عنوانمعني تكبير اول نماز
متنمعني تكبير كردن به اوّل نماز، آن است كه بنده گويد: الله اكبر، يعني خدا از آن بزرگ‏تر است كه به او به اين فعل توان پيوستن يا به ترك اين فعل از او توان بريدن؛ از بهر آنكه پيوستن و بريدن با او به حركات نيست، لكن به قضاي سابق ازلي است.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد4
صفحه1715
مشاهده گزیده
عنواندر چيستي نماز و معرفت
متننماز، خدمت است و خدمت، صفت نفس است و معرفت مشاهدت است و مشاهدت، صفت سر است. التفات نفسي در خدمت، صحبت شيطان بار آرد و صحبت شيطان خدمت حق را نشايد. التفات(1) سرّ در مشاهدت، خذلان(2) بار آرد كه هر دو كون نيز او را سود ندارد. اين خود حال التفات است در ابتداي حال مريدان. باز نهايت حال كه معرفت باشد، خود هر چه جز حق است از سر او پاك بسترد(3) تا سر او هيچ جاي ننگرد.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد4
صفحه1685
مشاهده گزیده
عنوانعارف از نگاه ذوالنون
متنپرسيدند ذوالنون را كه عارف كه باشد؟ گفت كه مردي باشد با ايشان، جدا از ايشان ؛ يعني به ظاهر با خلق باشد و به سرّ(1) از خلق جدا باشد. به ظاهر با خلق بودن چنان بود كه خدا در صفت مصطفي (ع) گفت: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» و به سرّ از خلق خدا چنان باشد كه مصطفي(ص) گفت: «انا لست كاحدكم».
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد4
صفحه1694
مشاهده گزیده
عنوانشايسته‌ترين حال براي عارف
متنعارفي را پرسيدند كه نهايت حال عارف چيست؟ گفت: آنكه چنان باشد كه هست پيش از آنكه بود؛ يعني پيش از آنكه او را بيافريدند، او را نه فعل بود و نه اختيار، اكنون كه آفريدند بايد كه خويشتن را بي‏فعل و بي‏اختيار داند تا صفتش در حال وجود صفت عدم باشد.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد4
صفحه1678
مشاهده گزیده
عنوانمعناي وجد
متنبزرگان گفته‏اند كه وجد شنوايي دل است و بينايي دل و معني اين سخن آن است كه سر اين بنده به بلا خسته باشد و چون چيزي بيند و يا شنود، آن خستگي او را تازه گرداند و درد نو گردد؛ به بانگ و ناله آيد.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد4
صفحه1450
مشاهده گزیده
عنوانريشه انس و خوف
متنعارفي ‏گويد كه چون او را بپرسيدند كه انس چيست؟ گفت: حشمت برخاستن و هيبت بر جاي بداشتن و اين از بهر آن گفت كه هر كه عارف‏تر، خائف‏تر و هر كه محب‏تر، با انس‏تر. تولد خوف از معرفت خيزد و تولد انس از محبّت.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد3
صفحه1351
مشاهده گزیده
عنوانحقيقت توبه
متنعارفي را پرسيدند كه توبه چيست؟ گفت: آنكه گناه خويش فراموش كني. فراموش كردن گناه آن باشد كه حلاوت(1) آن گناه از دل تو بيرون رود، رفتني كه او را در سر تو اثر نماند تا چنان گردي كه گويي هرگز آن گناه نكرده‏اي؛ يعني از هيبت(2) و بزرگي خداوند كه بر سر تو افتد به آن جفا كه از تو آمد، چنان مشغول گردي كه تو را از آن گناه ياد نيايد.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد4
صفحه1210
مشاهده گزیده
عنوانايمان حقيقي در گرو فقير درگاه الهي بودن
متنهر كه چنان داند كه يك ساعت يا يك نفس يا يك لحظه يا يك خطره(1) يا نيز كم از اين از حق‏تعالي بي‏نياز است، او هنوز ايمان نياورده است. چون صحّت ايمان افتقار(2) باشد، هر چند بنده خويشتن را به فقر موصوف‏تر داند، نزديك‏تر شود.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
مترجم/مصححمحمد روشن
ناشراساطير
محل چاپتهران
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلداول
صفحه118
مشاهده گزیده
عنوانپرهيز از هواي نفس، قطع تعلقات و اجابت گفتار حق؛ از آداب و ملزومات حج عارفان
متندر حج، خويشتن مجرّد كردن است و عارف را از تجريد(*) چاره نيست و نيز در احرام، نفس از مرادها بازداشتن است و عارفان را با مراد نفس كار نيست و نيز احرام گرفتن نفس را در بند آوردن است و نفس را جز بسته داشتن روي نيست و نيز احرام گرفتن، به حرم ملك گريختن است و هر جا كه دنيا و نفس و ديو و خلق دشمن باشد، جز به حرم گريختن تا خلاص يابد، روي نيست كه دشمن را در حرم ملك راه نيست و نيز در احرام اجابت است به گفتار «لبّيك، اللّهم لبّيك» و عقد دوستي را جز اجابت روي نيست و نيز احرام را به عرفات ذل وقوف است و محب را جز ذل نيست و جز به تضرع به در دوست روي نيست.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
ناشراساطير
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد3
صفحه1092
گردآورندهمحمد روشن
مشاهده گزیده
عنوانترك دوستان، وطن و تعلقات، در حج عارفان
متنبشتافتن ايشان [بزرگان] به حج، آن را معني دگر هست و آن، آن است كه قطع علايق و مفارقت(*) وطن است و عارفان را با علايق كار نيست و [مر ايشان را] در وطن قرار نيست و هجرت اخوان است، از بهر آنكه با صحبت اخوان انس است و عارفان را با غير حق انس نيست.
منبعشرح تعرف
نويسندهابوابراهيم مستملي بخاري
ناشراساطير
سال چاپ1363
نوبت چاپاول
جلد3
صفحه1092
گردآورندهمحمد روشن
مشاهده گزیده