// گزیده های معارفی / داستان

صبر و حلم حضرت ذي‌الكفل(ع)

عنوانصبر و حلم حضرت ذي‌الكفل(ع)
خلاصهذي‌الكفل يكي از پيامبران هرگز عصباني نمي‌شد روزي شيطان يكي از شاگردان خود را براي غضب درآوردن او فرستاد او يا فرد ديگري چند مرتبه در خانه پيامبر مي‌آمد و مي‌گفت: سؤال داشتم از يادم رفت پيامبر فرمود برو هر وقت ياد آمد بيا بپرس.
حكايتذِي الْكفْلْ، يكي از پيامبران خدا بعد از حضرت سليمان(ع) بود و همچون حضرت داود(ع) بين مردم قضاوت مي‌كرد، و هرگز خشمگين نمي‌شد مگر براي خدا (در موارد نهي از منكر) او در حلم و صبر و تحمل عجيب بود به طوري كه در روايات آمده: ابليس يكي از پيروان خود را كه «اَبْيَضْ» نام داشت، مأمور كرد تا از راه‌هاي مختلف وارد شده و ذي‌الكفل را به غضب درآورد، ولي هركار كرد او نتوانست اين كار انجام دهد.(1)
بعضي نقل مي‌كنند: شخصي خواست اين پيامبر خدا را خشمگين كند، شب، هنگام خواب به در خانه او رفت و محكم در را كوبيد، ذي‌الكفل پشت درآمد و آن را باز كرد، آن شخص گفت: ببخشيد من مسأله‌اي داشتم و مي‌خواستم بپرسم ولي شما را ديدم فراموش كردم ذي‌الكفل با كمال مهرباني به او فرمود: «برو هرگاه مسأله يادت آمد بيا وبپرس».
آن شخص عمداً در همان شب، سه بار به در خانه ذي‌الكفل آمد و در را محكم كوبيد، و در هر سه بار وقتي با آن حضرت روبرو شد، گفت: مسأله را فراموش كردم، ذي‌الكفل اصلاً خشمگين نشد و فرمود: «برو وقت مسأله يادت آمد بيا و بپرس».
پاورقي1. الكني والالقاب، ج 1، ص 287.
منبعداستان دوستان
نويسندهمحمد محمدي اشتهاردي
ناشرمركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي
محل چاپقم
سال چاپ1376
نوبت چاپهفتم
جلددوم
صفحه104 و 105

/// آخرین گزیده‌ها