عنوانعاقبت‌نگري نشانه انسان‌هاي عاقل
ضرب المثل«چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني».
زمينه پيدايشزماني كه يوسف بر اثر حسادت برادران خود در چاه افتاد. مالك بن دعر كه با كاروانش از آنجا مي‌گذشت او را نجات داد و به عزيز مصر فروخت. عزيز، نيز او را به خانه برد و به همسر خود، زليخا گفت: «او را گرامي بدار. شايد روزي از او بهره بگيريم و وي را به فرزندي بپذيريم.» زليخا كه فرزندي نداشت، به پرورش و تربيت او پرداخت تا به حد كمال رسيد، ولي زيبايي او دل و جان زليخا را برد. زليخا براي تحريك يوسف به حيله‌اي متوسل شد، ولي يوسف تقوا پيشه نمود. او از سر صفاي ايمان گفت: «مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛ به خدا پناه مي‌برم كه بهترين پناهگاه من است و ستم‌كاران را رستگاري نمي‌دهد». (يوسف: 23) وقتي زليخا راه كام‌جويي را بسته ديد به تهمت و افترا متوسل شد و عزيز مصر را وادار كرد تا يوسف را به زندان بيندازد، اما يوسف، زندان را در مقابل خوف و خشيت الهي، هيچ انگاشت و در زندان نيز به هدايت زندانيان و تشويق آنها به قبول توحيد پرداخت. مدت‌ها گذشت و زليخا همچنان انتظار مي‌كشيد، ولي يوسف از اينكه‌ از حيله زليخا رهايي يافته بود، خدا را شكر مي‌كرد. سرانجام، زليخا از اينكه يوسف را به زندان انداخته بود، پشيمان شد؛ زيرا تا قبل از زنداني شدن يوسف، مي‌توانست با ديدار او مرهمي بر زخم دل خود گذارد، ولي وقتي كه يوسف به سياه‌چال افتاد آن ديدار مختصر نيز از ميان رفت و زليخا را در غم فراق او بي‌تاب و نالان ساخت و نشاط جواني و زيبايي‌اش به زشتي گراييد. اگر چه زليخا پس از رهايي يوسف از زندان و مرگ همسرش، مشمول بخشش و عنايت الهي شد و با بازگشت به دوران جواني به وصال محبوب رسيد، ولي بعدها حسرت و ندامت اوليه ـ كه ناشي از عدم تعقل و دورانديشي بود ـ به صورت ضرب‌المثل درآمد.(1)
پيامهاغالباً در مورد افرادي به كار مي‌رود كه قبل از انجام امور، جوانب گوناگون آن را در نظر نمي‌گيرند و عمل و رفتار آنها براساس تعقل و دورانديشي نيست و سرانجام دچار پشيماني و حسرت مي‌شوند.(2)
ضرب المثل هاي هم مضمونـ اول، عمق آب را بپرس، بعد تويش شنا كن.(3) ـ پشيماني در دام چه سود.(4) ـ خُرد شوي، گر نشوي خرده‌بين.(5) (نظامي) ـ ظاهر و باطن نگه كن، اول و آخر ببين.(6) (عراقي) ـ عاقل آن است كه انديشه كند پايان را.(7) (سعدي) ـ آن وقت كه جيك جيك مستانت بود، ياد زمستانت نبود؟(8) ـ اول جاي پايت را محكم كن، بعد قَدَم بردار.(9) ـ چرا آدم زير ديوار خرابه بخوابد كه خواب آشفته ببيند.(10)
اشعار هم مضمونعلاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد.(11)(سعدي) هر كه اول بنگرد پايان كار * اندر آخر او نگردد شرمسار(12) (مولوي) ز ابتداي كار آخر را ببين * تا نباشي تو پشيمان يوم دين(13) (مولوي) تا نكني جاي قدم استوار * پاي منه در طلب هيچ كار(14) (نظامي) به آغاز، اگر كار خود ننگري * به فرجام، ناچار كيفر بري(15) (فردوسي) چشم آخربين تواند ديد راست.(16) (مولوي) از پي هر گريه آخر خنده‌ست *‌ مرد آخربين، مبارك بنده‌ايست(17) (مولوي)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «مَنْ تَوَرَّطَ فِي الْاُمُورِ غَيْرَ ناظِرٍ فِي العواقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِمَدْرَجاتِ النَّوائِبِ؛ هر كه دست به كاري زند بدون آنكه در عواقب آن بينديشد، خود را در مهلكه گرفتاري‌ها اندازد.»(18) امام علي(ع): «مَنْ نَظَرَ فِي الْعَواقِبِ سَلِمَ مِنَ النَّوائِبِ؛ هر كه عاقبت‌انديش باشد از گرفتاري‌ها در امان ماند».(19)
لغاتآخربين: دورانديش، عاقبت‌نگر.
پاورقي1. ريشه‌هاي تاريخي امثال و حكم، ج 1، تلخيص از صص 348 ـ 350. 2. همان، ص 347. 3. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 165. 4. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 510. 5. داستان‌نامه بهمنياري، ص 294. 6. دوازده هزار مثل فارسي، ص 707. 7. همان، ص 712. 8. همان، ص 62. 9. همان، ص 164. 10. همان، ص 379. 11. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 1108. 12. دوازده هزار مثل فارسي، ص 1007. 13. همان، ص 586. 14. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 539. 15. همان، ج 1، ص 374. 16. همان، ج 2، ص 612. 17. همان، ج 3، ص 1511. 18. ابن كراجكي، كنزالفوائد، ج 1، ص 280. 19. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ح 8039.
مشاهده گزیده
عنوانناپايداري گنج بي‌رنج
ضرب المثل«بادآورده را باد مي‌برد».
زمينه پيدايشخسرو پرويز، يكي از پادشاهان مشهور ساساني بود كه لشكركشي‌ها و خوش‌گذراني‌هاي بيش از حدّ او و درباريانش، كشور ايران را از اوج شكوه به انقراض كشانيد. او عاشق ثروت و تجمل بود. هنگامي كه ايرانيان، شهر اسكندريه در كشور مصر را محاصره كردند، فوكاس، قيصر روم كه صاحب مال و ثروت فراوان بود از ترس دستبرد مخالفان، اموال فراوان خود را در هزار كشتي به سوي كارتاژ فرستاد. اين اموال گران‌بها، شامل زر، گوهر و مرواريد و ... بود. از قضا، باد كشتي‌ها را به سوي اردوي ايرانيان برد و خسرو پرويز اين گنج را گنج بادآورده ناميده و گفت: «من به اين گنج، سزاوارترم كه باد، آن را به سوي من آورده است.» نقل شده است كه اموال زيادي از خزانه خسرو پرويز به سرقت رفت كه همه از اين گنج باد آورده بود، و به همين مناسبت ظريفان از باب طنز و عبرت گفتند: «باد آورده را باد مي‌برد.» و از آن تاريخ، اين عبارت به صورت ضرب‌المثل درآمد.(1)
ضرب المثل هاي هم مضمونـ مال حرام، بركت ندارد.(2) ـ دزديده بُوَد آنچه نماند، به خداوند!(3) ـ هر چه به يلّلي آمد، به تلّلي مي‌رود.(4)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «مَنْ يَكتَسبْ مالاً مِنْ غَيْرِ حِلّهِ يَصْرِفْهُ في غَيْرِ حَقِّهِ؛ هر كه مالي را از راه نامشروع به دست آورد، آن را نا به جا خرج خواهد كرد.»(5) امام صادق(ع): «مَنْ جَمَعَ مالاً مِنْ مَهاوِشْ اَذْهَبَهُ اللهُ في نَهابِرَ؛ هر كه از راه حرام مال را گرد آورد،‌ خدا آن مال را نابود مي‌سازد».(6)
پاورقي1. ريشه‌هاي تاريخي امثال و حكم، ج 1، تلخيص از صص 140 و 141. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 863. 3. داستان‌نامه بهمنياري، ص 328. 4. امثال و حكم دهخدا، ج 4، ص 1919. 5. ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسائل، ج 13، ص 69. 6. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 47، ص 84.
مشاهده گزیده
عنوانلزوم سخن‌سنجي قبل از جاري كردن آن به زبان
ضرب المثل«گلو هفت بند دارد».
زمينه پيدايشحكيمي در وقت سخن گفتن، كلمات را شمرده و با تأنّي ادا مي‌كرد كه شنونده را ناراحت مي‌كرد. شخصي، علت اين كار را از او پرسيد. گفت: «از بيخ گلو تا لب، هفت بند است و انسان عاقل بايد سخن خود را در سر هر يك از بندها نگاه دارد و راجع به آن تأمل و تفكر كند تا وقتي كه از دهان خارج مي‌شود، پخته، سنجيده و بي‌عيب و نقص باشد.(1)
پيامهازماني كه شخصي بخواهد پيرامون مسئله‌اي يا موضوعي صحبت كند، ابتدا بايد در مورد درستي يا نادرستي، پخته يا ناپخته بودن آن تأمل و انديشه كند، سپس آن را بر زبان آورد تا دچار لغزش در گفتار نگردد.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ حرف را بايد هفت بار در دهان چرخاند.(2) ـ هر آن كس كو بي‌انديشه سخن گويد، خطا باشد.(3) (فرخي) ـ شترگلو باش(*)(4) ـ انديشه كردن كه چه گويم، بهْ از پشيماني خوردن كه چرا گفتم.(5) (سعدي)
اشعار هم مضموناز انديشه، بامغز گردد سخن.(6) (فردوسي) اول، انديشه وانگهي گفتار.(7) (سعدي) دور و بر خود نگاه كن وقت سخن * يك مرتبه بي‌گدار بر آب مزن(8) مزن بي‌تأمّل به گفتار دم * نيكو گو، اگر دير گويي چه غم(9) (سعدي)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «فَكِّرْثُمَّ تَكلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَلِ؛ فكر كن بعد سخن بگو تا از لغزش‌ها در امان باشي.»(10) امام علي(ع): «لِسانُ الْعاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الاَحْمَقِ وَراءَ لِسانِِهِ؛ زبان خردمند در پس دل اوست و دل بي‌خرد در پس زبان او.»(11) عاقل پس از فكر حرف مي‌زند و احمق، بدون انديشه لب به سخن مي‌گشايد.
لغاتچون گلوي شتر بلند است، حرف تا از دهان بيرون آيد زمان مي‌برد.
پاورقي1. داستان‌هاي امثال، ص 740. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 413. 3. امثال و حكم دهخدا، ج 4، ص 1903. 4. همان، ج 2، ص 1019. 5. امثال و حكم، ج 1، ص 300. 6. همان، ص 102. 7. همان، ص 314. 8. فرهنگ‌نامه امثال و حكم ايراني، ص 618. 9. امثال و حكم، ج 3، ص 1536. 10. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ج 4، ص 424. 11. نهج‌البلاغه، حكمت 4.
مشاهده گزیده
عنواندر صبر بي‌نظير بودن
ضرب المثل«صبر ايوب»
زمينه پيدايشقصه صبر ايوب اين است كه: شيطان رجيم و فرشتگان، حضرت ايوب را به دليل زهد و ايمان فراوانش، بهترين بنده خدا مي‌دانستند و اذعان مي‌كردند كه نعمت و ثروت بسيار او باعث شده است كه ميزان كرم و عبادتش به اين حد برسد. خداوند فرمود: «من اين نعمت‌ها را مي‌گيرم تا شما ببينيد كه ايوب در بلا و منت، همان طور بندگي مي‌كند كه در حال نعمت و فراخي.» ابتدا با فرستادن سيلِ مهيبي، همه گوسفندان او را به هلاكت رساند. يك هفته بعد بر اثر نازل شدن صاعقه گاوهاي او سوختند. مدتي بعد خانه و همه هستي‌اش سوخت. هفته بعد ديوار مكتب‌خانه فرو ريخت و چهار پسر و سه دخترش در زير آوار جان دادند. روز ديگر در محراب عبادت، درد در بدن احساس كرد و هشت ماه در بستر خوابيد، ولي همچنان به شكر و عبادت ادامه داد و صبوري پيشه كرد. پس از مدتي ايوب، همراه همسرش زينا محل سكونت را ترك كرد و در بيابان‌ها سرگردان شد. همسرش هر روز به آبادي‌هاي مجاور مي‌رفت تا غذاي اندكي تهيه كند. روزي نزد زن ثروتمندي رفت و از او كمك خواست. زن گفت: اگر گيسوانت را به من بدهي، به تو چيزي مي‌دهم. زينا گيسوانش را بريد و در مقابل چيزي گرفت. در اين موقع شيطان به صورت مردي دل‌سوز و خيرخواه نزد ايوب رفت و گفت: همسرت از طريق عفاف، منحرف گشت و به اين سبب گيسوانش را بريدند. ايوب به او اعتنايي نكرد شيطان كه در گمراهي او موفق نشد، نزد زينا رفت و با برشمردن خوشي‌ها و نعمت‌هاي گذشته، اندوه و نااميدي‌اش را دوچندان كرد. زينا هم نزد ايوب رفت و گفت: تا كي خدايت به رنج و زحمت مي‌دارد و بايد به مصيبت مبتلا باشي. ايوب گفت: من از خدا شرم دارم، پيش از آنكه روزگار رنج و بلا با دوران نعمت و آسايش برابر شود، رفع گرفتاري خود را از او بخواهم. ايمان تو سست شده است. زينا رفت و ايوب خود را تنها و بي‌پرستار ديد؛ در اين هنگام دست به سوي آسمان، بلند كرد و گفت: «پروردگارا! تا بلا بر تن بود، صبر كردم. اكنون به دل و جانم رسيد. بر من رحم كن.» خداوند نيز به پاداش صبر ايوب، دعاي او را مستجاب كرد. (انبيا: 84) سلامتي زن و فرزندان و دو برابر مال و ثروتش را به او بازگرداند و هفتاد سال ديگر با عزت زندگي كرد.(1)
پيامهازماني كه شخصي، دچار رنج و بلايي جانكاه باشد، در اين صورت از باب اميدواري، هم‌دردي و تسكين خاطر، او را به صبري، مانند صبر ايوب دعوت مي‌كنند.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ گر صبر كني، ز غوره حلوا سازي.(2) ـ صبر، گشاينده هر مشكل است.(3) ـ يوسف از صبر به يعقوب رسيد.(4) ـ صبر تلخ است وليكن، بر(*) شيرين دارد.(5) (سعدي) ـ يك صبر كن و هزار افسوس مخور.(6) ـ گرفتار را چاره، صبر است و بس.(7)
اشعار هم مضمونصبر و ظفر، هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد(8) (حافظ) به صبر، اندر صدف باران شود دُرّ‌(*) * به صبر، از لعل و گوهر كان شود پر(9) (جامي) صد هزاران كيميا حق آفريد * كيميايي همچو صبر‌ آدم نديد(10) (مولوي) به صبر، از بند گردد مرد رسته(*) * كه صبر آمد كليد بند بسته(11) انگور نو‌آورده، ترش طعم بود * روزي دو سه صبر كن كه شيرين گردد(12) (سعدي) اي صبر! بگفتي كه چو غم پيش‌ آيد * خوش باش كه كار تو ز من بگشايد(13) (بيلقاني)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «اِذَا ابْتُليتَ فَاصْبِرْ؛ چون به بلايي گرفتار شدي، صبوري كن.»(14) امام علي(ع): «اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الدَّرْكِ وَ النُّجْحُ عْقْبي مَنْ صَبَرَ؛ صبر، كليد رسيدن است و كاميابي، سرانجام كسي است كه صبر كند».(15)
لغاتدُرّ: مرواريد. رسته: رها. بَرْ: بار درخت، ميوه، سود، نفع، فايده. فرهنگ معين، ذيل واژه بَرْ
پاورقي1. ريشه‌هاي تاريخي امثال و حكم، ج 2، تلخيص از صص 697 ـ 702. 2. امثال و حكم دهخدا، ج 3، ص 1297. 3. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 688. 4. فرهنگ‌نامه امثال و حكم ايراني، ص 1147. 5. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 1051. 6. همان، ج 4، ص 2047. 7. دوازده هزار مثل فارسي، ص 825. 8. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 1052. 9. فرهنگ‌نامه امثال و حكم ايراني، ص 732. 10. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 1057. 11. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 273. 12. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 309. 13. فرهنگ نامه امثال و حكم ايراني، ص 834. 14. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ج 3، ص 114. 15. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 78، ص 45.
مشاهده گزیده
عنوانعاقبت غفلت و ساده‌لوحي
ضرب المثل«صداش، صبح به گوشت مي‌رسه».
زمينه پيدايشدر زمان قديم، دزدي به خانه شخصي رفت و با سوهان، مشغول بريدن قفل در خانه شد. صاحب‌خانه رسيد و از دزد پرسيد: «عمو جان، اين موقع شب در اينجا چه كار مي‌كني؟» دزد با آرامش، جواب داد: «از شما چه پنهان كه دلم گرفته و دارم كمانچه مي‌زنم.» صاحب‌خانه خام پرسيد: «اي بابا، اين، چه جور كمانچه‌اي است كه صدا ندارد؟» دزد جواب داد: «اين، يك جور كمانچه‌اي است كه فردا صبح، صداش به گوشت مي‌رسه.» صاحب‌خانه، حرف دزد را قبول كرد و خوابيد. دزد با خيال راحت، قفل در را باز كرد و هر چه در اتاق بود برداشت و رفت. وقتي كه صبح، صاحب‌خانه، بيدار شد، مشاهده كرد كه دزد، همه چيز را برده است. با ناله و فرياد، مردم را دور خود جمع كرد و متوجه شد كه ديشب، دزد چه مي‌گفت.(1)
پيامهاهرگاه شخصي، غافل باشد و از عواقب اعمالي كه انجام مي‌دهد آگاه نباشد و به هشدار ديگران توجهي نكند، به او مي‌گويند: «صداش صبح به گوشت مي‌رسه».(2)
ضرب المثل هاي هم مضمونـ غافل منشين، نه وقت بازي است.(3) (نظامي) ـ غافل نشود عاقل، عاقل نشود غافل.(4) ـ خفتگان را آب بَرَد.(5) ـ يك دم غفلت، دو صد ندامت دارد.(6) (صابر همداني) ـ غافل، بي بَصَر است و جاهل، بي‌خبر.(7)
اشعار هم مضمونيك لحظه، غافل گشتم و صد سال، راهم دور شد.(8) جهان را به غفلت سپردن، خطاست.(9) (اديب پيشاوري)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «مَنْ طالَتْ غَفْلَتُهُ تَعَجَّلَتْ هَلَكَتُهُ؛ هر كه غفلتش به درازا كشد، هلاكتش شتاب گيرد.»(10) امام علي(ع): «اِحْذَرُو الغَفَلَة: فإنّها مِنْ فَسادِ الحِسِّ؛ از غفلت بپرهيزيد كه آن ناشي از تباهي حس و دريافت است».(11)
پاورقي1. احمد وكيليان، تمثيل و مثل، ج 2، ص 143. 2. همان. 3. فرهنگ‌نامه امثال و حكم ايراني، ص 790. 4. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 1123. 5. همان، ص 742. 6. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 1070. 7. همان، ص 732. 8. امثال و حكم دهخدا، ج 4، ص 2050. 9. همان، ج 2، ص 599. 10. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ح 8318. 11. محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج 9، ص 4370.
مشاهده گزیده
عنوانتقصير و كوتاهي و حيا بي‌جا موجب محروميت انسان
ضرب المثل«گر گدا، كاهل بود، تقصير صاحب‌خانه چيست؟»
زمينه پيدايشسفره مرد كريمي هميشه به روي مردم، گشوده بود. شخص محتاجي به خانه او رفت و درخواستي هم نكرد. صاحب‌خانه، به او نگاه كرد و پرسيد: «چه مي‌خواهي؟» آن مرد گفت: «مي‌خواهم كنار سفره‌ات غذا بخورم، كسي به من توجه ندارد.» مرد كريم النفس با اوقات تلخي به خدمتكار سخت‌گيري كرد. خدمتكار گفت: «من چه گناهي دارم؟ گر گدا، كاهل بود، تقصير صاحب‌خانه چيست؟»(1)
پيامهااين مثل را موقعي گويند كه يك نفر از شخصي حاجتي داشته باشد و به زبان نياورد و حجب و حيا به خرج دهد.(2)
ضرب المثل هاي هم مضمونـ آدم كم‌رو، گرسنه از سر سفره بلند مي‌شود.(3) ـ آدم كم‌رو، هميشه كلاهش پس معركه است.(4)
اشعار هم مضمونآن كه بود شرم و حيا رهبرش * خلق ربايند كلاه از سرش(5) (ايرج ميرزا) اين همه محجوب شدن، بي‌خود است * حُجب ز اندازه فزون‌تر، بد است(6) (جلال الممالك) كام دل نتوان گرفتن از جهان، بي‌روي سخت * آتش آوردن برون از سنگ، كار آهن است(7) (صائب)
ريشه هاي قرآني حديثيحضرت علي(ع): «قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ و الحَياءُ بِالْحِرْمانِ؛ ترس با يأس همراه است و كم‌رويي با محروميت.»(8) امام علي(ع): اَلْحَياءُ يَمْنَعُ الرِّزْقَ؛ كم‌رويي، مانع از روزي مي‌گردد».(9)
پاورقي1. احمد وكيليان، تمثيل و مثل، ج 2، ص 168. 2. همان. 3. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 24. 4. همان. 5. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 64. 6. همان، ج 2، ص 690. 7. همان، ج 1، ص 244. 8. نهج‌البلاغه، حكمت 21. 9. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ح 274.
مشاهده گزیده
عنوانلزوم كار بهمراه توكل و غافل نشدن از كار به بهانه توكّل
ضرب المثل«با توكل زانوي اشتر ببند.»
زمينه پيدايشدر واقع، اين عبارت ترجمه رسايي از سخنان پيغمبر اسلام(ص) با غلام خود است كه شرح آن چنين است: روزي شتر رسول اكرم(ص) گم شد. پس از جست‌و‌جوي بسيار آن را به حضور پيغمبر آوردند. حضرت به غلام خود فرمود: «مگر در موقع خواباندن شتر، زانوانش را نبسته بودي؟» غلام گفت: «كسي كه توكل به قادر متعال داشته باشد، احتياجي ندارد كه زانوان شتر را ببندد.» حضرت فرمود: «عقل و توكل»، يعني «اول زانوي شتر را ببند، سپس توكل كن»؛ زيرا قبول مشيت الهي به چيزي تعلق مي‌گيرد كه با كسب و كار و سعي و مجاهدت همراه باشد. نه جبرگراي صرف باش كه كاري نكني و همه چيز را از خدا بخواهي، نه مختار مطلق كه كسب و كار و حركت را بدون توكل و ياري جستن از خدا،‌ منشأ خير و بركت بداني.(1)
پيامهابه افرادي كه قدرت خلاقه افراد را هيچ مي‌دانند، درس زندگي مي‌آموزد كه نه كار بي‌توكل، مصلحت است و نه توكل و تسليمي كه تلاش به تعالي و كمال در آن نباشد. توكل و تسليم بايد توأم با سعي و فعاليت باشد تا ميوه شيرين به بار دهد.(2)
ضرب المثل هاي هم مضمونـ با توكل از سبب، غافل مشو.(3) (مولوي) ـ توكل كن كه يابي رستگاري.(4) ـ در سايه‌اي گريز كه وي را زوال نيست.(5) ـ كار خود بگذار با پروردگار.(6) ـ تكيه بر جبار كن تا برسي بر مراد.(7)
اشعار هم مضمونصرفِ بيكاري مگردان روزگار خويش را * پرده رويِ توكل ساز كار خويش را(8) (صائب) تكيه بر تقوا و دانش در طريقت، كافري است *‌ راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش(9) (حافظ) بكن كار و كرده به يزدان سپار(10) (فردوسي) گر توكل مي‌كني در كار كن * كسب كن، پس تكيه بر جبار كن(11) (مولوي) كه(*) را پشت‌گرمي ز يزدان بود * هميشه دل و بخت خندان بود(12) (فردوسي)
ريشه هاي قرآني حديثي«وَ عَلَي اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُؤْمنونَ؛ مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.» (آل عمران: 60) رسول خدا(ص) به مردي كه مي‌گفت، شترم را رها مي‌كنم و و توكل مي‌كنم، فرمود: «قَيِّدها و تَوكَّلْ؛‌ شترت را ببند و بر خداي توكل كن».(13)
لغاتكه: كسي كه.
پاورقي1. مهدي پرتوي آملي، ريشه‌هاي تاريخي امثال و حكم، انتشارات سنايي، ج 1، ص 130؛ حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، انتشارات مازيار، چ 1، 1384، ص 210. 2. ريشه‌هاي تاريخي امثال و حكم، ج 1، ص 130. 3. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 347، انتشارات امير كبير،‌ تهران، چ 10، 1377. 4. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، چ 1، 1380، ص 354. 5. همان، ص 507. 6. همان، ص 767. 7. همان، ص 344. 8. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 185. 9. همان، ج 2، ص 862. 10. همان، ج 1، ص 451. 11. همان، ج 3، ص 1203. 12. همان، ص 1251. 13. متقي هندي، كنزل العمال، ح 5698.
مشاهده گزیده
عنواناعتدال در ديدار و رفت و آمد
ضرب المثل«سنگين برو، سنگين بيا».
زمينه پيدايشدختري بود بعد از آنكه به خانه بخت رفت، هر روز به خانه پدر و مادرش مي‌رفت. مادر هم براي اينكه دختر تازه عروسش بيشتر به خانه و زندگي خودش برسد، يك روز با كنايه و اشاره و با زباني كه دختر ناراحت نشود به او گفت: «سنگين بيا، سنگين برو.» دختر كه منظور مادر را نفهميده بود روز بعد وقتي خواست به خانه مادرش برود،‌ چند سنگ ريزه به گوشه روسري‌اش بست. وقتي كه مادر ديد دخترش متوجه منظور او نشده است، گفت: «دخترم، شيرين بيا، شيرين برو، سحر بيا غروب برو.» روز بعد دختر، يك ظرف شيره هم با خودش برد. مادر كه ديد دختر، منظورش را نمي‌فهمد گفت: «دختر جانم، كم بيا و كم برو.»(1)
پيامهاوقتي يك نفر زياد به خانه اين و آن برود و مَثَل «سنگين بيا، سنگين رو» را برايش به كار مي‌برند.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ دوري و دوستي.(2) ـ اگر مي‌خواهي عزيز شوي، يا دور شو يا كور شو.(3)
اشعار هم مضمونچو پيش مردمان بسيار گردي * اگر چه بس عزيزي، خوار گردي(4) خواهي كه عزيز باشي و خوار نشي *‌ زنهار به كوي دوست بسيار نشي(5) ز بسيار آمدن، عزت بكاهد * چو كم بينند، خاطر بيش خواهد(6) (سعدي) به هر چمن كه رسيدي، گلي بچين و برو * كنار گل منشين آن‌قدر كه خوار شوي(7) به ديدار مردم شدن، عيب نيست * وليكن نه چندان كه گويند بس(8) (سعدي) زان عزيز است آفتاب كه او * گاه پيدا و گاه ناپيداست(9) (مسعود سعد)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص) : «زُرْغِبّاً تَزْدَدٍ حُبّاً؛ يك روز در ميان ديدار كن تا بر محبت بيفزايي.»(10) امام علي(ع): «كَثْرَةُ الزِّيارَةِ تُورِثُ الْمَلالَةَ؛ ديدار بسيار، خستگي و ملال مي‌آورد».(11)
پاورقي1. تمثيل و مثل، ج 2، ص 135. 2. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 835. 3. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 148. 4. همان، ص 390. 5. همان، ص 472. 6. همان، ص 867. 7. داستان‌نامه بهمنياري، ص 507. 8. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 408. 9. همان، ج 2، ص 889. 10. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 74، ص 355. 11. همان، ج 77، ص 239.
مشاهده گزیده
عنواناوج تنبلي و تن‌پروري
ضرب المثل«يا الله، آقا‌ آب خواهد!»
زمينه پيدايشمي‌گويند غلامي، خيلي تنبل بود و هر وقت تشنه مي‌شد دعا مي‌كرد: «الهي آقا بخواهد!» تا شايد به اين طريق مجبور شود از جا بلند شود و خود نيز جرعه‌اي آب بنوشد.(1)
پيامهاغالباً در مورد انسان‌هاي تنبل و راحت‌طلب به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ كوشش بيهوده، به از خفتگي.(2) (مولوي) ـ كاهلي بدتر از كافري است.(3) ـ بيگاري به كه بيكاري.(4) ـ به تنبل گفتند: «برو به سايه» گفت: «سايه خودش مي‌آيه»!(5) ـ به تنبل گفتند: «مگس‌هايت را بزن.»‌ گفت: «به زحمتش نمي‌ارزد»!(6) ـ بخور و بخواب، كار من است، خدا نگه‌دار من است.(7)
اشعار هم مضمونبرو شير درنده باش اي دَغَل * مينداز خود را چو روباه شل(8) (سعدي) تن آساني و كاهلي دور كن * بكوش و ز رنج تنت سور كن ... كه اندر جهان سودِ بي‌رنج نيست * كسي را كه كاهل بود گنج نيست(9) (سعدي)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «اِيّاكُمْ وَ الْكَسَلَ؛ از تنبلي بپرهيزيد».(10) امام باقر(ع): «اِنّي لاَبْغِضُ الرَّجُلَ ـ اَوْ اُبْغِضُ لِلَّرجُلِ ـ أنْ يَكُونَ كَسْلاناً عَنْ اَمْرِ دُنياهُ، وَ مَنْ كَسِلَ عَنْ اَمْر دنياهُ فَهُوَ عَنْ اَمْر آخِرتِهِ اَكْسَلُ؛ من نفرت دارم از مرد ـ يا براي مرد ـ كه در كار دنيايش تنبل باشد. هر كه در كار دنيايش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل‌تر است».(11)
پاورقي1. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 152. 2. امثال و حكم دهخدا، ج 3، ص 1247. 3. دوازده هزار مثل فارسي، ص 777. 4. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 490. 5. دوازده هزار مثل فارسي، ص 263. 6. همان. 7. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 396. 8. همان، ص 429. 9. همان، ص 551. 10. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 73، ص 159. 11. شيخ كليني، كافي، ج 5، ص 85.
مشاهده گزیده
عنوانكسب كردن از راه ضرر زدن به مردم
ضرب المثل«استخوان، لاي زخم مي‌گذارد».
زمينه پيدايششخصي بر روي زمين افتاد، ساعدش شكست. به جراح طمّاعي مراجعه كرد. جرّاح، استخوان‌هاي شكسته او را ترميم كرد و زخم را بخيه زد و به او دستور داد كه هر روز براي شست‌و‌شوي زخم به مطب او مراجعه كند. مجروح، همه روز مي‌رفت و هر دفعه، جرّاح براي شست‌و‌شوي جراحت ساعد او مبلغي حق الزحمه مي‌گرفت تا اينكه روزي بر حسب اتفاق، جرّاح را به بالين مجروح ديگري بردند و پسر جراح زخم مجروح را باز و معاينه كرد. از ظواهر آثار متوجه شد كه در درون زخم، خرده استخواني وجود دارد. فوراً زخم را شكاف داد و آن را بيرون كشيد و زخم او را دوباره بخيه زد و شست و بست. در نتيجه، او را از مراجعه به مطب پدر بي‌نياز ساخت. جراح وارد شد. همين كه شرح آن را گفت، جراح پسر را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «اي نادان، تصور كردي من از وجود آن خرده استخوان بي‌خبر بودم؟ من خود، آن را لاي زخمش گذاشته بودم تا اينكه مدتي از جانب او كه مردي توانگر و تواناست استفاده كنم».(1)
ضرب المثل هاي هم مضمونـ گرگ، هميشه گرسنه است.(2) ـ طمع را سر ببُر گر مرد مردي.(3) ـ طمع از مال مردمان بردار.(4) ـ آدم طمّاع، هفت كيسه دارد؛ هر هفت تا هم خالي!(5) ـ آزمند، هميشه نيازمند است.(6) ـ حريص را نكند نعمت دو عالم، سير.(7) ـ حريص، دايم در غم است، هر چه دارد، پندارد كم است.(8) ـ حريص، با جهاني گرسنه است و قانع به ناني سير.(9)
اشعار هم مضمونهر آن سر كه او آز(*) را افسر است * به خاك اندر است ار(*) ز مه برتر است بُوي بنده آز(*) تا زنده‌اي *‌ پس آزاد هرگز نه‌اي بنده‌اي(10) (اوحدي) عزت، ز قناعت است و خواري، ز طمع * با عزت خود بساز و خواري مَطَلَب(11) هر كه را با طمع سر و كار است *‌ گر عزيز جهان بُوَد خوار است(12) (مكتبي) روده تنگ به يك نان جوين پر گردد *‌ نعمت روي زمين پر نكند ديده تنگ(13) (سعدي) نگر تا نگردد به گرد تو آز * ‌كه آز آورد خشم و بيم و نياز(14) (فردوسي)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «اِيّاكَ وَ الطَّمَعَ؛ از طمع بپرهيز.»(15) امام هادي(ع): «اَلطَّمَعُ سَجِيَّةٌ سَيِّئَةٌ؛ طمع، خصلت زشتي است.»(16) امام كاظم(ع): «اِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحُ الذُّلِّ و...؛ طمع، كليد خواري و ذلت است و ... .»(17) رسول خدا(ص): «اَلَْحَريصُ مَحْرومٌ؛ آدم حريص، هميشه محروم است».(18)
لغاتآز: طمع. ار: اگر.
پاورقي1. داستان‌هاي امثال، ص 111. 2. امثال و حكم دهخدا، ج 3، ص 1305. 3. داستان‌نامه بهمنياري، ص 444. 4. همان. 5. فرهنگ‌نامه امثال و حكم ايراني، ص 45. 6. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 31. 7. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 416. 8 . همان. 9. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 693. 10. همان، ج 4، ص 1902. 11. همان، ج 2، ص 1099. 12. همان، ج 4، ص 1958. 13. همان، ص 876. 14. همان، ص 1830. 15. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 73، ص 168. 16. الدرة الباهرة،‌ ص 42. 17. بحارالانوار، ج 78، ص 315. 18. مصباح الشريعه، ص 187.
مشاهده گزیده