عنوانملاك نبودن ظاهر انسان در ارزشمندي و بزرگي او
ضرب المثلنه هر كه به قامت مهتر، به قيمت بهتر.
زمينه پيدايش«مَلِك‌زاده‌اي شنيدم كه كوتاه بود و حقير و ديگر برادران بلند و خوب روي. باري پدر به كرامت و استحقار در وي نظر مي‌كرد. پسر به فَراست دريافت و گفت: اي پدر! كوتاه خردمند به كه نادان بلند، نه هر چه به قامت مِهتر، به قيمت بهتر. پدر بخنديد و اركان دولت پسنديدند و برادران برنجيدند. شنيدم كه مَلِك را در آن مدت دشمني صَعب روي نمود. چون لشكر از هر دو طرف روي در هم آوردند، اول كسي كه به ميدان درآمد، اين پسر بود. بر سپاه دشمن زد و تني چند مردان كاري بينداخت. آورده‌اند كه سپاه دشمن بي‌قياس بود و اينان اندك. طايفه‌اي آهنگ گريز كردند. شنيدم كه هم در آن روز بر دشمن ظفر يافتند. مَلِك سر و چشمش ببوسيد و در كنار گرفت و هر روز نظر بيش كرد كه تا ولي‌عهد خويش كرد».(1)
پيامهاشكل و قيافه ظاهري انسان‌ها، ملاك و معيار قضاوت درباره آنها نيست؛ نبايد به انساني كه چهره و ظاهري چشم‌گير ندارد، با ديده حقارت نگريست، چه بسا او دانشمندي فرزانه و حكيم باشد؛ ارزش انسان به علم و هنر و ويژگي‌هاي انساني او وابسته است، نه به ظاهر آراسته و زيبا. كاربرد: در تنبّه و متوجه ساختن انسان‌هاي ظاهربين كه فقط از روي ظاهر انسان‌ها درباره آنها قضاوت مي‌كنند، به كار مي-رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونآدم را به جامه نشناسند؛ آفتابه اگر از طلا هم باشد، باز جايش توي خلاست؛ اگر سبزي، اگر سرخي بپوشي، همان كنگر كن و كنگر فروشي؛ اي بسا خِرقه كه مُستوجب آتش باشد؛ به بهلول گفتند: ريش تو بهتر است يا دُم سگ؟ گفت: اگر از پل جستم، ريش من وگرنه دم سگ؛ پارسايي به خرقه‌پوشي نيست؛ خوردن گندم، گاو و خر را آدم نمي‌كند؛ قلندري به درازي مو نيست؛ كار، شمشير مي‌كند نه غلاف؛ ملايي به عبا و دستار نيست؛ هر كس دو بال نماز به دوش ببندد، فرشته نمي‌شود.(2)
اشعار هم مضموناگر آدمي به چشم است و دهان و گوش و بيني * چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت (سعدي) اگر از خرقه كس درويش بودي * رئيس خرقه‌پوشان، ميش بودي بزرگ آن نباشد كه شاه و سترگ * بزرگ آن‌كه نزديك يزدان، بزرگ (اسدي) تن آدمي شريف است به جان آدميت * نه همين لباس زيباست نشان آدميت (سعدي) صورت زيباي ظاهر، هيچ نيست * اي برادر سيرت زيبا بيار (سعدي) لباس طريقت به تقوا بود * نه در جُبّه و دلق خضرا بود لباس كهنه، قدر سينه صافان كم نمي‌سازد * اگر جوهرشناسي، تيغ را عريان تماشا كن مرد خداشناس كه تقوا طلب كند * خواهد سفيد جامه و خواهد سياه باش (حافظ) به صورت، آدمي كرده است نقاش * اگر مردي، به معني آدمي باش(3) (پورياي ولي)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛ همانا گرامي‌ترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست». (حجرات: 13) رسول خدا(ص): «اَبغَضُ العِبادِ اِلَي اللهِ تَعالي مَن كانَ ثَوباهُ خَيراً مِن عَمَلِهِ، اَن تَكُونَ ثِيابُهُ ثِيابَ الأنبِياء وَ عَمَلُهُ عَمَلَ الجَبّارينَ؛ مبغوض‌ترين بنده نزد خداوند كسي است كه لباسش بهتر از كردارش، جامه‌اش جامه پيامبران و كردارش كردار جباران و گردنكشان باشد».(4) رسول خدا(ص): «اِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي لا يَنظُرُ اِلي صُوَرِكُم وَلا اِلي أَموالِكُم وَ لكِن يَنظُرُ اِلي قُلُوبِكُم وَ أَعمالِكُم؛ خداوند تبارك و تعالي، به چهره‌ها و دارايي‌هاي شما نمي‌نگرد، بلكه به دل‌ها و كرده‌هاي شما مي‌نگرد».(5) امام علي(ع): «أَلمَرءُ بِفِطنَتِهِ لا بِصُورَتِهِ؛ ارزش آدمي به هوش اوست، نه به صورت و ظاهرش».(6)
لغاتحقير: كوچك استحقار: تحقير فراست: زيركي، هوش مِهتر: بزرگ‌تر مردان كاري: مردان جنگجو بي‌قياس: بسيار زياد ظفر يافتند: پيروز شدند خرقه: جامه‌اي كه صوفيان پوشند مستوجب: مستحق قلندر: درويشي كه در پوشاك و خوارك بي‌قيد باشد ميش: گوسفند پشم‌دار سترگ: بزرگ سيرت: رفتار جُبّه: لباس گشاد و بلند كه لباس‌‌هاي ديگر را مي‌پوشاند جامه دلق: جامه درويشي
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 520. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 434. 3. متقي هندي، كنز العمال، ترجمه: صفوۀ السقا، بيروت، مؤسسه الرسالۀ، 1389 هـ.ق، چ 1، ح 7483. 4. شيخ طوسي، امالي طوسي، قم، مؤسسه بعثت، 1414 هـ.ق، چ 1، ص 536. 5. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه: سيد جلال الدين محدث، دانشگاه تهران، 1360، چ 3، ح 2167.
منبعدوازده هزار ضرب‌المثل فارسي
نويسندهابراهيم شكورزاده بلوري
ناشرآستان قدس رضوي
محل چاپمشهد
سال چاپ1384
نوبت چاپدوم
صفحه961
مشاهده گزیده
عنوانسفارش به شكرگزاري در گرفتاري‌ها و سختي‌ها
ضرب المثلرو شكر كن، مباد كه از بد بدتر شود.
زمينه پيدايشتاجري به مال و جاه و مكنت معروف بود. وقتي بر اثر حوادث روزگار، مالش از كف رفت و جز اندكي نماند. تاجر بناي گريه و زاري و بي‌قراري گذاشت. غلامي بسيار باهوش و خردمند داشت كه به تاجر اندرز مي‌داد و هر دم مي‌گفت: «رو شكر كن مبادا كه از بد بدتر شود!» تاجر برآشفت و گفت: اي غلام! از اين بدتر چه مي‌شود كه صدها هزار تومان ثروت داشتم و همه در فاصله اندكي بر باد رفت و اينك جز چند صد تومان و اين خانه چيزي برايم به جا نمانده است. غلام گفت: باز هم شكر كن كه از بد بدتر هم هست. تاجر با تغيّر گفت: مگر ديوانه شده‌اي، از اين بدتر چه مي‌شود؟ ديگر با من از اين مقوله سخن مران و از در پند و اندرز درون ميا! غلام لب به سكوت بر بست و تاجر باز بناي بي‌قراري گذاشت. روزي چند بيش نگذشت كه زن تاجر، بستري شد و پس از آنكه صدها تومان خرج دوا و علاج او شد، درمان نيافت و جان سپرد. خواجه از نو بناي گريه و زاري گذاشت. باز غلام از در نصيحت درآمد و در نصايح خود همي تكرار كرد: رو شكر كن مباد كه از بد بدتر شود. تاجر باز برآشفت و گفت: اي غلام! از اين بد ثانوي كه ديدم چه بدي بدتر خواهد بود. باز چندي نگذشت كه پسر يگانه خواجه ناخوش شد و او نيز پس از آنكه باقيمانده ثروت پدرش صرف درمانش شد، جان داد و تاجر را سخت در درياي مواج غم و اندوه و اظهار عجز و بي‌قراري غوطه‌ور ساخت. غلام به حكم رقت دل از نو به پند و موعظت وي پرداخت و هر دم به او يادآور مي‌شد: رو شكر كن مباد كه از بد بدتر شود. تاجر همان پاسخ پيشينه به وي بداد و از تكرار نصيحتش ملامت كرد و غلام خاموش گشت. چندي گذشت. باراني سيلابي با كمال شدت و سرعت فرو باريد، سيل جاري شد، خانه تاجر را از بنيان خراب كرد و خود تاجر را نيز آب برد و او بر روي آب مي‌زاريد و مي‌ناليد. غلام باز به وي گفت: اي خواجه! بارها به تو گفتم، نشنيدي، بار ديگر هم مي‌گويم: رو شكر كن مبادا كه از بد بدتر شود! تاجر برآشفت و گفت: اي ديوانه! از اين بد، بدتر چه شود كه با مرگ دست به گريبانم و بر روي آب جان مي‌دهم؟ غلام گفت: هنوز هم جاي شكرش باقي است. رو شكر كن مباد كه از بد بدتر شود. سرانجام تاجر از شدت جريان سيل جان داد. جسد بي‌روح او به قدرت خداوندي به زبان آمد و گفت: اي غلام! مگر از اين بدتر هم مي‌شود. غلام گفت: باز هم مي‌گويم: رو شكر كن مباد كه از بد، بدتر شود! هنوز سخن غلام به پايان نرسيده بود كه جسد تاجر به آسيابي رسيد و به طرف چرخ آسياب روان شد و اعضاي بدنش در زير پره‌هاي آن كه با سرعت مي‌چرخيد، خرد و خمير و مغزش پريشان شد و هر تكه بدنش به سويي رفت. آن‌گاه غلام به سر پريشان او خطاب كرد و گفت: نگفتم شكر كن مبادا كه از بد بدتر شود؟!(1)
پيامهاانسان در هر حالي بايد شكرگزار خداوند باشد؛ يكي از راه‌هاي داشتن روحيه شكرگزاري، تصور مشكلات و سختي‌هاي بدتر و دشوارتر است؛ شكرگزاري از خداوند در سختي‌ها و مصائب موجب جلب رحمت او و پيشگيري از بروز مصائب بيشتر و سخت‌تر مي‌شود. كاربرد: در تشويق و ترغيب به شكرگزاري از خداوند در مشكلات و در نكوهش و تنبه انساني كه دچار مشكلي شده و زبان به ناسپاسي خداوند گشوده است؛ به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونآفت چو به مال رسد، شكر كن تا به تن نرسد و چون به تن رسيد، شكر كن تا به جان نرسد؛ الهي به داده‌ات شكر، به نداده‌ات شكر؛ الهي هر چه از تو به ما رسد، الحمدلله و هر چه از ما به تو رسد، استغفرالله؛ باز جاي شكرش باقي است؛ مرغي كه آب مي‌خورد، سر به آسمان مي‌كند؛ هرگز از دور زمان نناليدم و روي از گردش آسمان درهم نكشيدم.(2)
اشعار هم مضمونار خَسي افتدت به ديده منال * سوي آن كس نگر كه نابيناست (مسعود سعد) به هر حال مر بنده را شكر بهْ * كه بسيار بد باشد از بد، بدتر(3)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ؛ مرا سپاس گوييد و ناسپاسي نكنيد». (بقره: 152) قرآن كريم: «كُن مِنَ الشّاكِرينَ؛ از سپاس‌گزاران باش!» (اعراف: 44) قرآن كريم: «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ؛ اگر شكرگزار باشيد، هر آينه [بر روزيتان] مي‌افزاييم و اگر ناسپاسي كنيد، بدانيد عذاب من دردناك است». (ابراهيم: 7) حضرت علي(ع): «اِذا أُعطيتُ فَاشكِر؛ وقتي نعمتي به تو عطا شد، شكر كن».(4) حضرت علي(ع): «عَلَيكَ بِالشُّكرِ فِي السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ؛ در آسايش و سختي، شكرگزار باش».(5)
لغاتار: اگر منال: ناله مكن ديده: چشم
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 218. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 441. 3. همان. 4. مصطفي درايتي، تصنيف غررالحكم، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چ 1، ح 6117. 5. همان، ح 6122.
منبعامثال و حكم دهخدا
نويسندهعلي‌اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1377
نوبت چاپدهم
جلد2
صفحه880
مشاهده گزیده
عنوانسفارش به اعتدال در انجام كارها
ضرب المثلرفتن و نشستن به كه دويدن و گسستن.
زمينه پيدايش«روزي به غرور جواني، سخت رانده بودم و شبانگاه به پاي گريوه‌اي سست مانده. پيرمردي ضعيف از پس كاروان همي آمد و گفت: چه خُسبي كه نه جاي خفتن است؟! گفتم: چون روم كه نه پاي رفتن است. گفت: اين نشنيدي كه صاحب‌دلان گفته‌اند: رفتن و نشستن به كه دويدن و گسستن».(1)
پيامهاشتاب‌زدگي و سراسيمگي در كارها موجب به سرانجام نرسيدن آنها مي‌شود؛ يكي از عوامل مهم موفقيت در كارها، پيوستگي و تداوم در آن كار است. كاربرد: براي تشويق و اهميت تداوم و پيوستگي در كارها به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونآشِ مردان دير مي‌پزد؛ آهسته برو هميشه برو؛ دير آي و شير آي؛ ذره ذره پشم، قالي مي‌شود؛ صبر آرد آرزو را ني شتاب؛ يواش‌تر برو، زودتر مي‌رسي.(2)
اشعار هم مضمونمشو سوي رودي كه نايي به در * به يك ماه د آي و بر پل گذر(3) (اسدي)يد
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «مَن تَأَنّي اَصابَ اَوكادَ؛ هركه درنگ كند، به هدف مي‌رسد يا به آن نزديك مي‌شود».(4)
لغاتگريوه‌اي: كوه پست، گردنه همي آمد: مي‌آمد خسبي: خوابيدي رانده بودم: دويده بودم
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 540. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 476. 3. همان. 4. متقي هندي، كنز العمال، ترجمه: صفوۀ السقا، بيروت، مؤسسه الرسالۀ، 1389 هـ.ق، چ 1، ح 5678.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي‌اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپچهارم
جلد2
صفحه870
مشاهده گزیده
عنوانبي‌نتيجه بودن كار ناشايست
ضرب المثلبار كج به منزل نمي‌رسد.
زمينه پيدايشيكي از شاهزادگاني كه به سعدي شيرازي ارادت داشت، محرمانه از شاهزاده خانم خويش به وي شكايت كرد كه همه ساله براي من سه قلوي دختر مي‌آورد و از او علاج خواست. سعدي راه‌حلي نشان داد كه شاهزاده خانم را سخت برآشفته ساخت و فرمان داد او را از شهر اخراج كنند. شيخ بار سفر بست و زاد و توشه سفر را در يكتاي خورجين و تاي ديگر را خالي گذاشت. آن‌گاه خورجين را روي الاغ انداخت، ولي از هر طرف كه خورجين را مي‌انداخت، آن طرفي كه پر بود، سنگيني مي‌كرد و به زمين مي‌افتاد. شاهزاده خانم كه از پنجره قصر اين ماجرا را مي‌نگريست، به سعدي بانگ زد و گفت: بار كج به منزل نمي‌رسد. چرا وسايلت را مساوي در هر دو طرف خورجين نمي‌گذاري تا تعادل برقرار شود و بارت به زمين نيفتد؟ سعدي گفت: از ترس شما؛ زيرا من هم جز آنچه شما گفته‌ايد، نگفتم ولي شما امر كردي مرا از شهر بيرون كنند.(1)
پيامهاناراستي و حقه‌بازي عاقبت خوبي ندارد؛ اگر خواهان به سرانجام رسيدن كارها و موفقيت در برنامه‌هايت هستي، راست‌گو و راست‌كردار باش؛ نظام آفرينش براساس عدل و راستي بنا شده است و هرگونه كژي و ناراستي بي‌نتيجه و نابود خواهد بود. كاربرد: در تشويق به راستي و درست‌كاري و در نكوهش و متوجه كردن افرادي كه به بيراهه مي‌روند به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضموناز راه برو، بيراه نرو؛ هر چند كه راهت دورتره؛ از كجي و كج‌روي انديشه كن؛ اگر راستي، كارت آراستي؛ بِهْ از راستي در جهان كاري نيست؛ تا مار راست نشود، به سوراخ نمي‌رود؛ جهان از پي راستي شد به پاي؛ راه راست، گم شدن ندارد؛ سر ناراستي‌ها راستي است؛ راستي شغل نيك‌بختان است؛ كج منه پا وگرنه مي‌لغزي؛ هيچ تقلبي بهتر از راستي نيست؛ به گيتي بِهْ از راستي پيشه نيست؛ تير اگر راست شود، بر هدف است؛ خواهي كه رستگار شوي، راستكار باش؛ راست شو تا به راستان برسي؛ راستي را زوال كي باشد؟ راستي موجب رضاي خداست؛ ز كژي نشد راست كار كسي؛ عقل جز راستي نفرموده است.(2)
اشعار هم مضموناز كجي بِهْ كه روي برتابيد * رستگاري ز راستي يابيد از كژي افتي به كم و كاستي * از همه غم رستي اگر راستي (نظامي) با ما كج و با خود كج و با خلق خدا كج * آخر قدمي راست بنه اي همه جا كج به از راستي كس ندارد درخت * كه بارش بهشت است و تاج است و تخت (فردوسي) نيك رو، بد مرو كه نيك و بد است * كه ز ما يادگار مي‌ماند(3) (مسعود سعد)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «اَالنَّجاۀُ مَعَ الصِّدقِ؛ رستن، با راستي همراه است».(4) امام علي(ع): «وَيلٌ لِمَن تَمادي في غَيِّهِ وَ لَم يَغِي اِلَي الرُّشدِ؛ واي بر كسي كه در گمراهي خود فرو رود و به راه راست باز نيايد».(5) امام علي(ع): «مَن تَعَدّي الحَقَّ ضاقَ مَذهَبُهُ؛ هر كه از حق فراتر رود، راهش تنگ شود».(6)
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 216. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، صص 360 و 361. 3. همان، ص 360. 4. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه: سيد جلال الدين محدث، دانشگاه تهران، 1360، چ 3، ح 799. 5. ابن شعبه حراني، تحف العقول، ترجمه: علي‌اكبر غفاري، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1404 هـ.ق، چ 2، ص 84.
منبعدوازده هزار ضرب‌المثل فارسي
نويسندهابراهيم شكورزاده بلوري
ناشرآستان قدس رضوي
محل چاپمشهد
سال چاپ1384
نوبت چاپدوم
صفحه197
مشاهده گزیده
عنوان-
ضرب المثلكار از محكم‌كاري عيب نمي‌كند.
زمينه پيدايشظريفي در باغچه خانه‌اش تعداد زيادي قلمه مو نشانده بود. غروب به غروب آنها را از خاك بيرون مي‌كشيد و در اتاقي مي‌گذاشت و قفلي سنگين بر در آن مي‌زد و صبح به صبح آنها را مي‌برد و در جاي خود مي‌كاشت. چون حكمت كارش را از او پرسيدند، گفت: والله با اين همه دزد كه اين دور و اطراف پرسه مي‌زنند، كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كند.(1)
پيامهااحتياط و محكم‌كاري در هر كاري، موجب به سامان رسيدن آن كار مي‌شود. كاربرد: اين مثال براي تشويق به محكم‌كاري و احتياط دركارها به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونتو نيكي طلب كن، نه زودي كار؛ محكم آغاز، هر چه آغازي.(2)
اشعار هم مضموناگر خواهي كه بر ريشت نخندند * بفرما تا خرت محكم ببندند(3) (مجمع الامثال)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «اِذا عَمِلَ اَحَدُكُم عَمَلاً فَليُتقِن؛ هرگاه كسي از شما كاري كرد، محكم‌كاري كند».(4)
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 692. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 523. 3. همان. 4. حر عاملي، وسائل الشيعه، ترجمه: عبدالرحيم ربّاني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1402 هـ.ق، چ 5، ج 2، ص 883.
منبعدوازده هزار ضرب‌المثل فارسي
نويسندهابراهيم شكورزاده بلوري
ناشرآستان قدس رضوي
محل چاپمشهد
سال چاپ1384
نوبت چاپدوم
صفحه765
مشاهده گزیده
عنوانصداقت ـ دوست حقيقي
ضرب المثلدوست آن باشد كه به تو راست گويد، نه آن‌كه دروغ تو را راست انگارد.
زمينه پيدايش«دهقاني بسيار مال و ضياغ و متاع دنيوي داشت و دستگاهي به عقود و نقود. هميشه پسر را پندهاي دلبند دادي و از استحفاظ مال و محافظت بر دقايق دخل و خرج و حُسن تدبير معيشت در معاشرت و بذل و امساك مبالغت‌ها نمودي و گفتي: اي پسر! مال به تبذير مخور تا عاقبت تشوير نخوري و رنج تحصيل دانش بر تا روزگارت بيهوده صرف نشود كه دنيا همه قاروره‌اي است؛ قاروره‌اي است شفاف گرفته. چون پدر درگذشت و آن همه خواسته و ساخته بر پسر بگذاشت، پسر دست اتلاف و اسراف برآورد. با جمعي از اخوان شياطين خوان و سماط، افراط باز كشد و در ايامي معدود، سود و زيان نامحدود برافشاند. مادري داشت دانا و نيكورأي و پيش بين. پسر را گفت: پند پدر نگاه دار و استظهاري كه داري، بيهوده از دست مده كه چون آنگه كه نبايد، بدهي، آن‌گه كه بايد، نباشد و هيچ دوست را تا اوصاف او را به اوراق تجربت نيالايي، صاف مدان و تا مماخصت او را از مماذقت بازشناسي، دوست مخوان! دهقان‌زاده را از اين سخن رغبتي در آزمايش حال دوستان پيدا آمد. به نزديك يكي از آن ياران شد و از روي امتحان گفت: ما را موشي در خانه هست كه بسيار خلل و خرابي مي‌كند. موش نيم شبي بر هاوني دو مني ظفر يافت، آن را تمام بخورد. دوستان گفتند: شايد كه هاون چرب بوده باشد و حرص موش بر چربي خوردن پوشيده نيست. دهقان‌زاده از آن تصديق كه كردند، بر اصدقاي خود اعتماد بيشتر بيفزود و با اهتزاز هيجاني هر چه بيشتر، پيش مادر گفت: دوستان را آزمودم، بدين بزرگي خطايي بگفتم و ايشان به خرده‌گيري مشغول نگشتند و از غايت شرم و آزرم تكذيب نكردند و دروغ مرا راست برگرفتند. مادر از آن سخن بخنديد و گفت: اي پسر! عقل بر اين سخن مي‌خندد، ليكن با هزار چشم بايد بر تو گريست كه آن چشم بصيرت نداري. دوست آن باشد كه با تو راست گويد، نه آن‌كه دروغ تو را راست انگارد. پسر گفت: راست گويند كه زن را محرم رازها نبايد دانستن و همچنان به شيوه عنّه و سفه، اندوخته. فراهم آورده پدر را جمله به باد هوي و هوس برداد تا روزش به شب افلاس رسيد و كارش از ملبس حرير و اطلس به فرش پلاس افتاد و بار نكبت، او را بر خاك مذلت نشاند. روزي به نزديك همان دوست شد، در ميان ياران ديگر نشسته بود و حكايت بي‌ساماني خود مي‌گفت: در اين ميانه بر زبانش گذشت كه دوش يك تاي نان در سفره داشتم و موشي بيامد و پاك بخورد. همان دوست كه اكاذيب و تُرَّهات او را لباس صدق پوشانيد، از راه تمأخره و تخجيل گفت: مردمان! اين عجب شنويد و اين محال ببينيد! موشي به يك شب ناني چگونه تواند خوردن؟!(1)
پيامهادوستان بايد مانند آيينه، عيوب هم را به همديگر گوشزد كنند؛ راستي و صداقت در دوستي‌ها موجب رشد حقيقي و ضامن بقاء دوستي‌هاست. كاربرد: در نكوهش دوستان فريب‌كاري كه پيوسته از انسان تمجيد مي‌كنند و موجب غفلت انسان مي‌شوند و در تشويق و توصيه به صداقت و راستي در دوستي‌ها به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضموندوست آن است كه بگرياند، دشمن آن است كه بخنداند؛ متكلم را تا كسي عيب نگيرد، سخنش صلاح نپذيرد.(2)
اشعار هم مضمونآن‌كه عيب تو گفت، يار تو اوست * وانكه پوشيده داشت، مار تو اوست (اوحدي) از صحبت دوستي برنجم * كاخلاق بدم حَسَن نمايد (سعدي) به دوران دو كس را اگر ديدمي * به دور سر هر دو گرديدمي يكي آن‌كه گويد بد من به من * دگر آن‌كه گويد بدِ خويشتن (اسيري) به نزد من آن‌كس نكوخواه توست * كه گويد فلان خار در راه توست (سعدي) دوست آن است كو معايب دوست * همچو آيينه رو برو گويد نه كه چون شانه با هزار زبان * در قفا رفته مو به مو گويد ستايش سرايان، نه يار تواند * ملامت‌كنان دوستار تواند (سعدي) كسي كه عيب مرا مي‌كند نهان از من * اگر چو چشم عزيز است، دشمن است مرا (صائب) مؤمنان، آيينه يكديگرند * اين خبر را از پيمبر آورند (مولوي) هر آن كس كه عيبش نگويند پيش * هنر داند از جاهلي، عيب خويش(3) (سعدي)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «اَلمؤمِنُ مِرآۀُ المُؤمِنِ؛ مؤمن، آيينه مؤمن است».(4) امام علي(ع): «مَن ابانَ لَكَ عَيبَكَ فَهُوَ وَ دُودُكَ، مَن ساتَرَ عَيبَكَ فَهُوَ عَدُوُّكَ؛ آن‌كه عيب تو را به تو مي‌نماياند، دوست توست و آن‌كه عيب تو را از [از تو] پنهان مي‌دارد، دشمن توست».(5) امام صادق(ع): «اَحَبُّ اِخواني اِلَيَّ مَن اَهدي اِلَيَّ عُيُوبي؛ محبوب‌ترين برادرانم نزد من كسي است كه عيب‌هاي مرا به من هديه كند».(6)
لغاتتشوير: شرمساري، شرمندگي، اضطراب مماخصت: يگانگي و يك‌دلي عنّه: بي‌عقلي
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 513. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 536. 3. همان. 4. متقي هندي، كنز العمال، ترجمه: صفوۀ السقا، بيروت، مؤسسه الرسالۀ، 1389 هـ.ق، چ 1، ح 673. 5. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه: سيد جلال الدين محدث، دانشگاه تهران، 1360، چ 3، ح 8745. 6. ابن شعبه حراني، تحف العقول، ترجمه: علي‌اكبر غفاري، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1404 هـ.ق، چ 2، ص 466.
مشاهده گزیده
عنوان-
ضرب المثلكلاغ از بچه خودش خوشگل‌تر نمي‌بيند.
زمينه پيدايشسيمرغ و كلاغي در همسايگي هم آشيانه داشتند. روزي سيمرغ طعمه‌اي يافت و به كلاغ داد و گفت: اين را به آشيانه من ببر و به جوجه‌هايي كه زيباترند، بخوران! وقتي سيمرغ به خانه بازگشت، جوجه‌هاي خود را گرسنه و جوجه‌هاي كلاغ را سير يافت. به كلاغ گفت: مگر غذا را به آن‌كه گفته بودم، ندادي؟ كلاغ گفت: از روي دقت به جوجه‌ها نگريستم، جوجه-هاي خودم را زيباتر از ديگر جوجه‌ها يافتم و غذا را مطابق دستور به آنها دادم.(1)
پيامهااگر انسان چيزي را دوست داشته باشد، متوجه عيب‌هاي آن نمي‌شود. كاربرد: در نكوهش كساني كه به خود و خانواده‌شان تعصب دارند و حاضر به پذيرش عيب‌هاي خود نيستند.
ضرب المثل هاي هم مضموناي بسا زشت كه در ديده عاشق زيباست؛ چو مهر آيد، خِرَد دل در نماند؛ خاله سوسكه به بچه‌اش مي‌گويد: قربان دست و پاي بلوريت؛ عاشق، كور باشد؛ عاشق نبود ز عيب معشوق آگاه؛ عيب در چشم دوستان هنر است؛ هر چه در دل فرود آيد، در ديده نكو نمايد.(2)
اشعار هم مضموناگر بر ديده مجنون نشيني * به غير از خوبي ليلي نبيني (وحشي بافقي) به بلخ اندر به سنگي بر نوشته است * كه دوزخ، عاشقان را چون بهشت است چو باشد مردِ عاشق در برِ دوست * همه زشتي به چشمش سخت نيكوست (اسعد گرگاني) ديده دوست عيب‌پوش بود * خصم را ديده، عيب‌كوش بود (امير خسرو) زنگي ار چه سياه فام بود، پيش مادر مهي تمام بود (امير خسرو) گفت با ليلي خليفه كاين تويي * كز تو شد مجنون پريشان و غَوي از دگر خوبان تو افزون نيستي * گفت: خامش! چون تو مجنون نيستي (مولوي) ندانستم كه عاشق كور باشد * كجا بختش هميشه شور باشد(3) (ابن يمين)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «حُبُّكَ لِلشَّيءِ يُعمي وَ يُصِمُّ؛ دوست داشتن چيزي؛ آدمي را كور و كر مي‌سازد».(4) امام علي(ع): «مَن عَشِقَ شَيئاً اَغشي بَصَرَهُ وَ اَمرَضَ قَلبَهُ؛ هر كه عاشق چيزي شود، ديده‌اش را كم سو و دلش را بيمار مي-كند».(5)
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 708. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص625. 3. همان، صص 624 و 625. 4. شيخ صدوق، فقيه، ترجمه: علي‌اكبر غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ج 4، ص 380. 5. نهج‌البلاغه سيد رضي، ترجمه: كاظم محمدي و محمد دشتي، قم، انتشارات امام علي(ع)، 1396 هـ.ق، چ 2، خطبه 109.
منبعداستان‌هاي امثال
نويسندهحسن ذوالفقاري
ناشرمازيار
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپدوم
صفحه708
مشاهده گزیده
عنوانتأثير هم‌نشين ـ اثرپذيري از دوست
ضرب المثلكمال هم‌نشين در من اثر كرد.
زمينه پيدايشگِلي خوش‌بوي در حمام روزي * رسيد از دست محبوبي به دستم بدو گفتم كه مُشكي يا عبيري * كه از بوي دلاويز تو مستم بگفتا من گِلي ناچيز بودم * وليكن مدتي با گُل نشستم كمال هم‌نشين در من اثر كرد * وگرنه من همان خاكم كه هستم(1)
پيامهاانسان به طور فطري، از خلق و خوي دوست و هم‌نشين خود تأثير مي‌پذيرد؛ اگر شخصي كمالات و سجاياي اخلاقي داشته باشد، به يقين دوستان و هم‌نشينان نيكو نيز خواهد داشت. كاربرد: در بيان تأثير هم‌نشين در انسان و تشويق به انتخاب دوستان خوب به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونآلوچه به آلو نگرد، رنگ برآرد؛ از بدان بد شوي ز نيكان نيك؛ انگور ز انگور همي گيرد رنگ؛ با بدان سر مكن كه بد گردي؛ با ماه نشيني، ماه شوي، با ديگ نشيني، سياه شوي؛ خوش‌بوي بود كلبه همسايه عطّار؛ صحبت روشن ضميران، كور را بينا كند؛ صحبت نيكان، بدان را از بدي باز آورد؛ گُل بشكفد چو همنفس صبحدم شود؛ مردي گَردي، چو گِرد مردي گَردي؛ مشو با ناكسان همدم كه صحبت را اثر باشد؛ هر چيز كه در كانِ نمك رفت، نمك شود؛ هر كه با ديگ نشيند، بكُند جامه سياه.(2)
اشعار هم مضمونبا بدان كم نشين كه دَرماني * خوپذير است نفس انساني (سنايي) با بدان يار گشت همسر لوط * خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاف كهف روزي چند * پيِ نيكان گرفت و مردم شد (سعدي) به عنبر فروشانِ اگر بگذري * شود جامه تو همه عنبري وگر تو شوي نزد انگِشت گر * از او جز سياهي نيابي دگر (فردوسي) تو اول بگو با كيان دوستي * من آنگه بگويم كه تو كيستي چه بهره مي‌بري از اختلاط نااهلان * به جز شراره و دود از دكان آهنگر ز نيكان نيك باشي، وز خسان خس * ز دونان دون شوي و از كسان كس (ناصر خسرو) واي آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگي از وي بجست(3)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «اَلمَرءُ عَلي دينِ خَليلِهِ وَ قَرينِهِ؛ آدمي به دينِ دوست و يار خود است».(4) رسول خدا(ص): «مَثَلُ الجَليسِ الصّالِحِ مَثَلُ العَطّارِ، اِن لَم يُعطِكَ مِن عِطرِهِ اَصابَكَ مِن ريحِه، وَ مَثَلُ الجَليسِ السُّوءِ مَثَلُ القَينِ اِن لَم يُحرِق ثَوبَكَ اَصابَكَ مِن ريحِه؛ حكايت هم‌نشين خوب، حكايت عطار است كه اگر از عطرش به تو ندهد، بوي خوش آن به مشامت مي‌رسد و حكايت هم‌نشين بد، مانند آهنگر است كه اگر [حرارت كارگاه او] لباست را نسوزاند، بوي بد آن مشامت را مي‌آزارد».(5) رسول خدا(ص): «اِعتَبِروُا الصّاحِبَ بِالصّاحِبِ؛ دوست را به دوستش بسنجيد و بشناسيد».(6) امام علي(ع): «قارِن اَهلَ الخَيرِ تَكُن مِنهُم وَ بايِن اَهلَ الشَّرِّ تَبِن عَنهُم؛ قرين اهل خير باش تا از آنان شوي و از اهل شر دوري گزين تا از آنان بر كنار باشي».(7)
پاورقي1. علي‌اكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران، اميركبير، 1357، چ 4، ج 1، ص 42. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، صص 330 و 331. 3. همان، ص 331. 4. كليني، كافي، ترجمه: علي‌اكبر غفاري، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1388 هـ.ق، چ 3، ج 2، ص 375. 5. متقي هندي، كنز العمال، ترجمه: صفوۀ السقا، بيروت، مؤسسه الرسالۀ، 1389هـ.ق، چ 1، ح 24736. 6. همان. ج 11، ح 89. 7. نهج‌البلاغه سيد رضي، ترجمه: كاظم محمدي و محمد دشتي، قم، انتشارات امام علي(ع)، 1396 هـ.ق، چ 2، نامه 31.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي‌اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپچهارم
جلد1
صفحه42
مشاهده گزیده
عنوانفرجام بد
ضرب المثلگاو نُه من شير.
زمينه پيدايششخصي گاوي داشت كه هر بار شيرش را مي‌دوشيد، نُه من شير مي‌داد، ولي هنوز ظرف شير در دست آن شخص بود كه گاو لگد مي‌زد و ظرف پر از شير را روي زمين مي‌ريخت.(1)
پيامهاانسان نبايد با يك رفتار غير معقول، تلاش و بهره خود را ضايع كند. كاربرد: اين مثل درباره اشخاصي به كار مي‌رود كه نيكي‌ها و حسن سابقه خود را به بدي ختم مي‌كنند.
ضرب المثل هاي هم مضمونآدم بايد عاقبت به خير باشد؛ دولت آن است كه محمود بود پايانش؛ عاقبت را عافيت بايد؛ گداي نيك انجام به كه پادشاه بد فرجام.(2)
اشعار هم مضمونحكم مستوري و مستي همه بر خاتمه است * كس ندانست كه آخر به چه حالت برود(3) (حافظ)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «مِلاكُ العَمَلِ خَواتيمُهُ؛ ملاك هر كاري سرانجام آن است».(4) حضرت علي(ع): «اِنَّ حَقيقَۀَ السَّعادَۀِ اَن يُختَمَ لِلمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَۀِ؛ خوشبختي حقيقي آن است كه كار انسان به خوشبختي ختم شود».(5)
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 722. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 463. 3. همان. 4. اختصاص، ص 343. 5. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ترجمه: علي‌اكبر غفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1361، چ 1، ص 345.
منبعداستان‌هاي امثال
نويسندهحسن ذوالفقاري
ناشرمازيار
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپدوم
صفحه722
مشاهده گزیده
عنوانمكافات عمل ـ جزاي اعمال
ضرب المثلمحتسب در بازار است.
زمينه پيدايشنقل است روزي «هارون الرشيد»، بهلول را خواست، او را به عنوان نماينده خود به بازار بغداد فرستاد و به وي گفت: اگر ديدي كسي به ديگري ستم و تجاوز مي‌كند يا پيشه‌وري در امر خريد و فروش اجحاف مي‌كند، همان جا عدالت را اجرا كن و خطاكار را به كيفر برسان! بهلول ناچار پذيرفت و لباس مخصوص محتسبان را پوشيد و به طرف بازار شهر به راه افتاد. به بازار كه رسيد، پيرمرد هيزم فروشي را ديد كه چند تكه چوب را براي فروش مقابلش گذاشته بود. ناگاه جواني سر رسيد و يك تكه از چوب‌ها را برداشت و به سرعت دور شد. بهلول ناراحت شد و خواست فرياد بزند كه ناگاه جوان با سر به زمين افتاد و تلاشه چوب در بدنش فرو رفت، به گونه‌اي كه خون از بدن جوان جاري شد. سپس بهلول به گشتش در بازار ادامه داد كه ناگاه ماست فروشي را در حال وزن كردن ماست ديد. مرد ماست فروش با نوك انگشت پا كفه ترازو را فشار مي‌داد تا ماست كمتري به مشتري بدهد. بهلول خواست ماست فروش را متوجه كارش كند كه ناگاه الاغي به دكان ماست فروش وارد شد و سرش را درون ظرف پر از ماست كرد. ماست فروش فريادي كشيد، سر الاغ به لبه ظرف ماست خورد، ظرف به زمين افتاد، شكست و همه ماست‌ها ريخت. بهلول چند قدمي جلوتر رفت و به دكان پارچه فروشي رسيد. بزاز كه مشغول ذرع كردن پارچه بود، در حين ذرع كردن، با انگشت، نيم گز خود را فشار مي‌داد و با اين كار مقداري از پارچه را به نفع خود كم مي‌كرد. بهلول جلو رفت كه دست بزاز را بگيرد و مجازاتش كند، ولي در كمال تعجب ديد، موشي وارد دخل پارچه فروش شد، سكه‌اي به دهان گرفت و بدون اينكه پارچه فروش بفهمد، فرار كرد. بهلول ديگر جلوتر نرفت و به نزد هارون الرشيد بازگشت و گفت: محتسب در بازار است و به وجود من و ديگري هيچ نيازي نيست.(1)
پيامهاخداوند ستمكاران را در همين دنيا مجازات مي‌كند؛ از مكافات عمل غافل مشو! كاربرد: در توجه دادن به اينكه هر عملي را مكافات و پاداشي است و انسان هر كاري انجام دهد، نتيجه آن را خواهد ديد.
ضرب المثل هاي هم مضمونايزد همه را آنچه كنند آرد پيش؛ اي كه اندازي كلوخي، سنگ را آماده باش! بترس از زبردستي روزگار؛ تقاص به قيامت نمي‌ماند؛ جزاي نيك و بدخلق با خدا انداز؛ چوب خدا صدا ندارد، هر كه خورد دوا ندارد؛ دست انتقام دراز است؛ دنيا دار مكافات است؛ ديده گر بينا بود، هر روز روز محشر است؛ زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ.(2)
اشعار هم مضموناي كه تو از ظلم چاهي مي‌كني * از براي خويش دامي مي‌تني (مولوي) بهشت و دوزخت با توست در پوست * چرا بيرون ز خود مي‌جويي اي دوست (پورياي ولي) چو بد كردي مشو ايمن ز آفات * كه لازم شد طبيعت را مكافات (ناصرخسرو) ديدي كه خون ناحق پروانه شمع را* چندان امان نداد كه شب را سحر كند (حكيم شفايي) مشو شادمان گر بدي كرده‌اي * كه آزرده گردي گر آزرده‌اي(3) (فردوسي)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ؛ هر مصيبتي كه به شما مي‌رسد، به دليل اعمالي است كه انجام داده‌ايد و بسياري را نيز خدا عفو مي‌كند». (شوري: 30) قرآن كريم: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ؛ اگر اهل شهرها و آبادي‌ها ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مي‌گشوديم، ولي [آنها حق را] تكذيب كردند. ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم» (اعراف: 96)
لغاتمحتسب: كسي كه ديگران را از انجام امور ممنوع در شرع نهي مي‌كند ذرع كردن: اندازه كردن
پاورقي1. حسن ذوالفقاري، داستان‌هاي امثال، تهران، مازيار، 1385، چ 2، ص 771. 2. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، 1385، چ 1، ص 513. 3. همان، ص 514. 4. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، 1403 هـ.ق، چ 3، ج 77، ص 385. 5. همان، ج 78، ص 122.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي‌اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپچهارم
جلد3
صفحه1503
مشاهده گزیده