// گزیده های معارفی / داستان

زهد داود الطائي

عنوانزهد داود الطائي
خلاصهداود الطائي بيشتر اوقات روزه بود و اكثراً صبحانه خود را به عنوان صدقه به فقراء مي‌بخشيد حتي خانواده او از روزه بودن وي خبر نداشتند.
حكايتوقتي محمد‌بن قحطبه به كوفه آمده گفت: كسي را مي‌خواهم براي تعليم و تربيت فرزندانم كه عالم به كتاب خدا و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و عالم به تاريخ و آثار و فقه و نحو و شعر باشد. گفتند كسي كه همه اين علوم را جمع كرده باشد او فقط ابوسليمان (داود الطائي) است. ايشان كيسه‌اي كه در آن ده هزار درهم بود. براي او فرستاد. داود آن را پس فرستاد محمدبن قحطبه دو بدره به وسيله دو غلام نزد او فرستاد و گفت: اگر داود اين وجه را قبول كند شما آزاديد.
آن دو غلام وجه را آوردند و به او دادند او قبول نكرد گفتند اگر شما اين بدره‌ها را قبول كنيد ما آزاد مي‌شويم، گفت: مي‌ترسم قبول كردن اين بدره‌ها طنابي در گردنم باشد كه مرا به سوي آتش بكشد، اينها را به محمدبن قحطبه رد كنيد و بگوييد اگر اين پول‌ها را به كساني كه از آنها به ظلم گرفته رد كند بهتر از اين است كه به من بدهد.
گويند او چهل سال روزه گرفت كه اهل خانه‌اش ندانستند صبحانه‌اش را همراه خود مي‌برد. در بيرون منزل صدقه مي‌داد و غروب برمي‌گشت با عيالش شام مي‌خورد و افطار مي‌كرد و آنها نمي‌دانستند كه او روزه است.
خادمه‌اش به او گفت: دوست داري يك غذاي چربي برايت تهيه كنم؟ گفت: آري، چون غذا تهيه شد و در نزد او نهاد به آن خادمه گفت: يتيمان بني‌فلان در چه حالي هستند؟ گفت: به همان حال خود هستند، گفت اين غذا را براي آنها ببر، زن گفت: تو مدتي است غذاي خوب نخورده‌اي، گفت: اين غذا را اگر آنها بخورند به عرش مي‌رسد و اگر من بخورم به بيت الخلاء مي‌رسد.
منبعمردان علم در ميدان عمل
نويسندهسيد نعمت الله حسيني
ناشرمؤلف
محل چاپقم
سال چاپ1376
نوبت چاپاول
جلد7
صفحه136 ـ 138
گردآورنده7

/// آخرین گزیده‌ها