و جلوي ايوان در حرم از سمت قبله را نيز طلاكاري كرد و ضريحي از ساج بر مرقد امام حسين(ع) نهاد و آن را نقره‌كاري كرد و دستور داد ضريحي از نقره خالص براي مرقد حضرت عباس(ع) بسازند.(1) سقف ضريح را نواب بهراء با هزينه خود تجديد كرد اين كار به دست ميرزا محمدباقر راجه حائري انجام گرفت و نجّار باشي اسطه اسماعيل آن را زينت كاري كرد اين جمله بر ضريح فولادي اي كه روي ضريح قرار داشت نقش بسته بود. (ضريح العباس سنه 1182، عمل احمد اكبر المشبك المذكور سنه 1183). محمدشاه قاجار ضريح نقره مرقد را باهزينه خود تهيه كرد و حاج عبدالهادي استرآبادي، بزرگ خاندان استرآبادي در كاظمين، بر ساختن آن نظارت داشت(2) حاج شكرالله فرزند بدل بك افشاري نيز نسبت به حرم مطهر حضرت عباس(ع) خدمات زيادي انجام داد و هزينه طلاكاري ايوان جلوي حرم را تأمين كرد اين كار با پيشنهاد فقيه بزرگ، شيخ زين‌العابدين حائري انجام گرفت نام وي در سمت غربي ديوار ايوان با طلا نوشته شده تاريخ كتابتش سال 1309 هجري مي‌باشد و تا امروز موجود است.(3) محمدعلي شاه لكنهوري ايوان كوچكي را كه در اول قرار دارد و از قديم به ايوان طلا معروف بود، احداث كرد. احترام الدوله همسر ناصرالدين شاه قاجار نيز نماي در قبله را طلاكاري كرد، و سيد حسن، ملقب به مقتدرالسلطنه، نماي غربي ايوان را طلاكاري كرد. تاريخي كه بر ديوار غربي ثبت شده است، سال 1319 هجري را نشان مي‌دهد سلطان عبدالمجيد عثماني در سال 1306 هجري ايوان مزبور را با چوب ساج و چوب جنگل مسقّف ساخت هم چنان كه از تاريخ بالاي در قبله كه همراه با اشعاري تركي نگاشته شده است برمي‌آيد(4) در سال 1304 هجري حاج محمد صادق شوشتري چهار طرف صحن را بنا كرد و در سال 1305 هجري گنبد را كاشي كاري كرد تاريخ مزبور در كتيبه گنبد موجود است. گلدسته‌هاي حرم همچنان كه از تاريخ آن كه در قسمت گلدسته نقش بسته است برمي‌آيد، در سال 1221 هجري كاشي كاري شده است به نظر مي‌رسد صدراعظم اصفهاني (جدّ اعلاي خاندان نظام الدوله و خاندان صدري در كربلا) آن را كاشي كاري كرده باشد. در تعميرات اخير حرم حضرت اين جمله روي ضريح نقش بسته است: (يا ابوالفضل العباس(ع) ادركني سنة 1246 هـ . ق)
پاورقي
منبعچشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
صفحه293
مشاهده گزیده
عنوانتاريخچه حرم حضرت عباس(ع)
سيرهآستان مقدس حضرت عباس(ع) يكي از مهم‌ترين زيارتگاه‌هاي شيعيان جهان است كه تاريخچه مشتركي با حرم سيدالشهدا(ع) دارد. افراد قبيله بني اسد نخستين كساني بودند كه مزار پاك حضرت عباس(ع) را بنا نهادند تا با گذشت زمان از بين نرود. نخستين زائر مزار نوراني ايشان، عبيدالله بن حرجعفي از برجستگان شيعه در كوفه از برجستگان شيعه در كوفه بود. سپس در بيستم صفر، صحابي مشهور پيامبر اكرم(ص)، جابر عبدالله انصاري به زيارت مزار او شتافت.(1) مختار ثقفي در سال 66 هجري به كمك گروهي از عرب‌ها و ايرانيان كه از شيعيان اميرالمؤمنين علي(ع) بودند، دست به قيام گسترده‌اي بر ضد دستگاه حكومت وقت زد. وي با شعار خونخواهي شهيدان كربلا به دستگيري و كشتن قاتلان آنان پرداخت و در بين‌النهرين به قدرت رسيد. او در دوران حكومتش، نخستين عمارت را بر مزار حضرت بنا كرد از آن پس، كربلا رو به آباداني پيش رفت و مردم، دسته دسته در آن سكونت گزيدند عمارتي كه مختار ساخته بود به دستور هارون‌الرشيد خليفه عباسي به كلي ويران شد. مأمون كه در سال 170 هجري به قدرت رسيد، برخلاف پدرش براي مردم فريبي و جلب رضايت عمومي به ويژه شيعيان خراسان به بناي دوباره آستان حضرت عباس(ع) پرداخت پس از او متوكل عباسي در سال 232 هجري بر تخت نشست او كه از دشمنان سرسخت اهل بيت‌(ع) و شيعيان بود، دستور داد تا اين آستان بلند و شهر كربلا را ويران سازند، آن را شخم بزنند و بر آن آب بندند. بدين ترتيب دومين بناي مزار حضرت عباس(ع) نيز ويران شد. پس از متوكل فرزند او المنتصر بر اريكه قدرت تكيه زد وي نيز هم چون مأمون، سياست دو گانه نسبت به شيعيان در پيش گرفت. به همين دليل، اموال زيادي را ميان علويان تقسيم كرد و دستور داد آستان حضرت عباس(ع) را تجديد بنا كنند و شهر كربلا را از نو ساخت شيعيان دوباره از اطراف و اكناف به سوي كربلا آمدند و اين شهر دوباره رونق گرفت.(2) در سال 367 هجري عضدالدوله ديلمي پس از ورود به بغداد به زيارت كربلا و نجف شتافت و با ديدن اوضاع حرم، دستور داد مرقد شكوهمندي براي حضرت عباس(ع) بنا كنند كار بناي جديد از همان سال آغاز شد و تا سال 372 هجري ادامه يافت بناي امروز حرم از آثار عضدالدوله است.(3)
پاورقي
منبع چشم در چشم فرات
نويسندهابوالفضل هادي‌منش
صفحه289
مشاهده گزیده
عنوانخانواده وفرزندان حضرت عباس(ع)
سيرههر پدري آرزو دارد كه پسرش را داماد كند ولي ابن ملجم آرزوي علي(ع) را با شمشير زهرآلودش به خاك سپرد و نگذاشت علي(ع) دست پسرش عباس(ع) را در دست همسر او نهد، و در جشن دامادي وي شركت كند. امام حسن مجتبي(ع) وظيفه پدر را درباره برادرش عباس(ع) به عهده گرفت و بين سال‌هاي 40 تا 45 هجري جشن ازدواج عباس(ع) را با لبابه دختر عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب برگزار فرمود. پدر لبابه كه به ابن عباس معروف است از بزرگترين راويان خبر و مفسرين به نام عالم اسلام است و عبدالمطلب نيز جد پيامبر(ص) مي‌باشد كه شرف اشراف قريش بود با اين ترتيب مي‌توان به آساني، به فراواني فضل و كمال لبابه همسر گرانقدر عباس(ع) پي برد. چون تاريخ دقيق ازدواج حضرت ابوالفضل با لبابه، معلوم نيست اگر حد وسط سال 40 تا 45 هجري را به حساب آوريم آن حضرت در سن 20 يا 21 سالگي لبابه را به عقد نكاح خود درآورده است. عباس(ع) به غير از لبابه همسر ديگري انتخاب نكرده و از وي صاحب دو فرزند شد كه يكي را «فضل» و ديگري را «عبيدالله» نام نهاده است و برخي از مورخين مانند اسفرايني معتقدند كه آن حضرت پسر ديگري به نام «محمد» داشته كه در 15 سالگي در كربلا شهيد شده است. (فضل) كه به خاطر او پدرش عباس(ع)‌را (ابوالفضل) مي‌نامند بلاعقب بوده و پيش از برادرش عبيدالله، فوت كرده است ولي (عبيدالله) و بعدها پسرش (عبدالله) قاضي مكه و مدينه شدند و فرزندان بسيار پيدا كردند كه همگي از دانشمندان بزرگ شيعه و مرجع قضاوت مسلمين گشتند و در (بزرعه)، (مصر)، (طبريه) (قم)، (شيراز)، (ارجان)، (يمن)، (حزان)، (مغرب اقصي) و (دمياط) رياست و پيشوايي يافتند عبيدالله پسر حضرت ابوالفضل(ع) دو پسر داشته، عبدالله و جعفر كه هريك صاحب 12 پسر شده‌اند. و خلاصه از نسل عبيدالله اولاد بي‌شماري به دنيا آمده‌اند كه امروز طايفه (بني مطاع) در يمن و مصر و هند و (بنوزهرون) در دمياط و مغرب اقصي معروفند. عبيدالله كه به كمال و جمال معروف و موصوف بوده در سن 55 سالگي وفات يافته است.(1)
پاورقي
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه93
مشاهده گزیده
عنوانرثاي امام حسين(ع) در شهادت حضرت عباس(ع)
سيرهبا شهادت حضرت عباس(ع) حسين(ع) بي‌اختيار دست بر كمر نهاد و فرمود: «آه پشتم شكست و اميدم قطع شد» و آنگاه چنين سرود: «اي بدترين مردم، با ستم خويش تجاوز كرديد و با دين محمد پيامبر خدا مخالفت ورزيديد آيا بهترين پيامبران درباره ما به شما سفارش نفرمودند؟ آيا ما از فرزندان پيغمبر راستين نيستيم؟! آيا زهرا مادر من است يا مادر شما؟ و آيا احمد از بهترين مردمان نبود؟ خوار و ملعون شديد با جنايتي كه كرديد به زودي آتش سوزان جهنم را ديدار خواهيد كرد». حسين(ع) بر سر نعش عباس(ع) بسيار گريست و شاعري در اين باره نيكو سروده:
از مردمان به گريه سزاوارتر كسي است
كز ماتمش حسين به دشت بلا گريست
او را برادر و به علي شاه دين پسر
عباس غرق خون كه بر او ماسوي گريست
بنمود با حسين مواساة وتشنه داد
جان در رهش كه عرش بر اين ماجرا گريست
عباس(ع) مرگ را با افتخار برگزيد تا زير بار ننگ نرود، شعار او همان شعار برادرش بود كه فرمود: كشته شدن به، ز زندگاني ننگين، ننگ هم از آتش خداي نكوتر(1)
چراغ عمر عباس(ع) را كفار خاموش كردند، ولي خدا به پاداش نكوتر ازجانبازي، ياد او را در خاطره‌ها زنده نگاه داشته است. هم‌اكنون نيز عباس(ع) همچنان راه مبارزه با ستمگران را به ستمديدگان مي‌آموزد و اي كاش مردماني كه در چنگال حكام خون آشام اسيرند، به خود آيند و از مكتب پر فضيلت عباس(ع) درس آزادي و جهاد بياموزند و خود و جامعه خويش را از ننگ ذلت و پستي برهانند.
پاورقي
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه130
مشاهده گزیده
عنوانمحل دفن حضرت عباس(ع)
سيرهحضرت سيدالشهدا (ع) معمولاً اجساد شهيدان راه حق را در محلي كه به خيمه‌گاه نزديك بود حمل مي‌كرد، تا ابدان پاك آنان در صحراي سوزان كربلا پراكنده نباشد و دفن آنها براي آيندگان آسان باشد. اما بدن ابوالفضل(ع) كه نزديك (نهر علقمه) به خاك افتاده بود، چنان قطعه قطعه و پاره پاره شده بود كه حمل آن به خيمه‌گاه مقدور نشد. لذا پس از آنكه ابدان شهيدان، سه روز بر زمين گرم كربلا باقي ماند. قوم بني‌ اسد، اجساد طيّبه را يكايك به خاك سپردند و لاجرم بدن عباس(ع) در كنار نهر علقمه بر سر راه غاضريه يعني همانجا كه شهيد شده بود، به خاك سپرده شد.
پايان زندگاني هركس به مرگ اوست
جز مرد حق كه مرگ وي آغاز دفتر است
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه131
مشاهده گزیده
عنوانحضرت عباس(ع) از سقايت تا شهادت
سيرهمشك[بر اثر اصابت تير] از آب خالي شده بود اما همچنان عباس(ع) با پاها و نحوه راندن اسب، بر دشمن حمله مي‌برد، سرودهاي عباس(ع) قلبش را استوار مي‌داشت و نمي‌گذاشت خوني كه از بازوانش به زمين ريخته ضعف او را دو چندان كند. اما در اين اثناء شخصي از اولاد ابان بن دارم از قبيله بني تميم عمودي كه در دست داشت را بر فرق آن حضرت فرود آورد و شير بيشه كربلا از زين به زمين افتاد. مردمي كه با دست خود ستمگر را به سرنوشت خويش حاكم مي‌ساختند و آزادي خود را به ننگ اسارت مي‌فروختند، شمشيرها را بر بدن عباس(ع) فرود آوردند تا آخرين انتقام خود را از عدل و آزادي و ايمان و تقوي بگيرند. بدن، پاره پاره شده بود كه حسين(ع) به ياري برادر شتافت، يزيديان چون خران رمنده، از حمله شير گريختند(1) وقتي حسين(ع) به بالين برادرش عباس(ع) رسيد روح بلند او به جوار حق پيوست و به شهادت رسيد.
پاورقي
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه128
مشاهده گزیده
عنوانحضرت عباس(ع) در مقام سقايت
سيرهعباس(ع) به امر مولايش امام حسين(ع) مأمور شد براي كودكان آب آورد. از شمشير عباس(ع) باران مرگ مي‌باريد كه كفار رو به هزيمت نهادند و عباس وارد شط فرات شد، و مشك را از آب پر كرد، و خود نيز كفي از آب برگرفت و به لب‌هاي تشنه‌اش نزديك كرد، ناگاه وجدان پاكش فرياد برآورد كه: اي نفس؛ بعد از حسين خوار باش بهتر بگويم بعد از او زنده مباش و تو مي‌خواهي آب سرد بياشامي در حال كه حسين شربت مرگ مي‌نوشد هيهات اين روش دينم نيست و از كردار مرد راستگوي با ايمان نمي‌باشد. عباس(ع) كف آب را در شط ريخت و تشنه از فرات خارج شد و مشك پر آب را به دوش كشيده و به سوي خيمه‌گاه تاخت گرفت. يزيديان برگردش حلقه زدند و از حركت عباس(ع) جلوگيري كردند اينجا بود كه جنگ خونيني درگرفت و آن حضرت از كشته‌ها پشته ساخت. ترس و وحشت در لشكر عمر سعد افتاد، تا عاقبت با تحريك شمر و عمر سعد، يزيديان حلقه محاصره را تنگ كردند و حضرتش را از همه طرف تيرباران نمودند چوبه‌هاي تير بر تن عباس(ع) نشسته بود كه حكيم بن طفيل الطائي السنبسي دست راست آن حضرت را با شمشير قطع كرد، و حضرتش فوري شمشير به دست چپ گرفت و مشك بر دوش، چون پيل دمان بر روبه صفتان تاخت و چنين سرود:
«به خدا سوگند اگرچه دست راستم قطع كرديد باز هم از دين خود حمايت مي‌كنم؛ من از امام راستين، فرزند ان پاك امين، كز بهر ما آورده دين، از جان اطاعت مي‌كنم.» در موقعي كه بازار جنگ گرم بود و بازوي تواناي عباس(ع) 180 نفر ديگر را به دوزخ افكند، (يزيد بن ورقاءالجهنمي) دست چپ او را هم از پيكر جدا كرد.(1) با وجود اين عباس(ع) با زانوان خويش به نبرد پرداخت و اين رجز را سرود: «اي نفس از كفار مترس تو را به رحمت پروردگار بشارت باد اي نفس تو را به بهشت كه جايگاه پيغمبر و پيروان نيكوكار و جمله پاك سرشتان است بشارت باد ستمكاران به علت دشمني با نيكان دست چپم را قطع كردند خداوندا آنان را به آتش سوزان برسان.»
پاورقي
منبع سيره ابوالفضل العباس(ع)، پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه126
مشاهده گزیده
عنوانحمله برق‌آساي حضرت عباس(ع)
سيرهاين جوان برومند كيست؟ او رهبر موحدان و پيشواي آزادگان، كعبه آمال نيازمندان، فرياد رس دردمندان، سردار سپاه ابرار و پرچمدار لشكر اخيار، معدن شرم و حيا و خداوند عهد و وفا، سقاي صحراي كربلا، حضرت عباس بن علي بن ابيطالب(ع) است. عباس(ع) كه از جانب برادر مأموريت داشت، براي تشنگان حرم امام و كودكان جگر سوخته بي‌تاب در خيام، از شط فرات آب بياورد، چون شير ژيان بر چپ و راست سپاه كفر حمله مي‌برد و فرياد مي‌زد:
«اي مردم با دلي بيدار با شما مي‌جنگم، تا از پور پيامبر (ص)دفاع كنم، با شمشير هندي بر شما مي‌تازم، تا شما را از جنگ با سرور خويش منصرف سازم. من عباس باوفايم، فرزند عليّ مرتضايم». عباس(ع) در اين حمله برق‌آسا بسياري از قهرمانان لشكر عمر سعد را به خاك و خون انداخت و به سوي هدف خويش كه رسيدن به شط فرات بود پيش مي‌رفت. بين عباس(ع) و (نافع بن هلال جمعي) كه با 20 نفر پياده و سي نفر سواره به شط فرات رفته بود و سربازاني كه تحت فرماندهي (عمر بن حجاج مسروق) از آب فرات حفاظت مي‌كردند تا اصحاب حسين(ع) به آب دسترسي پيدا نكند! نبرد سختي درگرفت. عباس(ع) از كشته پشته مي‌ساخت و مي‌سرود:
هرگز بيمي ندارم كه مرغ مرگ خبر مرگ را اعلان كند. من آن را در ميدان جنگ با بي صبري در آغوش مي‌كشم من صبورم و در ميدان جنگ خرسند و از شبيخون دشمنان نمي‌ترسم با شمشير به فرق‌ها مي‌كوبم و گردن‌ها را با آن مي‌زنم من عباس هستم كه در نبرد پايدارم اي جانم به فداي جان پسر پاك پيمبر باد.
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه124
مشاهده گزیده
عنوانهلاكت فرمانده لشگر ابن زياد توسط قمر بني‌هاشم(ع)
سيرهماردبن صديق فرمانده قدرتمند لشگر ابن زياد كه براي فريفتن پرچمدار سپاه حسيني به ميدان آمده بود، از بيانات شيواي حضرت عباس(ع) كه زاييده فكري بلند و قلبي نيرومند و اراده‌اي آهنين بود بر خود لرزيد و تا خواست با طعن نيزه او را غافلگير كند، سردار صف شكن و سپه‌دار شيرافكن، نيزه از دست وي بيرون كشيد، بدانسان كه نزديك بود مارد از روي زين به زمين افتد. مارد كه فرمان داده بود كسي از سپاهيان به كمكش نشتابد، زبون و بيچاره شد و عرق شرم بر پيشانيش نقش بست. هنوز دست به قبضه شمشير نبرده بود كه نيزه‌اي در سينه‌اش فرو نشست و جثه عظيم و هيكل بدقواره‌اش، بر روي زمين قرار گرفت. جوان دليري كه كعبه آمال ماست از اسب به زمين پريد و بر (طاويه) كه اسب گران‌بها و تيزتك مارد بود سوار شد و فرمود كه تو را از نيزه خود سيراب كنم. مارد به دنيا دلبسته و براي اخرت توشه‌اي نبسته به التماس گفت: مرا به غلامي خويش بپذير و از كشتنم درگذر. ولي او فرمود: مرا به خدمتگزاراني چون تو نياز نيست. آنگاه سر از تنش جدا كرد و روح ناپاكش را به دوزخ فرستاد.
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه123
مشاهده گزیده