// گزیده های معارفی / داستان

نفع آخرتي ازدواج

عنواننفع آخرتي ازدواج
خلاصهفردي ازدواج نمي كرد. در عالم خواب ديد خيلي تشنه است، ولي نوجواناني هستند كه به برخي آب دادند ولي به او ندادند. به همين دليل ازدواج كرد.
حكايتحكايت كرده اند: يكي از افراد صالح ازدواج نكرده بود و هر چه به او مي گفتند ازدواج كن، نمي پذيرفت.روزي وقتي از خواب برخاست به دوستانش گفت: فردا براي من همسري بيابيد، مي خواهم ازدواج كنم. مقدمات فراهم شد و ازدواج كرد. آن گاه از او پرسيدند: علت تصميم تو بر ازدواج پس از مخالفت هاي گذشته چه بود؟ گفت: علتش اين بود كه خواستم ازدواج كنم تا شايد خداوند فرزندي كه ذخيره آخرت برايم باشد، به من عنايت كند. چون آن شب در عالم رويا ديدم: قيامت برپا شده و من هم در صف بندگان ايستاده ام. مردم بسيار تشنه اند. در اين هنگام نوجواناني را ديدم كه بسيار نوراني بودند. به ميان جمعيت مي آمدند و ظروف آبي از طلا و نقره در دست داشتند. اين نوجوانان به مردم آب مي‌دادند. من دستم را به سوي يكي از آنها دراز كردم و گفتم: به من آب بده كه از تشنگي هلاك شدم. او به من آب نداد و گفت: ما براي تو فرزندي در بين خود سراغ نداريم و تنها به پدران خود آب مي دهيم. گفتم شما كي هستيد؟ گفتند: ما بچه هايي هستيم كه در كودكي از دنيا رفته ايم.
شخصيت1
راوي0
راوي0

/// آخرین گزیده‌ها