// گزیده های معارفی / داستان

برتري نعمت معرفت الهي بر دنيا ومافيها

عنوانبرتري نعمت معرفت الهي بر دنيا ومافيها
خلاصهابن يوسف مي‌گويد: در مكه از خدا خواستم كه مرا با خودش آشنا كند، گفتند: روزه بگير و به زمزم بيا. به زمزم آمدم و مرا ميان انتخاب دو چيز مخيّر گذاشتند و من دومي را انتخاب كردم.
حكايت محمد بن يوسف مي‌گويد: در مكه بسيار دعا مي‌كردم كه: يا رب دل مرا به خود آشنايي و شناسايي ده! يا جان مرا بگير كه مرا بي‌شناخت تو، به جان نيازي نيست. در خواب ديدم كه گوينده‌اي مي‌گويد: اگر اين را مي‌خواهي، يك ماه روزه‌ دار و با هيچ كس سخن مگوي. پس به زمزم بيا و حاجتت بخواه! چون ماه تمام شد، به زمزم رفتم و دعا كردم. ندايي از چاه زمزم گفت: يا ابنَ يوسفُ! اِخْتَرْ منَ الأَمْرَين واحداً ايَّهما احبّ اليكَ: العلمُ مع الغني والدينا. ام المعرفهُ مع القلةِ والفقر. و دنيا يا شناخت و معرفت با كمي و فقر. من گفتم: المعرفهُ مع القلهِ والفقرِ. پس از چاه زمزم آواز آمد كه: «قَدْ اعطيتَ، قد اعطيت؛ به تحقيق عطا شدي آن را، به تحقيق عطا شدي آن را».
پيامها1. شناسايي و معرفت پروردگار، بهترين انتخاب سالك راه حق است. 2. تقاضاي شناخت پروردگار به حدي است كه عارف حقيقي جان را هم فداي آن مي‌كند.
منبعنفحات الانس من حضرات الانس
نويسندهعبدالرحمان جامي
مترجم/مصححمحمود عابدي
ناشراطلاعات
محل چاپتهران
سال چاپ1382
نوبت چاپچهارم
جلد1
صفحه105

/// آخرین گزیده‌ها