عنوانحبّ ذات مانع آگاهي به عيب خويشتن
ضرب المثلكس نگويد كه دوغ من ترش است.
زمينه پيدايشيكي از طلاب علوم ديني از «ابن جوزي»، واعظ شهير بغدادي پرسيد: «عالم‌تر از شما در ميان طبقه وعاظ كيست؟» گفت: «كسي نيست.» طلبه پرسيد: «چطور؟» ابن جوزي به عربي پاسخي داد كه ترجمه آن به فارسي اين است: «كس نگويد كه دوغ من ترش است» و از آن پس گفته او مثل شد.(1)
پيامهاهر كس خود را به كمال پندارد و فرزند خود را به جمال، متوجه عيب‌هاي خود نمي‌شود؛ حب ذات در انسان مانع از ديدن عيب‌هاي خويش مي‌شود. كاربرد: در توجه دادن اشخاص به خطاهاي خود و كنار گذاشتن تعصبات بي‌جا و نكوهش خودستايي و عجب به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونتعريف خود كردن، پنبه ساييدن است؛ خودستايي جان من برهان ناداني بُوَد؛ خود، عبير بگويد چه حاجت عطار؛ دارد هزار دُر صدف و دم نمي‌زند؛ در عيب خويش ننگرد آن كس كه خود ستاست؛ مشك آن است كه خود ببويد، نه آنكه عطار بگويد.(2)
اشعار هم مضموناگر مُشك خالص تو داري مگوي * كه ناچار مشهور گردد به بوي مگو مدح خود و عيب دگر كس * وگر گويد كسي گو زين سخن بس(3) (ناصرخسرو)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى؛ خودستايي نكنيد كه خدا، پرهيزكاران را بهتر مي‌شناسد». (نجم: 32) رسول خدا(ص): «اِنَّهُ يُكسَرهُ لِلعَبدِ اَن يُزَكّي نَفسَهُ؛ براي بنده خوب نيست كه خود را بستايد».(4)
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 705. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 629. 3. همان. 4. شيخ صدوق، امالي صدوق، بيروت، مؤسسه اعلمي، 1400 هـ.ق، چ 5، ص 181.
منبعداستان‌هاي امثال
نويسندهحسن ذوالفقاري
ناشرمازيار
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپدوم
صفحه705
مشاهده گزیده
عنواندروغ مايه بي‌اعتمادي مردم
ضرب المثلخانه دروغگو آتش گرفت، هيچ كس باور نكرد.
زمينه پيدايشآورده‌اند شخصي هر بار براي تفريح، بر پشت‌بام خانه خود مي‌رفت و فرياد مي‌كرد: اي مردم، كمك كنيد كه خانه‌ام آتش گرفت! مردم به كمك او مي‌دويدند و چون اثري از آتش نمي‌ديدند، مات و مبهوت وي را مي‌نگريستند و او بر حال ايشان مي‌خنديد. از قضا روزي خانه‌ اين فرد آتش گرفت و هر چه داد و فرياد كرد، كسي به كمك او نرفت تا خانه‌اش كاملاً سوخت.(1)
پيامهادروغگويي مردم را نسبت به دروغگو بي‌اعتماد مي‌كند؛ سخنان راست دروغگو نيز براي مردم پذيرفته نيست؛ مسئولان و كارگزاران حكومت براي جلب اعتماد مردم، بايد صادق باشند و از دروغگويي بپرهيزند. كاربرد: اين ضرب‌المثل در نكوهش دروغگويي و بيان نتيجه و عاقبت دروغگويي به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونچوپان دروغگو؛ آن‌كه به دروغگويي منسوب گشت، اگر راست گويد، از او باور ندارند.(2)
اشعار هم مضمونبه گرد دروغ آن‌كه گردد بسي * از او راست باور نكرد كسي (اسدي) كسي را كه عادت بود راستي * خطايي رود، در گذارند از او وگر نامور شد به قول دروغ * دگر راست باور ندارند از او(2) (سعدي)
ريشه هاي قرآني حديثيحضرت علي(ع): «مَن كُثَرَ كِذبُهُ لَم يُصَدَّق؛ آن‌كه فراوان دروغ گويد، ديگر حرفش را باور نمي‌كنند».(3)
لغاتگرد: اطراف نامور: مشهور دگر: ديگر
پاورقي1. احمد بهمنيار، داستان‌نامه بهمنياري، تهران، دانشگاه تهران، 1361، چ 3، ص 284. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار ضرب‌المثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1384، چ 2، ص 435. 3. علي‌اكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران، اميركبير، 1357، چ 4، ج 1، ص 453. 4. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 297. 5. مصطفي درايتي، تصنيف غررالحكم، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چ 1، ح 4388.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي‌اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپچهارم
جلد2
صفحه714
مشاهده گزیده
عنوانتقدّم پيش‌گيري بر درمان
ضرب المثلعلاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد.
زمينه پيدايشقومي از آموزه‌هاي آسماني سر بر تافتند و در نتيجه، خدا آنها را به بيماريي گرفتار كرد كه درمان نداشت و هر روز تعداد بسياري از مردم مي‌مردند. روزي جمعي از بزرگان قوم به نزد عابدي رفتند كه از آن قوم كناره گرفته و در كوهي به عبادت خدا مشغول بود و از او چاره‌اي خواستند. عابد گفت: «بايد هم اكنون توبه و از رفتار و كردار ناهنجار گذشته خود استغفار كنيد وگرنه طولي نخواهد كشيد كه به عذاب شديدي دچار خواهيد گشت.» بزرگان قوم گفتند: «اگر اين‌گونه كه تو مي-گويي، رفتار كنيم، هيچ لذتي از دنيا نمي‌بريم. پس براي چه زنده‌ايم؟» عابد گفت: «اي مردم گمراه، علاج واقعه را قبل از وقوع بكنيد كه اگر بلا نازل شود، ديگر فرصت اين كار را نداريد!» آنان نصيحت عابد را نشنيدند و به اعمال زشت خويش ادامه دادند تا دچار عذاب الهي و نابود شدند. شاعري نصيحت عابد را به شعر درآورده است: بلا نديده دعا را شروع بايد كرد * علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد(1)
پيامهاانسان بايد در هر كاري دورانديش باشد و عواقب آن كار را در نظر بگيرد؛ جامعه‌اي موفق است كه با وجود مشكلات و موانع، پيشرفت كند و براي از ميان برداشتن آنها برنامه‌ريزي و راهكار داشته باشد؛ بهترين راه تندرستي و سلامت جسم و روان، پيش‌گيري از بيماري‌ها پيش از درمان آنهاست. كاربرد: در تشويق و توصيه به برنامه‌ريزي و پشت سر گذاشتن مشكلات احتمالي آينده و آينده‌نگري و عاقبت‌انديشي به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونپشيماني چه سود آخر، چو در اول خطا كردي؟ پشيماني در دام چه سود؟ چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني؟ دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست؛ عاقلا! مكن كاري كآورد پشيماني! كار چو از دست رفت، آه ندامت چه سود؟ نه سير بخور، نه كُندر بسوزان!(2)
اشعار هم مضمونگنه ناكردن و بي‌باك بودن * بسي آسان‌تر از پوزش نمودن (فخرالدين اسعد گرگاني) هر آن كو به هر كار بيند ز پيش * پشيمان نگردد ز كردار خويش(3) (اسدي)
ريشه هاي قرآني حديثيامام صادق(ع): «قِفْ عِندَ كُلِّ اَمرٍ، حَتّي تَعرِفَ مَدخَلَهُ مِن مَخرَجِهِ، قَبلَ اَن تَقَعَ فيه فَتَندَمَ؛ در هر كاري، پيش از آنكه بدان مبادرت ورزي و پشيمان شوي، درنگ كن تا آغاز و پايانش را بشناسي!»(4) حضرت علي(ع): «مَن نَظَرَ فِي العَواقِبِ سَلِمَ مِنَ النّوائب؛ هر كه عاقبت‌انديش باشد، از گرفتاري‌ها در امان ماند».(5) حضرت علي(ع): «مَن تورَّط في الامور غيرَ ناظرٍ في العواقب فقد تَعَرَّض لِمَدرَحاتِ النوائب؛ هر كه دست به كاري زند، بي‌آن‌كه در عواقب آن بينديشد، خود را در مهلكه گرفتاري‌ها اندازد.(5)
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 653. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 109. 3. همان. 4. ابن شعبه حراني، تحف العقول، ترجمه: علي‌اكبر غفاري، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1404 هـ.ق، چ 1، ص 304. 5. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه: سيد جلال الدين محدث، دانشگاه تهران، 1360، چ 3، ح 8039. 6. محمد كرجكي طربلي، كنز الفوائد، قم، دار الذخائر، 1410 هـ.ق، چ 1، ج 1، ص 280.
منبعداستان‌هاي امثال
نويسندهحسن ذوالفقاري
ناشرمازيار
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپدوم
صفحه653
مشاهده گزیده
عنوانامكان درك درد مصيبت ديده توسط مصيبت ديده
ضرب المثلدست بريده، قدر دست بريده را مي‌داند.
زمينه پيدايشبه حكم داروغه دست كسي را بريدند. مرد دست بريده، دست خود را برداشت و بدون كم‌ترين اظهار فزعي فرار كرد. در بين راه ناگهان چشمش به دست بريده‌اي ديگر افتاد و بناي گريستن و ناله و فرياد كردن را گذاشت. شخصي از او پرسيد: «چه شد كه در موقع قطع دست نناليدي و اكنون چنين ناله و فغان سر داده‌اي؟» گفت: «خاموش كه ديگران از سوز دل من خبر نداشتند و تنها اين شخص است كه چون دستش بريده است، قدر دست بريده مرا مي‌داند و مي‌فهمد كه بر سر من چه مصيبتي وارد آمده است».
پيامهاكسي كه سختي نكشيده قدر عافيت را نمي‌داند؛ انسان‌هاي بي‌نوا و دل سوخته، غم و اندوه دل سوختگان را مي‌دانند. كسي كه طعم فقر را نچشيده با شد، حال فقرا را نمي‌تواند درك كند. كاربرد: در تشويق و توصيه به انسان‌هاي بي‌درد و نيز حاكمان جامعه به اينكه زندگي خود را هم سطح زندگي مردم عادي كنند و با مشكلات آنها از نزديك آشنا باشند تا حال و روز آنها را درك كنند و چاره‌اي بينديشند.
ضرب المثل هاي هم مضمونتو قدر آب چه داني كه در كنار فُراتي؟ ماهي كه بر خشك اوفتد، قيمت بداند آب را؛ شكسته استخوان داند بهاي موميايي را؛ علف در آغل تلخ است؛ قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد؛ قدر نان را گرسنه مي‌داند؛ گاو تا وقتي دُمش را از دست نداده، ارزش دُم را نمي‌داند؛ لذت انگور، زن بيوه داند، نه خداوند ميوه.(2)
اشعار هم مضمونكسي قيمت تندرستي شناخت * كه يك چند بيچاره در تب گداخت من آن روز را قدر نشناختم * بدانستم اكنون كه در باختم نداند كسي قدر روز خوشي * مگر روزي افتد به سختي كِشي(1) (سعدي)
ريشه هاي قرآني حديثيحضرت علي(ع): «اِنَّما يُعرَفُ قَدرُ النِّعَمِ بِمُقاساۀِ ضدِّها؛ قدر نعمت‌ها در مقايسه با ضد آنها شناخته مي‌شود».(3) امام حسن(ع): «تُجهَلُ النِّعَمُ ما اَقامَت، فَاِذا وَلَّت عُرِفَت؛ نعمت‌ها تا هستند، ناشناخته‌اند و همين كه رفتند، شناخته مي-شوند».(4)
لغاتفزع: ناله و بي‌قراري فرات: رودخانه پر آبي كه در عراق وجود دارد آغل: جاي چارپايان
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 494. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 682. 3. همان. 4. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه: سيد جلال الدين محدث، دانشگاه تهران، 1360، چ 3، ح 3879. 5. محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، 1403 هـ.ق، چ 3، ج 78، ص 115.
منبعدوازده هزار ضرب‌المثل فارسي
نويسندهابراهيم شكورزاده بلوري
ناشرآستان قدس رضوي
محل چاپمشهد
سال چاپ1384
نوبت چاپدوم
صفحه754
مشاهده گزیده
عنوانبرادري جدا حساب جدا
ضرب المثلبرادري سر جاش، بزغاله از يكي هفتصد دينار كمتر نمي‌شود.
زمينه پيدايششخصي خواست از برادر خود بزغاله‌اي بخرد، برادر گفت: «قيمت هر برغاله هفتصد دينار است.» آن شخص گفت: «بين من كه برادرت هستم با ديگر مشتريان فرقي بگذار و به من ارزان‌تر بده!» برادر گفت: «برادري سر جاش، بزغاله از يكي هفتصد دينار كمتر نمي‌شود».(1)
پيامهادوستي به جاي خود و حساب و كتاب به جاي خود؛ در راه احقاق حق و حق به حق‌دار دادن، ملاحظات خويشي و دوستي و رودربايستي را بايد كنار گذاشت. كاربرد: براي كنار گذاشتن رودربايستي و ملاحظات دوستي در معاملات به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونحساب حساب است، كاكا برادر؛ برادري‌مان به جا، جو بِدِه آلو زرد بِبَر؛ تكلّف گر نباشد خود توان زيست؛ جايي كه دوستي است تكلف چه حاجت است؛ حساب به مثقال، بخشش به خروار؛ دوستي چون برادر، معامله چون غريبه.(2)
اشعار هم مضموندر سخاوت هر آنچه خواهي ده * ليكن اندر معاملت بِسِتِه ستد و داد را مباش زبون * مُرده بهتر كه زنده و مغبون(3)
ريشه هاي قرآني حديثيحضرت علي(ع): «لا تُضَيِّعَنَّ حَقَّ اَخيكَ اِتّكالاً عَلي ما بَينَكَ وَ بَينَهُ فَاِنَّهُ لَيسَ لَكَ بِاَخ مَن اَضَعتَ حَقَّهُ؛ حق برادرت را به اعتماد دوستي ميانتان ضايع نگردان؛ زيرا آن‌كه حقش را ضايع كرده‌اي، برادر تو نيست».(4) حضرت علي(ع): «شَرُّ الاِخوانِ مَن تُكَلِّفَ لَهُ؛ بدترين برادران كسي است كه برايش به رنج افتند».(5)
لغاتتكلف: خود را به رنج افكندن كاكا: برادر بزرگ‌تر، برادر بِسِته: ستيزه كن، سخت‌گيري كن كه البته در اينجا منظور تندي و خشونت نيست، بلكه مقصود دقت و جلوگيري از حيله و فريب است. مثقال: معادل 5/4 گرم خروار: معادل سيصد كيلوگرم
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 245. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 344. 3. جعفر شهري، قند و نمك، تهران، معين، 1381، چ 4، ص 139. 4. شيخ صدوق، الفقيه، تحقيق: علي‌اكبر غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ج 4، ص 392. 5. نهج‌البلاغه سيد رضي، ترجمه: كاظم محمدي و محمد دشتي، قم، انتشارات امام علي(ع)، 1396 هـ.ق، چ 2، حكمت 479.
منبعدوازده هزار ضرب‌المثل فارسي
نويسندهابراهيم شكورزاده بلوري
ناشرآستان قدس رضوي
محل چاپمشهد
سال چاپ1384
نوبت چاپدوم
صفحه224
مشاهده گزیده
عنواننكوهش ديدن عيب ديگران و نديدن عيب خود
ضرب المثلعيب كس منگر به عيب خود ببين.
زمينه پيدايشآن يكي را خال اندر چشم بود * بي‌خبر از خود بُدو خشم بود در ملامت، نيك بر بسته كمر* مي‌زد او را طعن بر خال بَصَر وان دگر گستاخ گشته در زفان * بي‌خبر از خال چشم خويشتن دست طعن انداخته بر شاخ وي * بر بساط عيب‌جويي برده پي گشت از اجمال ايشانم عيان * صورت افعال خلق اين جهان كه همه هستند با هم عيب‌جوي * بي‌خبر از عيب خود در پشت و روي گر تو را هوشي است خاموشي گزين * عيب كس منگر به عيب خود ببين(1)
پيامهاانسان بايد به جاي دقت و تجسس در عيب ديگران، به فكر يافتن، اصلاح و رفع عيب‌هاي خويش باشد. كاربرد: در نكوهش كار كساني كه به جاي اصلاح عيوب خود، به خرده‌گيري از ديگران مي‌پردازند و درباره كساني كه عيوب خود را نمي‌بينند و پيوسته در پي عيوب ديگران هستند، به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونآب، صداي شرشر خودش را نمي‌شنود؛ آبكش به آفتابه ميگه دو سوراخه؛ آدم قوزي، قوز خودش را نمي‌بيند؛ آيينه‌اش را گم كرده است؛ اگر دريا صداي خودش را بشنود، زهره ترك مي‌شود؛ جهل بر عيب، زِهَر عيب كه داراي بَتر است؛ چون خود همه عيبي، چه كُني عيب كسان فاش؛ خار را در چشم ديگران مي‌بيند و شاه تير را در چشم خود نمي‌بيند؛ دنيا را ببين چه فنده، كور به كچل مي‌خنده؛ ديگ به ديگ گويد رويت سياه؛ سير را باش كه طعنه به پياز مي‌زند؛ طعنه‌داران طعنه بر ما مي‌زنند؛ عيب خود را كسي نمي‌بيند؛ عيبي به عيب خود نرسيدن نمي‌رسد؛ كاهي را در چشم من مي‌بيند و كوه را در چشم خود نمي‌بيند؛ كلاغ به كلاغ گويد رويت سياه؛ كور خود است و بيناي مردم؛ هر كه عيب خويش بيند، از همه بيناتر است.(2)
اشعار هم مضمونضِحكه بُوَد بوم با شمائل مشئوم * طعنه زند بر قيافه زاغان (سيد نصرالله تقوي) گر خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند در عيب معيوبان نفس(3) (مولوي)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ؛ واي بر هر عيب‌جوي هرزه زبان». (همزه: 1) امام علي(ع): «اَكبَرُ العَيبِ ان تَعيبَ ما فيكَ مِثلُهُ؛ بزرگ‌ترين عيب آن است كه از چيزي خُرده‌ گيري كه مانند آن در خودت وجود دارد».(4) امام علي(ع): «لا تَعِب غَيرَكَ بِما تَأتيه؛ از ديگري به دليل كاري كه خود نيز آن را انجام مي‌دهي، خرده مگير».(5)
لغاتاجمال: به اختصار سخن گفتن
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 657. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 532. 3. همان. 4. نهج‌البلاغه سيد رضي، ترجمه: كاظم محمدي و محمد دشتي، قم، انتشارات امام علي(ع)، 1396 هـ.ق، چ 2، حكمت 353. 5. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه: سيد جلال الدين محدث، دانشگاه تهران، 1360، چ 3، ح 10384.
منبعداستان‌هاي امثال
نويسندهحسن ذوالفقاري
ناشرمازيار
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپدوم
صفحه657
مشاهده گزیده
عنوانارجعيّت دورغ مصلحت‌دار بر راست زيانبار
ضرب المثلدروغ مصلحت‌آميز، به از راست فتنه‌انگيز.
زمينه پيدايش«پادشاهي را شنيدم كه به كشتن اسيري اشارت كرد. بيچاره (اسير) در حالت نوميدي به زباني كه داشت، مَلك را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن كه گفته‌اند: هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد، بگويد. مَلِك پرسيد: چه مي‌گويد؟ يكي از وزراي نيك محضر گفت: اي خداوند جهان! همي گويد: «وَالكاظِمينَ الغيظ، والعافينَ عَنِ النّاس؛ خدا فروخورندگان خشم و بخشايندگان بر مردم را دوست مي‌دارد.» مَلِك را رحمت در دل آمد و از سر خون او درگذشت. وزير ديگر كه بر ضد او بود، گفت: ابناي جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان جز به راستي سخن گفتن! اين (اسير) ملك را دشنام داد و سقط گفت. ملك روي از اين سخن درهم كشيد و گفت: مرا آن دروغ پسنديده‌تر آمد از اين راست كه تو گفتي كه روي آن در مصلحتي بود و بناي اين بر خبثتي و خردمندان گفته‌اند: دروغ مصلحت‌آميز به از راست فتنه‌انگيز».(1)
پيامهادروغ‌گويي به طور مطلق گناه نيست و استثناهايي دارد؛ راستگويي هميشه و در همه جا پسنديده نيست، بلكه به مقتضيات و شرايط زمان و مكان بستگي دارد؛ احكام و تكاليف شرعي و عقلي تابع مصالح و مفاسد حاصل از خود هستند. كاربرد: براي بيان اين نكته كه احكام الهي تابع مصالح و مفاسد هستند و در نكوهش و زشتي فتنه‌انگيزي و آشوب به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضموندروغ به موقع، به از راست بي‌موقع است.(2)
اشعار هم مضموننه هر جايگه راست گفتن سزاست * فراوان دروغ است كان به ز راست(3) (اسدي)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ اَحَبَّ الكِذبَ في الصَّلاحِ، وَ اَبغَضَ الصِّدقَ فِي الفَسادي؛ خداوند عزوجل، دروغ گفتن به منظور ايجاد صلح و آشتي را دوست دارد و راستگويي به قصد فسادانگيزي را دشمن مي‌دارد».(4)
لغاتاشارت كرد: فرمان داد سَقَط گفتن: دشنام دادن مَلِك: پادشاه ابناي جنس: هم جنس، هم مرتبه خبثتي: خباثتي
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 488. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 358. 3. علي‌اكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران، اميركبير، 1357، چ 4، ج 4، ص 1859. 4. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، 1403 هـ.ق، چ 3، ج 77، ص 47.
منبعامثال و حكم دهخدا
نويسندهعلي‌اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپچهارم
جلد2
صفحه799
مشاهده گزیده
عنوانمشغله فكري زيادتر ره‌آورد مسئوليت بزرگتر
ضرب المثلآنگه كه تو ديدي، غم ناني داشتم و امروز تشويش جهاني.
زمينه پيدايشيكي از ملوك مدت عمرش سپري شد و قائم مقامي نداشت. وصيت كرد كه بامدادان، نخستين كسي كه از در شهر درآيد، تاج شاهي بر سر وي نهيد و تفويض مملكت بدو كنند. اتفاقاً اول كسي كه از در شهر درآمد، گدايي بود همه عمر لقمه اندوخته و خرقه بر خرقه دوخته. اركان دولت و اعيان حضرت، وصيت مَلِك به جاي آوردند و تسليم مفاتيح قلاع و خزاين بدو كردند. مدتي مُلك راند. پس بعضي از امراي دولت، گردن از مطاوعت او پيچيدند و ملوك از هر طرف به منازعت برخاستند و به مقاومت لشكر آراستند. في الجمله، سپاه و رعيت به هم برآمدند و برخي طرف بلاد از قبض تصرف او به در رفت. درويش از اين جهت خسته خاطر همي بود تا يكي از دوستان قديمش كه در حالت درويشي قرينش بود، از سفر باز آمد و در چنان مرتبه ديدش. گفت: منّت خداي را عزوجل كه گُلت از خار و خارت از پاي بدر آمد و بخت بلند ياوري كرد و اقبال و سعادت رهبري تا بدين پايه برسيدي. گفت: اي يار عزيز! تعزيتم گوي، چه جاي تهنيت است؟! آن دم كه تو ديدي، غم ناني داشتم و امروز تشويش جهاني.(1)
پيامهاهر چه بر ثروت و مقام انسان افزوده شود، مسئوليت و مشغله فكري او بيشتر مي‌شود. كاربرد: اين مثل زبان حال كساني است كه مسئوليت سنگيني را بر عهده گرفته‌اند و آرزوي بازگشت به وضع گذشته را دارند. همچنين در توصيه و تشويق به قناعت و زياده‌روي نكردن در نعمت‌هاي دنيايي به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونبي‌زران از دستبرد رهزنان آسوده‌اند؛ خانه‌ام به پشتم، كليدش به مشتم؛ خوشا آن كس كه بارش كمترك بي؛ زر را دوست بسيار است و زردار را دشمن بي‌شمار؛ زر هر چه كه بيشتر، بلا بيش؛ سبكبار مردم، سبك‌تر روند؛ سر بزرگ، بلاي بزرگ دارد؛ علم تاج سر است و مال غل گردن؛ غم و غصه از در بزرگ بيشتر مي‌آيد؛ مرغ پر قيمتي عمرش كوتاه است؛ نيرزد گنج دنيا، رنج دنيا؛ هر كه بامش بيش، برفش بيشتر؛ هر كه تهي كيسه‌تر، آسوده‌‌تر؛ هر كه يك مرغ كمتر دارد، يك كيش پيش است.(2)
اشعار هم مضمونآسوده كسي كه خر ندارد * از كاه و جوش خبر ندارد چنين زربفت وقت سوختن گفتا به دارايي * ندارايي لباس عافيت باشد نه دارايي درويش را كه ملك قناعت مسلم است * درويش نام دارد و سلطان عالم است (ناصر بخاري) فراوان خزينه، فراوان غم است * كم است انده آن را كه دنيا كم است (نظامي) نگهباني ملك و دولت بلاست * گدا پادشاه است و نامش گداست(3) (سعدي)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «صاحِبُ المالِ مَتعُوبٌ؛ دارنده مال، در رنج و سختي است».(4) امام صادق(ع): «طَلِبتُ فِراغَ القَلبِ فَوَجَدتُهُ في قِلَّۀِ المال؛ در پي آسايش دل بودم و آن را در كمي مال و ثروت يافتم».(5)
لغاتزربفت: زربافت، پارچه‌اي كه در آن رشته‌هاي طلا به كار مي‌برند.
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 65. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، صص 617 و 618. 3. همان. 4. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه: سيد جلال الدين محدث، دانشگاه تهران، 1360، چ 3، ح 5830. 5. حاجي نوري، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البيت، 1407 هـ.ق، چ 1، ج 12، ص 174.
منبعداستان‌هاي امثال
نويسندهحسن ذوالفقاري
ناشرمازيار
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپدوم
صفحه65
مشاهده گزیده
عنوانمداومت در كار عامل موفقيّت انسان
ضرب المثلكار نيكو كردن از پر كردن است.
زمينه پيدايشروزي بهرام گور با همسرش به شكار رفته بود. ناگهان بهرام حيواني را ديد و به همسرش گفت: اگر گوش شكار را با تيري به دستش دوختم، چه مي‌گويي؟ سپس تيري رها كرد كه از كنار گوش آهو گذشت. آن‌گاه آهو ايستاد تا گوشش را بخاراند كه بهرام به سرعت تير ديگري رها كرد و گوش و دست آهو را به هم دوخت. ملكه با ديدن اين كار بهرام گفت: كار نيكو كردن از پر كردن است. شاه ناراحت شد و دستور داد همسرش را در باغي زنداني كنند. ملكه با خود گفت: بايد كاري بكنم. پس دستور داد تعدادي كارگر و بنا بياورند و به آنها گفت: عمارتي با چهل پله بسازند. سپس گفت گاوي آبستن و غلامي سياه بياورند. وقتي گاو زاييد، وظيفه غلام اين بود كه اين گوساله‌اش را هر روز چهل پله بالا و پايين ببرد. از ديگر سو ملكه به اين گوساله رسيدگي مي‌كرد تا پروار شود و هر روز گوساله چاق‌تر و بزرگ‌تر مي‌شد. اين گوساله وقتي در آغوش غلام قرار مي‌گرفت، خودش را جمع مي‌كرد و غلام او را به آساني در بغل مي‌گرفت و از پله بالا مي‌برد. به تدريج هرچه گاو بزرگ‌تر مي‌شد، نيروي غلام نيز بيشتر مي‌شد. روزي ملكه به پادشاه پيغام داد سري به وي بزند و چند پهلوان بزرگ را با خود بياورد تا ملكه ميان پهلوان‌ها مسابقه‌اي راه بيندازد. شاه پذيرفت، پهلوان‌ها را جمع كرد و با هم به نزد ملكه رفتند. سپس ملكه به پهلوانان دستور داد هر يك گاو را از پله‌ها بالا ببرند. گاو را بغل مي‌كردند، پس از بالا رفتن از ده پانزده پله قدرتشان را از دست مي‌دادند و حتي خود شاه نيز از عهده اين كار برنيامد. سرانجام ملكه غلامش را صدا كرد. غلام گاو را بغل كرد، از پله‌ها بالا برد، به پشت‌بام رسيد، چرخي زد و بازگشت. شاه بي‌اختيار گفت: كار نيكو كردن از پر كردن است. ملكه گفت: تو چند سال مرا زنداني كردي، در حالي كه من هم همين را گفتم.(1)
پيامهانيكويي و استواري هر كاري به پشتكار و جديت در آن كار بستگي دارد؛ تبحر و موفقيت انسان در كارهايش به دانش و تجربه او در زمينه آن كارها بستگي دارد؛ صاحب تجربه، كار آزموده است. كاربرد: براي اشاره به ثمره تجربه و مداومت در كارها به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضموناز حلوا حلوا گفتن، دهان شيرين نمي‌شود؛ بچه تا گريه نكند، شير نخورد؛ بنده رنج باش و راحت بين؛ به دست من و توست نيك اختري؛ به راحتي نرسيد آن‌كه زحمتي نكشيد؛ به رنج اندر بود راحت، به خار اندر بود خرما؛ بهر يك گل، زحمت صد خار مي‌بايد كشيد؛ تا شب نروي، روز به جايي نرسي؛ تا نكاري، ند روي؛ چريدن را چميدن بايد؛ خر خفته، جو نمي‌خورد؛ خواهي كه رسي به كام، بردار دو گام؛ در عقب رنج، بسي راحت است؛ سعي تو بَنّا و سعادت بِناست؛ شفا بايدت، داروي تلخ نوش؛ فلك، مملكت كي دهد رايگاني؛ كار ناكرده، چه اميد عطا مي‌داري؟؛ كسي برد خرمن كه تخمي فشانده؛ كوشش بيهوده به از خفتگي؛ كي فتد صيدي به دامت تا نريزي دانه‌اي؛ گوهرطلبي، صدف شكن باش؛ نوش خواهي، نيش مي‌بايد چشيد؛ نه هر آرزو آيد آسان به دست؛ هر كه چرد، خورد و هر كه خسبد، خواب بيند؛ هر كه را طاوس بايد، جورِ هندُستان كشد؛ هر كه كاوش عسل كند، انگشت خود بليسد؛ هيچ كس ناكِشته هرگز كِي دِرود.(2)
اشعار هم مضمونتوقع مدار اي پسر گر كسي * كه بي‌سعي هرگز به جايي رسي (سعدي) جدّ و جهدي به كار مي‌بايد * آن‌كه را وصل يار مي‌بايد (اوحدي) جهد بر توست و بر خدا توفيق * زانكه توفيق و جهد هست رفيق (سنايي) حسرت نكند كودك را سود به پيري * هرگه كه به خردي بگريزد ز دبستان هر كس كه به تابستان در سايه بخُسبد * خوابش نبرد گرسنه شب‌هاي زمستان (ناصر خسرو) راه نارفته كي رسي جايي * جاي ناديده چون نهي پايي (اوحدي) فَلَك، مشام كسي خوش كند به بوي مراد * كه خاك معركه باشد عبير و عنبر او (ظهير) گوهر درون صدف باشد و صدف در بحر * تو روي بحر نديدي، كجا گهر يابي؟ (كمال اسماعيل) نابرده رنج، گنج مسير نمي‌شود * مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد (سعدي) نشود مرد پخته بي‌سفري * تا نكوشي، نباشدت ظفري (اوحدي) هر كجا گشت همتي مبذول * بي‌گمان نعمتي شود پيدا(3) (اديب صابر)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى؛ براي انسان غير از حاصل تلاشش چيزي نيست». (نجم: 39) امام علي(ع): «قَد سَعِدَ مَن جَدَّ؛ آن‌كه كوشيد، سعادتمند شود».(4) امام علي(ع): «عَلَيكَ بِالجدِّ وَ اِن لَم يُساعِدِ الجَدُّ؛ بكوش هر چند شانس با تو همراهي نكند».(5) امام علي(ع): «مَن لَم يُجهِد نَفسَهُ في صِغَرِهِ لَم يَنبُل في كِبَرِهِ؛ هر كه در كوچكي خود را خسته نكند و به تلاش وا ندارد، در بزرگي به فرزانگي نخواهد رسيد».(6)
لغاتچريدن: خراميدن، راه رفتن به ناز عبير: مخلوطي از داروهاي خوش‌بو مانند مشك و كافور عنبر: شاهبو، ماده‌اي خوشبو و خاكستري رنگ
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 696. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، صص 137 ـ 139. 3. همان. 4. مصطفي درايتي، تصنيف غررالحكم، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چ 1، ح 10126. 5. همان، ح 10117. 6. همان، ح 10119.
منبعداستان‌هاي امثال
نويسندهحسن ذوالفقاري
ناشرمازيار
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپدوم
صفحه692
مشاهده گزیده
عنوانبرتري دلجويي از بينوايان از حج انجام دادن
ضرب المثلدل به دست آور كه حج اكبر است.
زمينه پيدايش«بزرگي به حج مي‌رفت، نامش «عبدالجبار مستوفي». هزار دينار زر در ميان داشت. چون به كوفه رسيدند، قافله دو سه روزي توقف كرد. عبدالجبار به رسم تفرج، گرد محله كوفه برمي‌آمد. اتفاقاً به خرابه‌اي رسيد، زني ديد كه گرد خرابه مي‌گشت و چيزي مي‌جست. در يك گوشه مرغي افتاده بود، آن را در زير چادر كشيد و روان شد. عبدالجبار با خود گفت: همانا كه اين زن درويش است و نياز خود نهفته مي‌دارد. در عقبش روان شد تا همگي حال معلوم كند. آن زن به خانه خود درآمد. كودكانش گرد وي درآمدند كه اي مادر! از براي ما چه آوردي كه از گرسنگي هلاك شديم! وي گفت: اي جانان مادر! غم مخوريد كه از براي شما مرغكي آورده‌‌ام، في الحال بريان خواهم كرد. عبدالجبار كه اين شنيد، بگريست و از همسايگان صورت احوال وي پرسيد، گفتند: سيده‌اي است زن «عبدالله بن زيد علوي»، شوهرش را «حجاج» ظالم كشت و او كودكان يتيم دارد و مروت خاندان رسالت نمي‌گذارد كه از كسي چيزي طلبد. عبدالجبار با خود گفت: اگر حج مي‌خواهي، اينجاست. [آن‌گاه] هزار دينار از ميان باز كرد و بدان زن داد و آن سال در كوفه به سقايي مشغول شد. چون حاجيان مراجعت كردند، وي به استقبال [آنها] بيرون رفت. مردي در پيش قافله مي‌آمد بر شتري نشسته، چون چشمش بر عبدالجبار افتاد، خود را از شتر بينداخت و گفت: اي خواجه! از آن روز كه در عرفات ده هزار دينار به قرض به من داده‌اي، تو را مي‌جويم و ده هزار دينار به وي داد. عبدالجبار زر بستد و متحير فرو ماند و خواست كه از آن شخص نيك استفسار فرمايد، [ولي] از نظرش غايب شد. [پس] آوازي شنيد كه اي عبدالجبار! هزار دينار را ده هزار داديم و فرشته‌اي بر صورت تو آفريديم تا از براي تو حج گذارد و تا زنده باشي، هر سال حجي مقبول در ديوان عملت مي‌نويسيم تا بداني كه رنج هيچ نيكوكار بر درگاه ما ضايع نيست. دل به دست آور كه حج اكبر است * از هزاران كعبه، يك دل بهتر است كعبه بُتگاه خليل آزر است * دل نظرگاه جليل اكبر است(1)
پيامهاشاد كردن دل انساني، ارزش و پاداشي بيش از رفتن به حج دارد؛ به دست آوردن دل انسان‌هاي رنجور و دل شكسته، بسي سخت‌تر از سفر حج و مشكلات اين سفر است؛ كعبه اگرچه مكان مقدسي است، ولي قلب انسان مؤمن حرم خداست. بنابراين، زيارت كعبه در برابر دلجويي از انسان مؤمن، حج اصغر است. كاربرد: به خودداري از مردم آزاري و رنجانيدن ديگران اشاره دارد. در بيان اهميت و ارزش دلجويي و دلداري ستمديدگان و بينوايان به كار مي‌رود. اگر شخصي با انواع كارهاي خلاف و ستم به ديگران مالي جمع كند و به حج برود، از اين ضرب‌المثل براي او استفاده مي‌كنند.
ضرب المثل هاي هم مضموناگر بر آب روي، خسي باشي و اگر بر هوا پري، مگسي باشي، دل به دست آر تا كسي باشي؛ بهتر ز هزار كعبه باشد يك دل؛ تا تواني دلي به دست آور؛ عالمي را شاد كرد آن كس كه يك دل شاد كرد؛ عُمر به خشنودي دل‌ها گذار؛ كعبه‌اي آباد كرد، هر كس دلي را شاد كرد.(2)
اشعار هم مضمونيك كعبه صورت است و يك كعبه دل * تا تواني عمارت دل‌ها كن به دست آوردن دنيا هنر نيست * برادر، گر تواني دل به دست آر تا تواني رفع غم از خاطر غمناك كن * در جهان گرياندن آسان است، اشكي پاك كن درون فروماندگان شاد كن * ز روز فروماندگي ياد كن صد خانه اگر به طاعت آباد كني * زان به نبود كه خاطري شاد كني گر بنده كني به لطف، آزادي را * بهتر كه هزار بنده آزاد كني(3) (علاء الدوله سمناني)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «اِنَّ اَحَبَّ الأَعمالِ عَلَي اللهِ اِدخالُ السُّرُورِ عَلَي المُؤمِنين؛ بهترين كارها نزد خداوند، شاد كردن مؤمنان است».(4) رسول خدا(ص): «مَن سَرَّ مُؤمِناً فَقَد سَرَّني، وَ مَن سَرَّني فَقَد سَرَّ اللهَ؛ هر كه مؤمني را شاد كند، مرا شاد كرده و هر كه مرا شاد كند، خدا را شاد كرده است».(5)
لغاتفي الحال: هم اكنون بستد: ستادند عمارت: ساختن، آباد كردن استفسار: پرس‌وجو به: بهتر در عقبش روان شد: پشت سرش رفت آزر: نام مادر ابراهيم(ع) جليل اكبر: خداوند باشكوه و بزرگ
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 508. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 425. 3. همان. 4. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، 1403 هـ.ق، چ 3، ج 74، ص 289. 5. كليني، كافي، ترجمه: علي‌اكبر غفاري، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1388 هـ.ق، چ 3، ج 2، ص 188.
منبعامثال و حكم دهخدا
نويسندهعلي‌اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپچهارم
جلد2
صفحه819
مشاهده گزیده