// گزیده های معارفی / داستان

نذر قرباني عبدالمطلب براي عبدالله پدر پيامبر اكرم (ص)

عنواننذر قرباني عبدالمطلب براي عبدالله پدر پيامبر اكرم (ص)
خلاصهعبدالطلب براي چاره جويي به خاطر نذري كه كرده بود، و بنابرآن بايد پسر دهم خود (عبدالله)را ذبح مي كرد، بين عبدالله و صد شتر قرعه زد تا هنگامي كه شترها به صد نفر رسيد، قرعه به نام آن ها خورد و جان عبدالله حفظ شد.
حكايتعبدالمطلب جد پيامبر اسلام(ص) هنگامي كه تصميم گرفت چاه زمزم را بازسازي كند٬ تنها يك پسر به نام حارث داشت. جماعت قريش با او دشمني مي كردند و در برابر تصميم او در مورد نوسازي چاه زمزم، كارشكني مي‌كردند. عبدالمطلب احساس كرد بر اثر نداشتن پسران زياد از پشتوانه نيرومندي محروم است تا با كمك آنها به بازسازي چاه و انجام كارهاي مثبت همت كند٬ بنابراين چنين نذر كرد: اگر خداوند ده پسر به او دهد و همه آنها به حد بلوغ و قوت رسيده و مايه قوت قلب و سربلندي او شوند، يكي از آنها را در راه خدا قرباني كند. خداوند ده پسر به عبدالمطلب داد. همه آنها به حد بلوغ رسيدند. كوچك ترين آنها عبدالله، پدر بزرگوار سرور جهان پيامبر اسلام(ص) بود. وقتي عبدالمطلب به وجود اين ده پسر احساس قوت كرد٬ همه آنها را خواست. به آنها گفت: من نذر كرده ام يكي از شما را در راه خدا قرباني كنم٬ اينك مي‌خواهم به نذرم وفا كنم، نظر شما چيست؟ همه آنها گفتند ما آماده و تسليم تو هستيم. پسران گفتند: چگونه يكي از ما را انتخاب مي كني. عبدالمطلب گفت: از راه قرعه. عبدالمطلب ده چوبه به عنوان وسايل قرعه را آماده كرد. نام هر يك از آنها را بر يكي از آنها نوشت. كنار در خانه كعبه آمد و برنامه قرعه كشي را انجام داد. قرعه به نام عبدالله در آمد. عبدالمطلب در ميان پسرانش عبدالله را از همه بيشتر دوست داشت و عبدالله بر اثر نور محمدي(ص) كه از چهره اش مي درخشيد٬ محبوب دل ها و مطلوب همه جان ها شده بود. همه او را دوست داشتند. عبدالمطلب كارد تيز به دست گرفت و با زبان نياز مي گفت: قدم بر جان همي بايد نهادن                    در اين راه و دلم آن دل ندارد.
دست عبدالله را گرفت و او را به محله اساف و نائله كه جايگاه قرباني بود، آورد. آماده قربان كردن او شد. در اين هنگام قريش و شخصيت هاي عرب از قبايل گوناگون نزد عبدالمطلب آمده و با التماس از او مي خواستند از اين كار بگذرد٬ ولي عبدالمطلب مي گفت: با خداي خود نذر كرده ام. آنها با تعبيراتي در شأن عبدالله٬  مانند گل چمن٬ نوراني٬ شخصيت والامقام و... نسبت به عبدالله ابراز احساسات مي كردند و از قرباني شدن او نگران بودند. در اين ميان عباس برادر عبدالله آمد و عبدالله را به شدت از ميان دست و پاي پدر كشيد، به گونه اي كه صورت عبدالله مجروح گشت و اثر آن تا پايان عمر در چهره‌اش ديده مي شد؛ از سوي ديگر، قريش پافشاري مي كردند كه ما چنين كاري را روا نمي داريم. مي گفتند اگر اين سنت جاري شود، نسل بشر در خطر قرار مي گيرد.
همه گفتند در سرزمين حجاز ، كاهن زبردست٬ راستگوي و بي مانندي وجود دارد كه حلّال مشكلات است و نام او سجاح است. بايد نزد او رفت تا در اين باره داوري كند. هر چه او گفت، همان شود. عبدالمطلب اين پيشنهاد را پذيرفت و با خويشان و بزرگان قريش به سوي مدينه سفر كرد. نزد سجاح (يا قطبه) رسيد و ماجرا را بيان كرد . او يك شب مهلت خواست. فرداي آن شب به عبدالمطلب و همراهان گفت: ديه يك انسان نزد شما چه قدر است؟ عبدالمطلب پاسخ داد: ده شتر. او گفت: عبدالله را با ده شتر قرعه بزنيد، اگر نام عبدالله آمد٬ با ده شتر ديگر قرعه بزنيد٬ باز اگر نام عبدالله در آمد به همين ترتيب ده شتر ده شتر بيفزاييد تا قرعه به نام شتران در آيد. آن گاه آن شتران را به جاي عبدالله قربان كنيد و با اين راه، وظيفه نذر را انجام داده باشيد. عبدالمطلب از اين پيشنهاد خوشحال شد. كنار كعبه آمد و در حضور خويشان و آشنايان بين عبدالله و ده شتر قرعه زد. قرعه به نام عبدالله در آمد. ده شتر ديگر افزود و قرعه زد باز به نام عبدالله در آمد. به همين ترتيب ده شتر ده شتر افزود و قرعه زد. سرانجام وقتي شتران به صد شتر رسيدند٬ عبدالمطلب بين شتران و صد شتر قرعه زد. قرعه به نام صد شتر در آمد. قريش گفتند: اكنون خداوند از تو راضي شد و فداي پسر تو (صد شتر) پذيرفته شد. عبدالمطلب بسيار شادمان گرديد و بسيار سپاس الهي را به جا آورد. آن‌گاه دست عبدالله را گرفت و  او را به محل پيمان وهب مخزومي آورد. در آنجا دستور داد صد شتر آوردند و همه  آنها را قرباني كردند و گوشت و پوست آنها را بين نيازمندان تقسيم كردند. پس از اين ماجرا٬ ديه انسان به عنوان صد شتر سنت گرديد و پيامبر اسلام(ص) آن را در اسلام پذيرفت. در اينجا بود كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اَنَابْنُ الذَّبِيحَيْنِ؛ من پسر دو قرباني هستم.» يكي اسماعيل (جد بيست و نهم پيامبر) كه ابراهيم(ع) او را به قربانگاه برد و خداوند گوسفندي را به جاي او فرستاد. ديگري عبدالله بود كه صد شتر فداي او گرديد. به اين ترتيب حادثه جنجالي نذر عبدالمطلب با تدبير خردمندانه و خداپسندانه برطرف گرديد و عظمت و محبوبيت عبدالله، پدر بزرگوار پيامبر(ص) نزد همگان به نمايش گذاشته شد. خداوند چنين خواست كه صد شتر قربان گردند و فداي او شوند تا وجود ذي‌وجود او سالم بماند.
منبعداستان هاي جوامع الحكايات
نويسندهمحمد عوفي
مترجم/مصححمحمد محمدي اشتهاردي
ناشرشكوري
محل چاپقم
سال چاپبهار 1381
نوبت چاپسوم
صفحه38 ـ 41

/// آخرین گزیده‌ها