// گزیده های معارفی / داستان

مخالفت حضرت علي(ع) با بستن آب بر سپاه معاويه در جنگ صفين

عنوانمخالفت حضرت علي(ع) با بستن آب بر سپاه معاويه در جنگ صفين
خلاصهحضرت علي(ع) در جنگ صفين بر خلاف روش سپاه معاويه كه هنگام تسلطشان بر شريعه، آب را بر سپاهيان بسته بودند، زماني كه خود بر شريعه مسلط شدف همانند آنان عمل نكرد و اجازه داد همه از آب استفاده كنند.
حكايتمعاويه در حدود شانزده سال بود كه به عنوان امارت در شام حكومت مي‌كرد و بدون آنكه به احدي اظهار كند، مقدمات خلافت را براي خويش فراهم مي‌ساخت. از هر فرصتي براي منظوري كه در دل داشت استفاده مي‌كرد. بهترين بهانه براي اينكه از حكومت مركزي سرپيچي كند و داعيه خلافت را آشكار نمايد، موضوع قتل عثمان بود. او در زمان حيات عثمان به استغاثه‌هاي عثمان پاسخ مساعد نداد و تقاضاها و استمدادهاي عثمان را نشنيده و نديده گرفت، منتظر بود عثمان كشته شود و قتل وي را بهانه كار خود قرار دهد. عثمان كشته شد و معاويه فوراً در صدد بهره‌برداري برآمد. از سوي ديگر مردم پس از قتل عثمان، دور علي(ع) را كه به جهات مختلفي از رفتن زير بار خلافت امتناع مي‌كرد گرفتند و با او بيعت كردند. علي(ع) پس از آنكه ديد مسئوليت رسماً متوجه اوست، قبول كرد و خلافت رسمي‌اش در مدينه كه مركز و داراخلافه آن روز بود اعلام شد. همه انسان‌هاي كشور پهناور اسلامي، آن روز اطاعتش را گردن نهادند، به استثناي شام كه در اختيار معاويه بود. معاويه از اطاعت حكومت مركزي سرپيچي كرد و آن را متهم ساخت به اين كه قاتلان عثمان را پناه داده است و خود آماده اعلام استقلال شام و شد و سپاهي انبوه از شاميان فراهم كرد. علي(ع) بعد از فيصله دادن كار اصحاب جمل، متوجه معاويه شد. نامه‌هايي با معاويه رد و بدل كرد، نامه‌هاي علي(ع) در دل سياه معاويه اثر نكرد. طرف ولي با سپاهي انبوه به سوي يكديگر حركت كردند. ابوالاعور سلمي پيشاپيش لشكر معاويه با گروهي از پيشاهنگان حركت مي‌كرد و مالك اشتر نخعي با گروهي از لشكريان علي(ع) به عنوان پيشاهنگ حركت مي‌كرد. دو دسته پيشاهنگ در كنار فرات به يكديگر رسيدند. مالك اشتر از طرف علي(ع) مجاز نبود جنگ را شروع كند، ولي ابوالاعور براي اينكه زهر چشمي بگيرد حمله سختي كرد. حمله او از طرف مالك و همراهانش دفع شد و شاميان سخت به عقب رانده شدند.ابوالاعور براي اينكه كار را از راه ديگر بر حريف سخت بگيرد، خود را به محل «شريعه»، يعني آن نقطه شيبدار كنار فرات كه دو طرف مي‌بايست از آنجا آب بردارند، رساند. نيزه‌داران و تيراندازان خود را مأمور كرد تا آن نقطه را حفظ كنند و مانع ورود مالك و يارانش بشوند. طولي نكشيد معاويه با سپاه اندوهش رسيد و از پيشدستي ابوالاعور خشنود شد. معاويه براي اطمينان بيشتر افراد ديگري بر نفرات ابوالاعور افزود. اصحاب علي(ع) در مضيقه بي‌آبي قرار گرفتند. شاميان عموما از پيش آمدن اين فرصت خوشحال بودند و معاويه با مسرت اظهار داشت: اين اولين پيروزي است. تنها عمر و عاص، معاون و مشاور مخصوص معاويه، اين كار را مصلحت نمي‌ديد. از آن سو علي(ع) رسيد و از ماجرا آگاه شد. نامه‌اي به وسيله يكي از بزرگان يارانش به نام صعصه به معاويه نوشت و يادآور شد:
ما آمده‌ايم، ولي ميل نداريم حتي‌الامكان جنگي رخ دهد و ميان مسلمانان برادركشي واقع شود. اميدوارم بتوانيم با مذاكرات اختلافات را حل كنيم، ولي مي‌بينيم تو و پيروانت قبل از هر چيز اسلحه به كار برده‌ايد، به علاوه جلوي آب را بر ياران من گرفته‌ايد. دستور بده از اين كار دست بردارند، تا مذاكرات آغاز گردد. البته اگر تو به چيزي جز جنگ راضي نشوي، من ابايي ندارم.
اين نامه به دست معاويه رسيد. با مشاورين خود در اطراف اين موضوع مشورت كرد. همگي نظرشان اين بود كه فرصت خوبي به دست آمده، بايد استفاده كرد و به اين نامه نبايد ترتيب اثر داد. تنها عمر و عاص نظر مخالف داشت. وي مي‌گفت اشتباه مي‌كنيد، علي‌(ع) و اصحابش چون در نظر ندارند در كار جنگ و خونريزي پيشدستي كنند فعلا سكوت كرده‌اند و به وسيله نامه خواسته‌اند شما را از كارتان منصرف كنند. خيال نكنيد كه اگر شما به اين نامه ترتيب اثر ندهيد و آنها را همچنان در مضيقه بي‌آبي آنان عقب‌نشيني مي‌كنند. آن‌وقت است كه دست به قبضه شمشير خواهند برد و از پاي نخواهند نشست تا شما را با رسوايي از اطراف فرات دور كنند. عقيده اكثريت مشاورين اين بود كه مضيقه بي‌آبي، دشمن را از پاي در خواهد آورد و آنها را مجبور به هزيمت خواهد كرد. معاويه شخصا نيز با اين عقيده همراه بود. اين شورا به پايان رسيد. صعصعه براي جواب نامه به معاويه مراجعه كرد. معاويه كه در نظر داشت از جواب دادن شانه خالي كند گفت بعدا جواب خواهم داد ضمنا دستور داد تا سربازان محافظ آب كاملا مراقب باشند و مانع ورود و خروج سپاهيان علي(ع) شوند. علي(ع) از اين پيشامد كه اميد هرگونه حسن نيتي را در جبهه مخالف به كلي از بين مي‌برد و راهي براي حل مشكلات به وسيله مذاكرات باقي نمي‌گذاشت، سخت ناراحت شد. راه را منحصر به اعمال زور و دست بردن به اسلحه ديد. مقابل سپاه خويش آمد و خطابه‌اي كوتاه، ولي مهيج و شورانگيز، به اين مضمون انشاء كرد:
اينان ستمگري آغاز كردند، در ستيزه را گشودند و با روش خصمانه از شما پذيرايي مي‌كنند. اينان مانند گرسنه‌اي كه غذا مي‌طلبد، جنگ و خونريزي مي‌طلبند و جلوي آب آشاميدني را بر شما گرفته‌اند. اكنون يكي از دو راه را بايد انتخاب كنيد، راه سوي نيست: يا تن به ذلت و محروميت بدهيد و همچنان تشتنه بمانيد، يا شمشيرها را از خون پليد اينان سيراب كنيد تا خودتان از آب گوارا سيراب شويد. زنده بودن اين است كه غالب و فاتح باشيد هرچند به بهاي مردن تمام شود و مردن اين است كه مغلوب و زيردست باشيد هرچند زنده بمانيد. همانا معاويه گروهي گمراه و بدبخت را گرد خويش جمع كرده و از جهالت و بي‌خبري آنها استفاده مي‌كند، تا آنجا كه آن بدبخت‌ها گلوهاي خودشان را هدف تير مرگ قرار داده‌اند.(1) اين خطابه مهيج، جنبش عجيبي در سپاهيان علي(ع) به وجود آورد. خونشان را به جوش آورد. آماده كار زار شدند و با يك حمله سنگين، دشمن را تا فاصله زيادي عقب راندند و شريعه را تصاحب كردند. در اين وقت عمر و عاص كه پيش‌بيني‌اش به وقوع پيوسته بود، به معاويه گفت: حالا اگر علي(ع) و سپاهيانش معامله به مثل كنند و با تو همان كنند كه تو با آنها كردي، چه خواهي كرد؟ آيا مي‌تواني بار ديگر شريعه را از آنها بگيري؟ معاويه گفت: به عقيده توف علي(ع) اكنون با ما چگونه رفتار خواهد كرد؟ گفت: به عقيده من، علي(ع) معامله به مثل نخواهد كرد و ما را در مضيقه بي‌آبي نخواهد گذاشت. از آن سو سپاهيان علي(ع) بعد از آنكه ياران معاويه را از شريعه دور كردند از علي خواستند اجازه بدهد مانع آب برداشتن ياران معاويه بشوند. فرمود:
مانع آنها نشويد، من به اين‌گونه كارها كه روش جاهلان است دست نمي‌زنم. من از اين فرصت استفاده مي‌كنم و مذاكرات خود را با آنها بر اساس كتاب خدا آغاز مي‌كنم. اگر پيشنهادها و صلاح‌ انديشه‌هاي من پذيرفته شدكه چه بهتر و با آنها مي‌جنگم، ولي جوانمردانه، نه از راه بستن آب به روي دشمن. من هرگز دست به چنين كارهايي نخواهم زد و كسي را در مضيقه بي‌آبي نخواهم گذاشت. آن روز، شام نشده بود كه سپاهيان علي و سپاهيان معاويه با يكديگر مي‌آمدند و آب برمي‌داشتند و كسي معترض سپاهيان معاويه نمي‌شد.(2)
پاورقي1. « قد استطعموكم القتال فاقروا علي مذله و تأخير محله، او روواالسيوف من الدماء ترووا من‌الماء فالموت في حياتكم مقهورين والحياه في موتكم قاهرين. الا و ان معاويه قادلمه من الغواه و عمس عليهم‌الخبر حتي جعلوا نحورهم اغراض المنيه»: نهج‌البلاغه، خطبه 51. 2. ابن ابي الحديدف شرح نهج‌البلاغه، خطبه 51، جلد 1، چاپ بيروت، صفحات 419 ـ 428.
منبعداستان راستان
نويسندهمرتضي مطهري
ناشرصدرا
محل چاپقم
سال چاپ1379
نوبت چاپ32
جلد2
صفحه51 ـ59

/// آخرین گزیده‌ها