// گزیده های معارفی / داستان

جز حقّ نديدن، راه وصال و قرب سالك

عنوانجز حقّ نديدن، راه وصال و قرب سالك
خلاصهمولوي گويد: شوريده‌اي به منزل يارش رسيد و در زد و گفت: منم. جواب شنيد: برو اينجا سراي تو نباشد. رفت و پس از مدت‌ها سوز و گداز بازگشت و در زد و گفت: تويي! در باز كرد و داخل شد.
حكايتمولوي حكايت مي‌كند كه شوريده‌اي را گفتند: كه تو چگونه به منزل دوست ره يافتي؟ گفت: در ابتداي خامي، روزي از كوي يار مي‌گذشتم. درب منزلش زدم. گفت: كيستي؟ گفتم: منم. گفت: برو كه اين سرا، جاي تو نيست. كه اين سرا را دو كس گنجايش نباشد! دلم شكست و باز گشتم و در فراق دوست مي‌سوختم. مدت‌ها اشك و آه و ناله، خيال غير او را از من ربود. تا اينكه روزي دوباره به كوي يار رسيدم. درب منزلش را زدم. گفت : كيستي؟ گفتم: تويي! در باز كرد. بانگ زد يارش كه بر در كيست آن؟ * گفت بر در هم تويي اي دلستان! آري اي عزيز! اگر مي‌خواهي به حضرت حق تعالي وارد شوي و در حضور كبريايي او باشي، پس از جان خويش در راه او بگذر و نفس را به او تسليم كن و خود را منكر و همه هستي‌ات را در خدمت او بگذار تا تو در او فاني باشي و او باقي. به قول عطار نيشابوري: «محبت راست نگردد مگر ميان دو تن كه يكي ديگري را گويد: اي من !»
پيامها1. سير و سلوك الهي يعني خود را براي خدا خواستن و خدا را هم براي خدا خواستن.
منبعآفتاب معنوي
نويسندهنادر وزين‌پور
ناشراميركبير
محل چاپتهران
سال چاپ1385
نوبت چاپهفتم
صفحه11

/// آخرین گزیده‌ها