عنوانپاسخ كوبنده قمر بني هاشم(ع) به سخنان فرمانده لشگر ابن زياد
سيرهسردار جوان دشت كربلا با ديده تحقير به مارد بن صديق سپهبد لشكر بني اميه مي‌نگريست و پس از آنكه به سخنان وي كه آن حضرت را نصيحت مي‌كرد، گوش داد خنديد و فرمود: اي دشمن خدا، گفتار فريبنده‌ات را شنيدم، ولي كي قلب خداجوي من به نويد عافيت خرسند و از وحشت مرگ ترسان گردد؟!
تو مي‌خواهي كه مرا از جنگ بازداري و به حمايت خويش در آري تا از طوفان بلا رهايي يابم و از نعمت زندگاني برخوردار گردم، اما هيهات! اگر كمي مي‌‌انديشيدي و به اصل و نسب من مي‌نگريستي هرگز آرزو نمي‌كردي كه به تو تسليم شوم و از راه حق باز گردم، و به ذلتي كه تو در آن افتاده‌اي بيفتم!. ملاحت و حذاقت من كه بر زبان تو رفت، موهبتي است كه از خاندان اصيل خويش به ارث برده‌ام، و تو نيكو مي‌داني كه پدرم در ميدان نبرد چگونه با دشمنان خدا و خلق مصاف مي‌داد و گردن گردنكشان زورمند را از دم تيغ تيز مي‌گذرانيد. اي مارد، من پسر همان پدرم و بدان، دلي كه بر خداي توكل دارد از مرگ نمي‌هراسد و قلبي كه از ايمان سرشار است به زخارف دنيا فريفته نشود. اي مارد، دشمنان خداوند دل به دنيا بندند،‌ به زندگاني چند روزه مغرور شوند اين زبونان پست فطرت، براي به دست آوردن مال يا قدرت، سر تسليم به پيش اميران نابكار فرود آرند و رضاي حق را به هيچ انگارند و از ريختن خون بي‌گناهان پروا ننمايند. اي دشمن خدا، تو مرا دعوت مي‌كني كه تن به ذلت نهم و دامن عزت را از دست بدهم! هيهات كه نكبت ذلت به جاي نعمت عزت انتخاب كنم و اميري فاسق و فاجر را به رهبري خويش برگزينم! آري نوشيدن شربت شهادت، مرا گواراتر است از پوشيدن لباس لذت، و من مي‌دانم كه بهشت نيز از دنيا بهتر و بسياري از خردسالان نزد خداوند از سالخوردگان عزيزترند!
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه122
مشاهده گزیده
عنوانحضرت ابوالفضل(ع) در برابر فرمانده فريب‌كار لشگر ابن زياد
سيرهگرمي هوا در كربلا نفس‌ها را درسينه‌ها تنگ كرده و ديو جنگ بر وحشت دل‌ها افزوده بود. شمشيرهاي آخته در كف جنگ‌جويان مي‌لرزيد و قلب‌هاي آنان در قفس سينه از شدت اضطراب مي‌تپيد. چندين هزار نفر، در ميدان كارزار پيروزي خود و مرگ او را انتظار مي‌كشيدند ولي هيچ‌يك جرئت به پيش تاختن و به مقابله با او پرداختن را نداشت. مارد كه با خليفه قرابتي هم داشت، چاره را منحصر دانست كه در برابر قامت رساي پرچمدار، قامتي بيارايد و با نصيحت و اندرز، وي را بفريبد و از جنگ كردن منصرف سازد! (مارد) كه هيكلي عظيم و بدني جسيم، سينه‌اي پهن و قامتي بلند و هيبتي موحش داشت و جز با حريفان شجاع معروف مصاف نمي‌داد، بر اسبي قرمز رنگ سوار شد و در حالي كه زرهي محكم در بر و كلاهخود مخروطي شكل بر سر داشت، سر راه بر وي گرفت و با صداي خشن فرياد كرد و گفت: اي جوان شمشيرت را به دور افكن و بدان كسي كه به سوي تو آمده قلبي مملو از عطوفت دارد و او را دريغ آيد كه قامتي بدين رعنايي را به خاك اندازد سخنان محبت‌آميز مرا بشنو و از اين راه برگرد، تا از تير و شمشير سپاه درامان باشي، و شايد بداني كه من در ميدان نبرد با هيچ كس مقابله نمي‌كنم مگر اينكه او را خوار شمرده و از دم تيغ تيز مي‌گذرانم، و اكنون براي نخستين بار تو را اندرز مي‌دهم و با اين مساعدت خطري كه پيش است در جلوي چشمت مجسم مي‌سازم و مرد عاقبت‌انديش، نعمت عافيت را به آفت مرگ ترجيح دهد و از جنگ و ستيز دست بردارد.
رو كناري گير اگر سير جهانت آرزوست
كس در اثناي شنا، كي سير دريا مي‌كند؟
اما اين جملات ظاهراً خيرخواهانه، كه مملو از خدعه و نيرنگ بود، با بي‌توجهي حضرت عباس(ع) مواجه شد.
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه121
مشاهده گزیده
عنوانعباس(ع) در دانشگاه كربلا
سيرهعباس(ع) در 15 سالگي در ركاب پدرش در جنگ صفين شركت داشت و رشادت‌ها و دليري‌ها كرد كه در تاريخ به يادگار مانده است، اما در كربلا عباس، نوجوان نيست بلكه دلاوري است كه 38 يا 39 سال از عمر را پشت سر گذاشت و با تمام فنون نبرد آشنا شده است و در ركاب امام حسين(ع) پاي به كربلا نهاده است و در مقايسه با ديروزش هم شجاع‌تر و هم تجربه اندوخته‌تر است. حضرت ابوالفضل(ع) كه در تمام مصائب با برادرش و رهبرش حسين(ع) شريك و همراه بود، برادران مادري خود را به جنگ و جهاد ترغيب و تشويق فرمود و آنان نيز كه مرگ با افتخار را انتخاب كرده بودند و شهادت را پرواز روح به جوار خدا مي‌دانستند. يكايك به ميدان رفتند و پس از ابراز رشادت و به خاك انداختن گروهي پست فطرت، به درجه شهادت نايل گشتند.
لحظات حساس تاريخ فرا رسيد و عباس(ع) به كمك برادرش حسين(ع) در تغيير مسير اجتماع مي‌كوشيدند عباس(ع)كه در دانشگاه علي(ع) به آن پايه از حد كمال رسيده بود كه مظهر صفات خدا بود، و در جامعه، زبوني مردم و ستمگري زمامداران بي‌ايمان را ديده بود، روز عاشورا راه و رسم زندگي را به جهانيان آموخت و با خون خود بنيان ستم را از جاي بركند
گاهي به كشته گشتن و گاهي به كشتن است
ترويج دين به هرچه زمان اقتضاء كند
منبعسيره ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه113
مشاهده گزیده
عنوانعباس(ع) در مكتب حسين(ع)
سيرهوقتي معاويه مرد، نيمه ماه رجب سال 60 هجري بود و چون امام حسن(ع) در 28 صفر سال 50 به شهادت رسيده بود، حدود ده سال از دوره امامت امام حسين(ع) در زمان معاويه سپري گشت و امام حسين(ع) مانند برادرش امام حسن(ع) در مدينه به تدريس و تعليم مردم علاقمند به دين مشغول بود و عباس(ع) هم هميشه ملازم و همراه برادر بود. عباس(ع) خود را همسان امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نمي‌شمرد، زيرا آنان پسران پيغمبر(ص) و فاطمه زهرا(س) بودند و او فرزند علي(ع) و ام‌البنين(س) بود. از طرف ديگر آن دو برادر، امام و برگزيده خدا بودند كه طاعتشان بر همه كس واجب بود. از اين رو عباس(ع) همواره، فرمانبر اماماني بود كه برادرانش نيز بودند. وقتي معاويه مرد، پسرش يزيد بر جاي نشست. در حالي كه پدر پليدش در پيمان نامه صلح با امام حسن(ع) متعهد شده بود كسي را به جانشيني خويش معين نكند! امام حسين(ع) براي بيعت نكردن با يزيد آخر ماه رجب بعد از زيارت مرقد مطهر پيامبر(ص) و مادرش زهرا(س) و برادرش امام حسن(ع) و آخرين وداع با آنان با اهل‌بيت خويش از مدينه به سوي مكه حركت كرد از اين ساعت پرچم انقلاب حسيني(ع) به برادر دلاورش عباس(ع) سپرده شد و اداره اين كاروان به عهده ايشان بود و در پي نامه‌هاي كوفيان كاروان امام حسين(ع) به طرف كربلا مي‌روند كه عباس(ع) در طول راه زنان خاندان رسالت و ياران حق و حقيقت را سرپرستي كرد و چون فرمانده باتدبيري بود، چنان در آسايش كاروانيان كوشيد، كه از آمادگي سپاهيان براي مقابله با دشمن چيزي كاسته نگرديد.
منبعسيره ابوالفضل(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه103
مشاهده گزیده
عنوانحضرت عباس(ع) در دانشگاه علي(ع)
سيرهعباس(ع) در خانه‌اي چشم به دنيا گشود كه از زر و زيور، فرش و ظروف عالي خالي بود. ديوارهاي گلين و چند ظرف سفالين و بوريايي كهنه، فقر صاحبان خانه را گواهي مي‌داد. و اين در حالي بود كه از دسترنج علي(ع) بي‌نوايان به نوا مي‌رسيدند و از موقوفات او صاحب مال مي‌شدند. در چنين خانه‌اي كه توشه يك روزه را بيشتر نداشت، عباس(ع) به دنيا آمد، و هر روز كه بزرگتر مي‌شد، بزرگي را از پدر و برادران و خواهرانش و مادر والامقامش مي‌آموخت، در خانه علي(ع) براي دنيا تلاشي نيست همه كارها براي خداست .از اين رو عباس هم، در اين خانه، براي خدا تربيت مي‌شود. عباس(ع) در دانشگاه علي(ع) آموخت كه دنيا سراب است و سراب فريب، پس عطش تشنه‌اي فرو مي‌نشيند كه بر سراب پشت كند و به آب روي آورد، و آبي كه پيش روست آخرت است كه باقي است نه سرابي كه فاني است. عباس(ع) از پدر شنيد كه بهترين ياران تو كسي است كه تو را دلباخته آخرت سازد و در دنيا به زهد و پارسايي‌ات وا دارد و بر فرمان خدا ياري‌ات دهد. و عباس(ع) اين سخن را تا پايان عمر در گوش داشت و در آزمايشگاه كربلا، دروس فرا گرفته را به نيكوترين وجه امتحان داد.
منبع سيره عملي ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار انقلاب حسيني(ع)،
نويسندهعباسعلي محمودي
صفحه41
مشاهده گزیده
عنوانابوالفضل(ع)؛ ساقي تشنگان كربلا
سيرهسقّا يكي از القاب قمر بني هاشم(ع) مي‌باشد و روايت‌هاي مختلف در اين باره اتّفاق نظر دارند. البته سقا بودن و آب رساندن، در اين خاندان تازگي ندارد، خداوند براي عبدالمطّلب، چشمه‌اي از زمين سخت برجوشاند، براي رسول خدا(ص) در سوق ذي‌المجاز چشمه‌اي برجوشيد، بر راه اميرمؤمنان علي(ع) به صفّين چشمه‌اي آشكار گشت، براي امام حسين(ع) در كربلا چشمه‌اي از زمين جوشيد، و حضرت عباس(ع) نيز آب رسان و آب آور بود. به هر روي، سقايت و آب‌رساني از ديرباز از آن خاندان بني‌هاشم بوده و عباس بن علي(ع) نيز فرزند همين پاكان است. شيخ محسن ابوالحب (متوّفاي 1305 هـ . ق) در شعري مي‌گويد:
اگر ساقي حوض كوثر در فرداي قيامت حيدر است
سقاي تشنگان كربلا ابوالفضل است
برخلاف آنچه برخي مقتل نويسان نوشته و آب آوردن عباس(ع) در كربلا را يك بار دانسته‌اند، او سه بار براي تشنگان خيمه‌گاه اباعبدالله(ع) آب آورد(1) در كتاب‌هاي مقتل آورده‌اند كه حضرت عباس(ع) به شريعه رسيد، دست به زير آب برد، دو مشتي پر آب كرد تا بخورد ناگاه تشنگي امام حسين(ع) و فرزند شيرخواره و ديگر مردان و زنان و كودكان را به ياد آورد، آب بر روي آب ريخت، مشك را پر آب كرد و راهي خيمه‌ها شد. در راه دشمنان كمين داشتند آنان به سوي حضرت عباس(ع) تير مي‌افكندند و در اين ميان تيري به مشك رسيد حضرت عباس(ع) با مهاجمان به سختي پيكار كرد تا آنكه دست راستش از تن جدا شد با دست چپ شمشير زد اما دست چپ او را نيز بريدند. دشمنان او را از هر سوي در ميان گرفتند و از اسب بر زمين افتاد و در خون خويش غلتيد.(2)
پاورقي
منبعچهره درخشان قمربني هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
جلد3
صفحه155
مشاهده گزیده
عنواناعقاب ابوالفضل العباس(ع) در پاكستان
سيرهبنابر نقلي در آخر قرن چهارم و پنجم از نواده‌هاي ابويعلي حمزة بن قاسم بن علي بن حمزة الأكبر بن حسن بن عبيدالله بن ابوالفضل العباس بن اميرالمؤمنين(ع) كه سيد عون بن يعلي نام داشت و لقب معروف وي قطب شاه(1) و قطب الهند بوده است، از بغداد به هند عزيمت نمود و در آن ديار به تبليغ اسلام و تربيت معنوي مردم پرداخت مادرشان از سادات حسيني بود. در خلاصة الأنساب مي‌نگارد كه سيد عون بن يعلي بن ابويعلي حمزه در هند اعقاب بسيار داشت و آثار بسياري از خودش باقي گذاشت. بعد از نصف قرن جهت بازديد و زيارت عتبات عاليه به بغداد عراق تشريف برد كه همان‌جا به رحمت خدا پيوست. بعد از ارتحال در مقبره قريش كاظمين شريف به خاك سپرده شد و در حال حاضر مزارش زيارتگاه خاص و عام است. در پاكستان از اولاد وي سلطان العارفين سيد سلطان باميو و سيد سلطان العلوي(ره) مورد توجه خاصي قرار گرفتند. اعقاب عون بن يعلي ابو يعلي حمزه در شهر‌هاي دينور، جنگ، كشمير، پاولندي است.
پاورقي
منبع چهره درخشان قمر بني هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
جلد3
صفحه114
مشاهده گزیده
عنوانعكس‌العمل حضرت زينب(س) پس از شهادت حضرت ابوالفضل(ع)
سيرهبعد از شهادت حضرت ابوالفضل(ع) امام حسين(ع) به خيمه‌گاه برگشت. معلوم است كه زنان و كودكان، چشم به راهند. آنها اميدوارند كه امام حسين (ع) و عباس(ع) را با هم بنگرند. اما او را تنها ديدند. حضرت سكينه(س) جلو آمد و عنان اسب پدر را گرفت و پرسيد: پدر، آيا از عمويم عباس(ع) خبري داري؟ چرا او دير كرد؟ او به من وعده آب داده بود. هرگز عادت نداشت كه خلف وعده كند. آيا او آب نوشيد و رفع تشنگي كرد و از پشت سر خود ياد نكرد يا مشغول جهاد با دشمنان است؟ امام حسين(ع) همراه با اشك و آه مي‌گويد: دخترم، عمويت حضرت عباس(ع) كشته شد و روحش به سوي بهشت پرواز كرد. حضرت زينب كبري(س) كه خبر مرگ برادر را شنيده بود، ناله سر داد و نوحه سرايي كرد. او از غم مرگ برادر، از فقدان حضرت عباس(ع) از اينكه برادرش امام حسين(ع)، ياور و پشتيبان بي‌همتا را از دست داده بود گريست و ناليد و امام(ع) او را تصديق كرد و بر سخنان حضرت زينب كبري(س) يك كلمه افزود: (وا انقطاع ظهراه) آري غم مرگ عباس(ع)، كمرشكن و فرساينده است، آن هم براي امام حسين(ع) كه كوه صلابت و شمس شجاعت و صبر و شكيبايي است منظره‌اي پر سوز و گداز بود.
زن‌ها همه گريستند و امام نيز با آنها گريست.(1)
پاورقي
منبع چهره درخشان قمربني هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسنده حاج شيخ علي رباني خلخالي
جلد3
صفحه84
مشاهده گزیده
عنوانلحظات آخرحيات حضرت ابوالفضل العباس(ع)
سيرهدر آن لحظه پرشكوهي كه حضرت عباس(ع) آن تنديس شجاعت و شهامت و وفا و ايثار از روي زين اسب بر زمين افتاد، پيوند ناگسستني روحي و عاطفي دو برادر را كه يكي سردار لشكر جهاد و ديگري پرچمدار اوست، آشكار مي‌شود. به تعبير برخي از مقاتل نويسان، امام حسين(ع) همچون باز شكاري به سوي وي شتافت و با كشتن 70 تن از دشمنان خون‌آشامي كه پيكر پاك حضرت عباس(ع) را در حلقه حاصره قرار داده بودند، خود را به بالينش رسانيد و فرمود (وا اخاه! وا عباسا، الآن انكسر ظهري و قلّت حيلتي!) آن‌گاه خم شد كه پيكر نيمه‌جان حضرت عباس را از زمين برگيرد و به خيمه‌گاه ببرد. حضرت عباس(ع) پرسيد: برادر، مي‌خواهي مرا به كجا ببري؟ فرمود به خيمه‌گاه. عرض كرد: تو را به حقّ جدّت سوگند مي‌دهم كه مرا به خيمه مبر. بگذار تا در همين جا جان بسپارم. فرمود چرا؟ عرض كرد: به دو جهت: يكي اينكه به دخترت سكينه(ع) وعده آب داده‌ام. حيا مي‌كنم كه او را ديدار كنم .ديگر اينكه من قهرمان سپاه و محور ياران تو بودم، اگر آنها مرا به اين حال بنگرند، شايد عزم آنها به سستي گرايد و آن‌گونه كه بايد و شايد، تو را ياري نكنند. امام فرمود (جزيت عن اخيك خيراً حيث نصرته حياً ميّتاً) از اينكه برادرت را در حيات و ممات ياري مي‌كني، خدايت جزاي خير دهد. حضرت عباس(ع) را در همان جا گذاشت و خود در حالي كه اشك‌ها را با آستين مي‌سترد، به خيمه‌گاه برگشت.
منبعچهره درخشان قمر بني هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
جلد3
صفحه83
مشاهده گزیده
عنوانارتباط و پيوند جسماني و روحاني حضرت ابوالفضل(ع) و امام حسين(ع)
سيرهحضرت عباس(ع)، برادر صلبي امام حسين(ع) است يعني تنها از سوي پدر، با امام برادر است. برادري، خود، وسيله محبّت و مايه دوستي و برانگيزنده عواطف پاك و بي‌شائبه است چه خوب است آنهايي كه با يكديگر پيوند جسماني دارند، پيوند روحاني نيز داشته باشند، وگرنه، آن پيوند جسماني نيز ضايع و تباه و بي‌اثر خواهد شد. در آن لحظه‌اي كه حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس(ع) بر اثر ضربت عمودي از بالاي زين بر زمين مي‌افتد، نخستين كلامش اين است: (يا ابا عبدالله، عليك مني السلام) اين سلام، سلام وداع است يعني: آخرين سلام حضرت عباس(ع) و آخرين نفس آن حضرت(ع) است هنگامي كه امام(ع) اين آهنگ جانسوز را مي‌شنود، چنين مي‌گويد: (وا اخاه، واعباساه، وا مهجة قلباه) ناله امام حسين(ع) جانسوز است. غم مرگ برادر است. برادري چون حضرت عباس(ع) كه قوّت قلب امام حسين(ع) است و ستون فقراتش بدو استحكام و استواري دارد. مي‌گويند: امام حسين(ع) به قدري گريه كرد كه همه آنهايي كه با او بودند، به گريه درآمدند. سپس فرمود: خدايت جزاي خير دهد تو بودي كه حقّ جهاد در راه خدا را ادا كردي(1) امام حسين(ع)، استوانه صبر و شكيبايي است اما عظمت روحي حضرت عباس(ع) و پيوند روحاني آنها با يكديگر، اقتضا مي‌كند كه امام(ع) قطرات گران‌بهاي اشك را بر ماتمش نثار كند. روزگار عقيم است كه برادري چون حضرت عباس(ع) بزايد و چشمي نخواهد ديد كه برادراني چون امام حسين(ع) و عباس(ع) با آن همه پيوند و ارتباط نفساني در كنار يكديگر قرار گيرند و تمام هستي خود را در راه هدف مشترك فدا كنند.
پاورقي
منبع چهره درخشان قمر بني هاشم ابوالفضل العباس(ع)
نويسندهحاج شيخ علي رباني خلخالي
جلد3
صفحه82
مشاهده گزیده