// گزیده های معارفی / داستان

رحم و شفقت بر ناتوانان مايه نجات از دست توانگران

عنوانرحم و شفقت بر ناتوانان مايه نجات از دست توانگران
خلاصهسعدي شيرازي به حاكم بي‌انصافي كه به مردم رحم نمي‌كرد نصيحت مي‌كند كه به مردم ناتوان رحم كند تا دشمن توانا بر او رحم كند.
حكايتسعدي گويد: زماني بود كه در كنار قبر منور حضرت يحيي (پيامبر بزرگ الهي) معتكف بودم. روزي يكي از حاكمان عرب كه به بي‌رحمي و بي‌انصافي نسبت به مردم معروف بود براي زيارت به دمشق آمد. پس از زيارت، در كنار مرقد حضرت يحيي نماز خواند و دعا كرد و حاجت خواست. سپس نزد من آمد و گفت: تو را درويشي صالح مي‌بينم، مرا راهنمايي كن، چه كنم؛ چرا كه دشمني دارم بسيار سخت كه از او بيمناكم.
گفتم: بر رعيت ناتوان رحم كن تا دشمن توانا بر تو رحم كند.
پيامها1. كسي كه مي‌خواهد به او رحم شود، بايد به ديگران رحم كند.
منبعگلستان سعدي
نويسندهسعدي
مترجم/مصححايزد پرست
ناشردانش
محل چاپتهران
سال چاپ1367
نوبت چاپچهارم
صفحه32

/// آخرین گزیده‌ها