// گزیده های معارفی / سیره

بزرگترين جنايت به دست اشقي الاشقياء

عنوانبزرگترين جنايت به دست اشقي الاشقياء
سيره
در تمام شب نوزده رمضان، آن ملعون (ابن ملجم مرادي) با «شبيب» و «وردان» در مسجد بودند و انتظار آن حضرت مي‌بردند. چون حضرت از اذان فارغ شد، به زير آمد و مشغول تسبيح و تقديس حق تعالي بود و صلوات بر محمد و آل محمد مي‌فرستاد. به صحن مسجد درآمد و خفتگان را بيدار مي‌كرد از براي نماز، تا آنكه به ابن ملجم رسيد، ديد كه او بر رو خوابيده است. فرمود: برخيز از خواب براي نماز و چنين مخواب كه اين خواب شيطان است. بلكه بر دست راست بخواب كه خواب مؤمنان است، و بر پشت خوابيدن خواب پيغمبران است. پس حضرت فرمود كه: قصدي در خاطر خود داري كه نزديك است از آن آسمان ها از هم بپاشد و زمين شق شود و كوه ها سرنگون گردد، و اگر خواهم، خبر مي‌توانم داد كه در زير جامه چه داري. و از آن درگذشت، به نزد محراب رفت و مشغول نماز شد. ركوع و سجود را بسيار طول داد، چنانچه عادت او بود.
پس آن ملعون به نزد آن ستون كه حضرت نماز مي‌كرد ايستاد، چون حضرت سر از سجده اول برداشت، آن ملعون ضربتي بر سر آن حضرت زد. در جاي ضربت عمرو بن عبدود، آمد و تا پيشاني او را شكافت. پس حضرت فرمود: بسم الله و بالله و علي ملّة رسول الله. و گفت: «فُزْتُ و رب الكعبه؛ فايز و رستگار شدم به حق پروردگار كعبه». چون اهل مسجد صداي حضرت را شنيدند همه به سوي محراب دويدند. چون آن شمشير را به زهر آب داده بودند، زهر در سر و بدن مقدسش دويد. چون مردم به نزديك آن حضرت رسيدند، ديدند در محراب افتاده است و خاك بر مي‌گيرد و بر جراحت خود مي‌ريزد و اين آيه را مي‌خواند: « مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى» از زمين خلق كرده‌ام شما را، و در زمين بر مي‌گردانم شما را، و از زمين بيرون مي‌آورم شما را بار ديگر» پس فرمود: آمد امر خدا، و راست شد گفته رسول خدا.
راوي گفت كه: پيش تر، «شبيب» ضربتي حواله آن حضرت كرد و بر طاق مسجد آمد. چون ضربت ابن ملجم بر سر مبارك آن حضرت رسيد، زمين بلرزيد و درياها به موج آمد، درهاي مسجد به هم خورد. چون حضرت را برداشتند،‌ رداي مباركش را بر سرش بستند. حضرت خون سر خود را بر محاسن مباركش كشيد و فرمود: اين آن است كه خدا و رسول مرا وعده داده بودند. راست گفتند خدا و رسول. پس در آن وقت خروش از ملائكه آسمان ها و زمين ها بلند شد و باد سياه تندي وزيد كه هوا را تيره كرد، و جبرئيل در ميان آسمان و زمين صدا زد:
«به خدا سوگند كه در هم شكست اركان هدايت، و تاريك شد ستاره‌هاي علم نبوت، و برطرف شد نشانه‌هاي پرهيزكاري، و گسيخته شد عروة الوثقاي الهي، و كشته شد پسر عمّ محمد مصطفي وصيّ و برگزيده مجتبي، و شهيد شد سيّد اوصيا عليّ مرتضي.‌ او را شهيد كرد بدبخت‌ترين اشقياء».
پاورقي
منبعتاريخ چهارده معصوم (جلاء العيون)
نويسندهعلامه مجلسي
ناشرسرور
سال چاپ1375
صفحه342

/// آخرین گزیده‌ها