عنوانتأثير بد فقر و ناداني در ايمان و عقايد
ضرب المثلآدم گرسنه ايمان ندارد.
زمينه پيدايشگويند مردي از گرسنگي مشرف به مرگ گرديد. شيطان براي او غذايي آورد به شرط اينكه ايمان خود را به او بفروشد. مرد پس از سيري، از دادن ايمان خودداري كرد و گفت آنچه را كه در گرسنگي فروختم، موهوم و معدومي بيش نبود، چه: آدم گرسنه ايمان ندارد.(1)
پيامهاپيام اين ضرب المثل اين است كه انسان تا جايي كه در اختيار خود اوست بايد از فقر اجتناب كند و با سعي و تلاش حداقل‌هاي زندگي خود را تأمين كند؛ زيرا فقر و نداري يكي از آفت‌هاي تديّن و ايمان است و زمينه كشيدن شدن به گناه و بي‌ايماني در فقرا بيشتر است. اين ضرب المثل در مذمّت و نكوهش فقر به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ شكم گرسنه پند نمي‌پذيرد. ـ افلاس، عِنان از كف تقوا بربايد. ـ فقير در جهنم نشسته است.(2)
اشعار هم مضمون(با گرسنگي قوّت پرهيز نماند * افلاس، عنان از كف تقوا بِرُبايد (سعدي) غم فرزند و نان و جامه و قوت * باز دارد ز سير در ملكوت (سعدي) گرگ گرسنه چو گوشت يافت نپرسد * كاين شتر صالح است يا خر دجّال (سعدي)(3)
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «كادَ الفَقرُ اَن يَكُونَ كُفراً؛ فقر، به كفر ورزيدن نزديك است.»(4) رسول خدا(ص): «الفَقرُ سَوادُ الوَجهِ في الدّارين؛ فقر مايه روسياهي در هر دو جهان است.»(5) امام علي(ع): «انَّ الفَقرَ مَنقَصةٌ لِلدّينِ مَدهَشةٌ لِلعَقلِ داعيةٌ لِلمَقتِ؛ فقر و نداري باعث كاستي در دين و سرگشتگي خرد و ايجاد كينه و دشمني است».(6)
لغاتافلاس: تنگ‌دستي. قوت: وعده غذايي. عِنان: افسار اسب و شتر را گويند، كنايه از كنترل. كف: دست.
پاورقي1. يحيي برقعي، كاوشي در امثال و حكم فارسي، قم، نمايشگاه و نشر كتاب، چ 2، 1364، ص 24. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار ضرب المثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 675. 3. همان. 4. شيخ كليني، كافي، تحقيق: علي اكبر غفاري، تهران، دار الكتب الاسلامية، چ 3، 1388 هـ.ق، ج 2، ص 307. 5. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، چ 3، 1403 هـ.ق، ج 72، ص 30. 6. نهج‌البلاغه سيد رضي، تحقيق: محمد دشتي و كاظم محمدي، قم، انتشارات امام علي(ع)، چ 2، 1396 هـ.ق، حكمت 70.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي اكبر دهخدا
ناشرامير كبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپ4
جلد1
صفحه25
مشاهده گزیده
عنواننهي از گناهان كوچك به جهت درامان ماندن از انجام گناهان بزرگ
ضرب المثلتخم مرغ دزد، شتر دزد مي‌شود.
زمينه پيدايشپسري در خردسالي تخم مرغِ دزديده براي مادر آورد. مادر او را بنواخت و كرده او را بستود. پس چون به حدّ رشد رسيد و مردي شد، شتري به سرقت برد. مأموران حكومت پسر را دستگير كردند و پادشاه فرمان به كشتن وي داد. پسر هنگام مرگ از جلّاد خواهش كرد كه بتواند براي آخرين بار مادرش را ببيند و با او وداع كند. مادر را بياوردند. پسر به مادر گفت: آرزوي من آن است كه زبان تو را ببوسم. پيرزن زبان بيرون آورد، و پسر زبان مادر را با دندان از بُن كند و گفت: تخم مرغ دزد، شتر دزد مي‌شود.(1)
پيامهاپيام ضرب المثل اين است كه گناهان و كارهاي خلاف، ابتدا از گناهان كوچك شروع مي‌شود و به تدريج انسان نسبت به گناهان و خلاف‌هاي بزرگتر جرئت پيدا مي‌كند، بنابراين براي پيش‌گيري و مبتلا نشدن به گناهان و جرم‌هاي بزرگ، بايد از گناهان كوچك نيز اجتناب كرد. موارد كاربرد: 1. در تنبه دادن به عاقبت گناهان و خطاهاي كوچك. 2. در شماتت گناهان كوچك.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ هر كه دانگي بدزدد، از ديناري نترسد.(2)
اشعار هم مضمون(درختي كه اكنون گرفتست پاي * به نيروي مردي برآيد ز جاي ورش همچنان روزگاري هُلي * به گردونش از بيخ بر نگسلي سرچشمه گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل)(3) «سعدي»
ريشه هاي قرآني حديثيامام رضا(ع): «الصغائِرُ مِنَ الذُّنوب طُرُق إلي الكبائر، و من لم يخف الله في القليل لم يخفه في الكثير؛ گناهان كوچك، مسير گناهان بزرگند و كسي كه از خداوند در كم، ترس نداشته باشد، در زياد نيز از او نمي‌ترسد».(4)
لغاتبنواخت: نوازش كرد. بستود: تحسين كرد. حدّ رشد: سن بلوغ. بُن: ريشه، ته. دانگي: يك ششم دينار. دينار: سكه‌هاي طلا كه در قديم بعنوان پول استفاده مي‌شد. هُلي: واگذاري، فروگذاري. بر نگسلي: گسليدن: گسستن، گسيختن، بريدن. پيل: فيل.
پاورقي1. امثال و حكم دهخدا، تهران، امير كبير، چ 4، 1357، ج 1، ص 542. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار ضرب المثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 337. 3. يحيي برقعي، كاوشي در امثال و حكم فارسي، قم، نمايشگاه و نشر كتاب، چ 2، 1364، ص 178. 4. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، چ 3، 1403 هـ.ق، ج 73، ص 353.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي اكبر دهخدا
ناشرامير كبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپ4
جلد1
صفحه542
مشاهده گزیده
عنوانحوادث ناگوار نتيجه اعمال خود انسان
ضرب المثلاز ماست كه بر ماست.
زمينه پيدايشمأخذ اين مثل قطعه‌اي‌ است از ناصر خسرو علوي: روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خاست * بهر طلب طعمه پر و بال بياراست از راستي بال مني كرد و همي‌ گفت * كامروز همه ملك جهان زير پر ماست بر اوج چه پرواز كنم از نظر تيز * بينم سر مويي اگر اندر ته درياست گر بر سر خاشاك يكي پشه بجنبد * جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست چون من كه تواند كه پرد در همه عالم * از كركس و از ققنُس و سيمرغ كه عنقاست ناگه ز كمينگاه يكي سخت كماني * تيري ز قضا و قدر انداخت بر او راست بر بال عقاب آمد آن تير جگر سوز * از عالم علويش به سفليش فرو كاست بيچاره طپان گشت و افتاد چو ماهي * وانگه نظر خويش گشاد از چپ و از راست اينش عجب آمد كه ز چرمي و ز آهن * اين تندي و اين تيزي پرش ز كجا خاست چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد * گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه برماست.(1)
پيامهاپيام اين ضرب المثل اين است كه در حوادث روزگار نبايد از ديگران گله كرد؛ زيرا آنچه به ما مي‌رسد نيتجه كار خودمان است و ابتدا بايد خودمان را مقصّر بدانيم.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ خودم كردم كه لعنت بر خودم باد. ـ جان من! خود كرده‌اي كه خود كرده را تدبير نيست. ـ كرم درخت از خود درخت است. ـ پَرِ من است كه بر من است.(2)
اشعار هم مضموناگر پرنيان است خود رشته‌اي * وگر بار خار است خود كشته‌اي(3) «سعدي» آتش به دو دست خويش در خرمن خويش * من خود زده‌ام چه نالم از دشمن خويش(4) آن كه كردار بد، روا بيند * خود ز كردار خود جزا بيند(5) «ناصر خسرو»
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند [سرنوشت] قومي را تغيير نمي‌دهد مگر اينكه خودشان تغيير دهند.» (رعد: 11) قرآن كريم: «وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ؛ هر مصيبتي كه به شما مي‌رسد به خاطر اعمالي است كه انجام داده‌ايد». (شوري: 30)
لغاتبهر: به خاطر. مني كرد: مغرور شد. خاشاك: ريزه چوب و علف. عيان: واضح، روشن. ققنُس: نوعي پرنده. عنقا: سيمرغ. علويش: عالم بالا. سفليش: عالم پايين. فرو كاست: پايين آورد. پرِش: پريدن. طپان گشت: واژگون گشت. پرنيان: پارچه ابريشمي.
پاورقي1. يحيي برقعي، كاوشي در امثال و حكم فارسي، قم، نمايشگاه و نشر كتاب، چ 2، 1364، ص 68. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار ضرب المثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 108. 3. همان. 4. همان. 5. امثال و حكم دهخدا، تهران، اميركبير، چ 4، 1357، ج 1، ص 66.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپ4
جلد1
صفحه148
مشاهده گزیده
عنوانسفارش به عاقبت‌انديشي و برنامه‌ريزي بر ايام سختي
ضرب المثلآن وقت كه جيك جيك مستانت بود ياد زمستانت نبود؟
زمينه پيدايشبلبلي در طول مدت تابستان وقت خود را به نغمه‌سرايي در دشت و چمن و تماشاي گل و سير جمال لاله و سنبل گذراند و چنان سرگرم عيش و لذت بود كه هيچ به يادش نيامد كه براي ايام زمستان و روزهاي سخت سرما و يخبندان دانه بيندوزد و آذوقه‌اي ذخيره نمايد. چون فصل پاييز گذشت و شدت سرماي زمستان فرا رسيد، ناگهان خود را بي‌برگ و توشه يافت. ناگزير به گدايي به در خانه موري كه در نزديكي او خانه داشت رفت و از او طلب دانه كرد. مور گفت: آن وقت كه جيك جيك مستانت بود ياد زمستانت نبود؟(1)
پيامهاانسان بايد عاقبت‌انديش و آينده‌نگر باشد و در ايام فراغ و خوشي بايد به فكر فرداهاي سختي و تنگ‌دستي نيز بود. موارد كاربرد: در مواردي است كه شخص در دوران آسايش و وسعت روزي فكر فرداي خود را نكرده و اكنون دچار سختي شده است و نيز در مواردي كه به طور كلي شخص براي آينده خود برنامه‌ريزي و تدبير نكرده است.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ تا چه چه مستانت بود ياد زمستانت نبود؟(2) ـ اول جاي پايت را محكم كن، بعد قدم بردار.(3) ـ اول عمق آب را بپرس، بعد تويش شنا كن.(4)
اشعار هم مضمونهر كس كه به تابستان در سايه بِخُسْبد * خوابش نبرد گرسنه شب‌هاي زمستان «ناصر خسرو» روز تو يك روز به پايان رسد * نوبت سرماي زمستان رسد «پروين اعتصامي» آخر اين اقرار خواهي كرد هين * هم ز اول روز آخر را ببين(5) «مولوي»
ريشه هاي قرآني حديثيرسول خدا(ص): «اِذا هَمَمْتَ بِاَمرٍ فَتَدَّبْر عاقَبَتَهُ، فَاِنْ كانَ خَيراً فَاَسرِعْ اِلَيْهِ و اِنْ كانَ شَرّاً فَانْتَهِ عَنْهُ؛ يعني اگر تصميم به انجام كاري گرفتي، به سرانجام آن بينديش، اگر خير بود در انجامش شتاب كن و اگر شرّ بود از انجامش دست بردار.»(6) امام علي(ع): «الظّفرُ بالحَزْمِ؛ پيروزي با دورانديش است.»(7) امام علي(ع): «مَنْ نَظَرَ في العواقِبَ سَلِمَ من النَّوائِبِ؛ هر كه عاقبت‌انديش باشد از گرفتاري‌ها در امان ماند».(8)
لغاتجيك جيك: صداي گنجشك. بِخْسبَد: بخوابد.
پاورقي1. يحيي برقعي، كاوشي در امثال و حكم فارسي، قم، نمايشگاه و نشر كتاب، چ 2، 1364، ص 36. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 62. 3. همان، ص 164. 4. همان، ص 165. 6. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، چ 1، 1385، ص 459. 7. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، چ 3، 1403 هـ.ق، ج 71، ص 342. 8. همان، ج 71، ص 341. 8. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، تحقيق: سيد جلال الدين محدث، تهران، دانشگاه تهران، چ 3، 1360، ح 8039.
منبعدوازده هزار مثل فارسي
نويسندهابراهيم شكورزاده بلوري
ناشرآستان قدس رضوي
محل چاپمشهد
سال چاپ1384
نوبت چاپ2
صفحه62
مشاهده گزیده
عنوانممكن نبودن فرار تقدير
ضرب المثلآش رشته، آن طرف رودخانه هم مي‌آيد.
زمينه پيدايشدرباره ريشه اين مثل آورده‌اند كه: زني به آش رشته علاقه زيادي داشت و هر روز همين غذا را مي‌پخت. شوهرش برخلاف او از آش رشته خوشش نمي‌آمد و زن هم حاضر نبود جز آن، غذايي تهيه كند. مرد يك روز براي فرار از خوردن آش رشته از محل و ده خود به دهي كه دوستش آنجا بود و رودخانه‌اي حد فاصل اين دو تا ده بود رفت. چون وقت صرف غذا رسيد، سفره پهن شد و آن مرد ديد باز اينجا آش رشته در كار است. با تعجب گفت: اين آش چطور از اين رودخانه پهناور عبور كرده و اينجا آمده؟! زن صاحبخانه دانست كه آن مرد به آش رشته ميل ندارد به مهمان گفت: من خيلي سعي كردم كه چيزي تهيه كنم كه شما دوست داشته باشي يادم آمد كه هميشه در خانه شما ديگ آش كشك برپاست. فكر كردم آش رشته براي پذيرايي شما بهترين باشد.(1)
پيامهاپيام اين ضرب المثل اين است كه از قسمت و تقدير نمي‌توان فرار كرد. و موارد كاربرد: در توجه دادن به حاكميت سرنوشت بر زندگي انسان‌ها به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ اگر دنيا را گندم بردارد، خوراك كبك ريگ است.(2) ـ العبد يُدَبِّر، والله يُقَدِّر؛ يعني بنده تدبير مي‌كند و خداوند تقدير مي‌كند.(3) درمانده تقدير، هم عارف و هم عامي.(4)
اشعار هم مضمونرفتني مي‌رود و آمدني مي‌آيد * شدني مي‌شود و غصه به ما مي‌ماند(5) با قضا، كارزار نتوان كرد * گله از روزگار، نتوان كرد.(6) هرچه دلم خواست، نه آن مي‌شود * آنچه خدا خواست، همان مي‌شود(7)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا؛ بگو هيچ حادثه‌اي براي ما رخ نمي‌دهد، مگر آنچه را كه خداوند معيّن كرده است. (توبه: 51) امام علي(ع): «اِذا حَلَّتْ المَقادير بَطَلَتِ التدابيرُ؛ چون مقدّرات فرود آيند، تدبيرها باطل و بي‌اثر مي‌شوند».(8)
لغاتعامي: مردم عوام. كارزار: جنگ. گِله: شكايت.
پاورقي1. امين خضرايي، فرهنگ‌نامه امثال و حكم فارسي، شيراز، نويد شيراز، چ 1، 1382، ص 558. 2. همان، ص 919. 3. امثال و حكم دهخدا، تهران، امير كبير، چ 4، 1357، ج 1، ص 258. 4. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 511. 5. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 680. 6. همان، ج 1، ص 366. 7. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 988. 8. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، آمدي، تحقيق: سيد جلال الدين محدث، تهران، دانشگاه تهران، چ 3، 1360، ح 4037.
منبعفرهنگ‌نامه امثال و حكم ايراني
نويسندهامين خضرايي
ناشرنويد شيراز
محل چاپشيراز
سال چاپ1382
نوبت چاپ1
صفحه558
مشاهده گزیده
عنواننترسيدن انسان درست‌كار از حسابرسي
ضرب المثلآن را كه حساب پاك است از محاسب چه باك است.
زمينه پيدايشاين مثل قسمتي از حكايتي است كه در گلستان سعدي باب اول در سيرت پادشاهان آمده است: «و حكما گويند: چهار كس از چهار كس به جان برنجند: حرامي از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غمّاز و روسپي از محتسب، و آن را كه حساب پاك است از محاسب چه باك است».(1)
پيامهاپيام ضرب المثل اين است كه اگر اعمال و رفتار شخصي درست و خوب باشد ديگر از حسابرسي در اين دنيا و نيز فرداي قيامت، هيچ باكي نخواهد داشت و كاربرد آن تشويق به كارهاي درست و پرهيز از كارهاي خلاف است.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ زر پاك از محك نمي‌ترسد. ـ خائن، هميشه خائف است. ـ چرا ترسم ز ناكرده گناهي. ـ مدزد و مترس. ـ پنبه‌دزد، دست به ريشش مي‌كشد. ـ دست كه به چوب بردي، گربه دزد، حساب كار خودش را مي‌كند. ـ راست باش و مدار از كس بيم. ـ انبر را كه در آتش بگذارند، آقا دزده حساب كار خود را مي‌كند.(2) ـ هر كه خيانت ورزد، دستش از حساب بلرزد.(3)
اشعار هم مضمونتو پاك باش و مدار اي برادر از كس باك * زنند جامه ناپاك، گازُران بر سنگ(4) «سعدي»
ريشه هاي قرآني حديثيامام حسين(ع): «اَلْاَمينُ آمِنٌ و الْبَريءُ جَريءٌ و الخائِنُ خائِفٌ و الْمُسِيءُ مُسْتَوْحِشٌ؛ يعني امانتدار در اَمان است، بي‌گناه بي‌باك است، خيانتكار ترسان است و بدكار هراسان».(5)
لغاتگازُران: رختشويان. حرامي: راهزن. غمّاز: فاش كننده راز، سخن‌چين. روسپي: زن بدكار، فاحشه. محتسب: داروغه، مأمور حاكم كه وظيفه‌اش امر به معروف و نهي از منكر است. محك: سنگي كه طلا يا نقره را به آن مي‌مالند و عيار آنها را آزمايش مي‌كنند.
پاورقي1. يحيي برقعي، كاوشي در امثال و حكم فارسي، قم، نمايشگاه و نشر كتاب، چ 2، 1364، ص 36. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 53. 3. امثال و حكم دهخدا، تهران، امير كبير، چ 4، 1357، ج 4، ص 1956. 4. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي، ص 53. 5. حسين بن محمد حلواني، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، تحقيق: مدرسه امام مهدي، قم، 1408 هـ.ق، ص 84.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي اكبر دهخدا
ناشرامير كبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپ4
جلد1
صفحه55
مشاهده گزیده
عنوانسفارش به مدارا و نرم‌خويي
ضرب المثلآسيا باش، درشت بستان، نرم باز ده.
زمينه پيدايشمقتبس از حكايتي بدين شرح كه در «اسرار التوحيد» نقل شده است: يك روز شيخ ما با جمع صوفيان به در آسيابي رسيد. سر اسب كشيد، ساعتي توقف كرده پس گفت: «مي‌دانيد اين آسيا چه مي‌گويد؟ مي‌گويد تصوف اين است كه من در آنم، درشت مي‌ستانم و نرم باز مي‌دهم».(1)
پيامهاپيام اين ضرب المثل اين است كه انسان بايد نرم‌‌خو بوده و با مردم مدارا كند. و موارد كاربرد: در دعوت به مدارا با مردم.
ضرب المثل هاي هم مضمون(ـ آب راه خودش را باز مي‌كند. ـ آسان ‌گذران، كار جهان گذران را. ـ زبان هرزه در ايان توان به نرمي بست.)(2) ـ دست زير سنگ را آهسته كشند.(3) ـ با دوستان بساز و بر دشمنان بتاز. ـ به نرمي برآيد ز سوراخْ مار.(4) ـ گر تو دشوار نگيري همه كار آسان است. ـ مدارا خِرد را بُوَد برادر.(5)
اشعار هم مضمون(به شيرين‌زباني و لطف و خوشي * تواني كه پيلي به مويي كشي «سعدي» آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است * با دوستان مروّت با دشمنان مدارا «حافظ»)(6) نرم باران به زراعت دهد آب * چو رسد سيل، شود كشت خراب(7) «جامي» هر آن سختي كه با تو روي بنمود * گر آسان ‌گيري‌اش آسان شود زود(8) «ناصر خسرو»
ريشه هاي قرآني حديثيپيامبر اكرم(ص): «اَعْقَلُ الناسِ اَشَدُّهُمْ مداراةً لِلنّاسِ؛ عاقل‌ترين مردم كسي است كه با مردم بيشتر مدارا كند.»(9) امام كاظم(ع): «عَليكَ بالرّفْقِ فَاِنَّ الرُِّفْقَ يُمْنٌ و الْخُرْقُ شَؤمٌ؛ بر تو باد به رفق و مدارا كه مدارا مبارك است و درشتي شوم.»(10) امام صادق(ع): «مَنْ كانَ رفيقاً فِي اَمْرِه نالَ ما يُريدُ مِنَ النّاسِ؛ هر كه در كار خود اهل مدارا باشد، به آنچه از مردم مي‌خواهد، مي‌رسد».(11)
لغاتكشت: محصول كاشته شده. گيتي: جهان.
پاورقي1. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار مثل فارسي،مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 34 و 36. 2. همان. 3. امثال و حكم دهخدا، تهران، امير كبير، چ 4، 1357، ج 1، صص 335 و 468. 4. همان، ج 2، ص 809. 5. همان، ج 3، ص 1282. 6. امثال و حكم دهخدا، تهران، امير كبير، چ 4، 1357، ج 1، صص 32 و 444. 7. همان، ج 4، ص 1808. 8. همان، ج 4، ص 1902. 9. امالي صدوق، بيروت، مؤسسة اعلمي، چ 5، 1400 هـ.ق، ص 28. 10. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث، چ 3، 1403 هـ.ق، ج 78، ص 311. 11. همان، ج 78، ص 64.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپ4
جلد1
صفحه35
مشاهده گزیده
عنوانسحرخيزي مايه پيروزي و كاميابي
ضرب المثلشب‌خيز باش تا كامروا باشي.
زمينه پيدايشداستان اين مثل در مرزبان نامه چنين آمده: بوذرجُمهر هر بامداد به خدمت خسرو شتافتي و او را بگفتي: شب‌خيز باش تا كامروا باشي. خسرو به حكم آنكه به معاشرت و معاقرت در سماع اغاني و اجتماع غواني شب گذشته بودي و با ماه‌پيكران تا مطلع آفتاب بر ناز بالش تنعّم سر نهاده از بوذرجمهر به سبب اين كلمه متأثر و متغير گشتي و اين معني را همچون سرزنش دانستي، يك روز خسرو چاكران را بفرمود: تا به وقت صبحي كه ديده جهان از سياهي ظلالت و سپيده نور نيم‌گشوده باشد و بوذرجمهر روي به خدمت نهد بر وي زنند و بي‌آسيبي كه رساننده جامه او بستانند. چاكران به حكم فرمان رفتند و آن بازي در پرده تاريكي با بوذرجمهور نمودند. او بازگشت و جامه ديگر بپوشيد چون به حضرت آمد، خسرو پرسيد موجب دير آمدن چيست؟ گفت: مي‌آمدم دزدان بر من افتادند و جامه من ببردند من به ترتيب جامه ديگر مشغول شدم. خسرو گفت: نه هر روز نصيحت تو اين بود كه: شب خيز باش تا كامروا باشي، پس اين آفت هم به تو از شب‌خيزي رسيد. بوذرجمهور بلافاصله جواب داد: شب‌خيز دزدان بودند كه پيش از من برخواستند تا كام ايشان روا باشد، خسرو از بداهت گفتار به صواب و حضور جواب او خجل گشت.(1)
پيامهاپيام اين ضرب المثل دعوت و تشويق به سحرخيزي است، و اشاره به اين دارد كه سحرخيزان در كارهايشان موفق مي‌شوند.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ سحرخيز باش تا كامروا باشي.(2) ـ صبح‌خيزي دليل فيروزي است.(3) ـ خواب بامدادي مانع روزي مي‌شود.(4)
اشعار هم مضمون(گه خيز باشيد هر سال و ماه * كه گاه سعادت بُوَد صبحگاه «داراب زردشتي» نشود آب زندگي ريزان * مگر از ديده سحرخيزان «ظهير» كسي كه بر سَرِ سحر شبيخون زد * هزار دولت بيدار را به خواب گرفت)(5)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا؛ پاسي از شب را به شب زنده‌داري بپرداز. اين يك وظيفه اضافي براي تو (پيامبر(ص)) است. اميد است پروردگارت تو را به مقامي در خور ستايش برانگيزد. (اسراء: 79) قرآن كريم: «وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ پرهيزكاران در سحرگاهان استغفار مي‌كردند». (ذاريات: 18)
لغاتمعاشرت: هم‌نشيني. معاقرت: پيوسته بودن. سماع اغاني: شنيدن ترانه‌ها. غواني: زنان زيبا. ماه‌پيكران: زنان زيبا. تنعّم: نعمت. اين معني: اين سخن. چاكران: خدمتگزاران. ظلالت: تاريكي. به ترتيب: فراهم كردن. فيروزي: پيروزي. به گه (مخفف به گاه): سر وقت، صبح زود. گاه: زمان، فرصت.
پاورقي1. يحيي برقعي، كاوشي در امثال و حكم فارسي، قم، نمايشگاه و نشر كتاب، چ 2، 1364، ص 305. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار ضرب المثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 623. 3. همان. 4. همان. 5. همان.
منبعدوازده هزار ضرب المثل فارسي
نويسندهابراهيم شكور‌زاده بلوري
ناشرآستان قدس رضوي
محل چاپمشهد
سال چاپ1384
نوبت چاپ2
صفحه623
مشاهده گزیده
عنوانره‌آورد شكرگزاري
ضرب المثلشكر نعمت، نعمتت افزون كند.
پيامهاپيام ضرب المثل اين است كه خداوند به بنده شكرگزار نعمت بيشتري ارزاني مي‌دارد. موارد كاربرد: در تشويق به شكرگزاري و بيان فايده شكرگزاري مي‌باشد.
ضرب المثل هاي هم مضمون(ـ شكر رحمت كن كه رحمت در پي است. ـ شكر كردن به حاجت نخستين، اجابت حاجت دومين بود.)(1) ـ مرغ كه آب مي‌خورد سر به آسمان مي‌كند.(2) ـ باز جاي شكرش باقي است.(3)
اشعار هم مضمون(درِ نعمت خداي بگشايد * شكر كن تا خدا بيفزايد (انوري) حقّ نعمت شناختن در كار * نعمت افزون كند به نعمت‌خوار)(4) (نظامي) هر آن كو شناسد سپاس خداي * كند كامكاري به هر دو سراي(5) (فردوسي)
ريشه هاي قرآني حديثيقرآن كريم: «كُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ؛ از سپاسگزاران باش.» (اعراف: 44) قرآن كريم: «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ؛ اگر شكر كنيد (بر نعمت شما) خواهم افزود.» (ابراهيم: 7) امام رضا(ع): «الشُّكرُ مُوجِبٌ للزِّيادة؛ شكرگزاري، باعث فزوني (نعمت‌ها) مي‌گردد.»(6) امام علي(ع): «من اُعطِيَ الشُّكرَ لم يُحرَمَ الزّيادَةَ؛ به كسي كه توفيق شكرگزاري داده شود، از فزوني يافتن (نعمت) محروم نگردد».(7)
لغاتكو: كه او. كامكاري: بهره بردن، لذت بردن.
پاورقي1. امثال و حكم دهخدا، تهران، امير كبير، چ 4، 1357، ج 2، ص 1026. 2. ابراهيم شكورزاده بلوري، دوازده هزار ضرب المثل فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، چ 2، 1384، ص 886. 3. همان، ص 198. 4. امثال و حكم دهخدا، ج 2، ص 1027. 5. همان، ج 4، ص 1906. 6. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، تحقيق: مهدي حسيني لاجوردي، تهران، كتابخانه جهان، ج 1، ص 573. 7. نهج‌البلاغه سيد رضي، تحقيق: محمد دشتي و محمد كاظمي، قم، انتشارات امام علي(ع)، چ 2، 1396 هـ.ق، حكمت 135.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپ4
جلد2
صفحه1027
مشاهده گزیده
عنوانسفارش به ميانه‌روي (اعتدال) در هر كاري
ضرب المثلاندازه نگه‌دار كه اندازه نكوست.
پيامهاپيام اين ضرب المثل رعايت اعتدال و ميانه‌روي در همه كارهاست. و در دعوت به ميانه‌روي به كار مي‌رود.
ضرب المثل هاي هم مضمونـ آدم به كيسه‌اش نگاه مي‌كند.(1) ـ نه به آن شوري شوري، نه به اين بي‌نمكي.(2) ـ يا از اين لب بام مي‌افتد يا از آن لب. ـ اسب راه آن است كو نه فَربِه و نه لاغر است. ـ پُر مَپَر كه پر و بالت مي‌سوزد. ـ ميان مسجد و مي‌خانه راهي است. ـ نبايد فشاند و نبايد فشرد. ـ نه چندان شيرين باش كه تو را بخورند، نه چندان تلخ كه تو را به دور افكنند. ـ همه كار گيتي به اندازه به. ـ حمام گرم زود عرق مي‌آورد. ـ رشد زيادي مايه جوان‌مرگي است. ـ گاهي از دروازه درون نمي‌آيد گاهي از سوراخ سوزن بيرون مي‌رود. ـ نه به آن داريه و دنبك زدنت، نه به آن زينب و كلثوم شدنت. ـ كار نايد از طبايع چون نماند اعتدال. ـ هر چه از حدّ بگذرد ناچار گردد ضدّ آن.(3)
اشعار هم مضموناسب تازي دو تك رود به شتاب * شتر آهسته مي‌رود شب و روز(4) (سعدي) (نه چندان بخور كز دهانت برآيد * نه چندان كه از ضعف جانت برآيد (سعدي) ز كار زمانه، ميانه گزين * چو خواهي كه يابي ز خلق، آفرين (فردوسي) ساقي ار باده به اندازه خورد، نوشش باشد * ور نه انديشه اين كار فراموشش باد (حافظ) كسي كو ميانه گزيند ز كار * پسند آيدش گردش روزگار (فردوسي) ظهور نيكويي در اعتدال است * عدالت جسم را اقصي الكمال است) (شبستري)(5)
ريشه هاي قرآني حديثيامام علي(ع): «المُومنُ سِيرتُهُ القَصدُ؛ مؤمن، شيوه‌اش ميانه‌روي است.»(6) امام علي(ع): «لا تَرَي الجاهِلَ الّا مُفرِطاً او مُفَرَّطاً؛ نادان را نبيني مگر افراط‌گر يا تفريط‌گر».(7)
لغاتاسب تازي: نوعي اسب. كز: كه از. تك: دويدن.
پاورقي1. امثال و حكم دهخدا، تهران، امير كبير، چ 4، 1357، ج 1، ص 291. 2. همان، ج 4، ص 1845. 3. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، قم، نشر جمال، چ 1، 1385، ص 73. 4. امثال و حكم دهخدا، ج 1، ص 167. 5. غلامرضا حيدري ابهري، حكمت‌نامه پارسيان، ص 70. 6. تميمي آمدي، غررالحكم و دررالكلم، تحقيق: جلال الدين محدث، تهران، دانشگاه تهران، چ 3، 1360، ح 1501. 7. نهج‌البلاغه سيد رضي، تحقيق: كاظم محمدي و محمد دشتي، قم، انتشارات امام علي(ع)، چ 2، 1396 هـ.ق، حكمت 70.
منبعامثال و حكم
نويسندهعلي اكبر دهخدا
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1357
نوبت چاپ4
جلد1
صفحه291
مشاهده گزیده