// گزیده های معارفی / داستان

تأسي حضرت علي(ع) به پيامبر در زندگي و خوراك زاهدانه خويش

عنوانتأسي حضرت علي(ع) به پيامبر در زندگي و خوراك زاهدانه خويش
خلاصهحضرت علي(ع) زماني كه خليفه مسلمين بود، نان خشك و ماست ترش مي‌خورد و در اين مورد به پيامبر اكرم(ص) تأسي مي‌كرد.
حكايتسُوَيد بن غفله گفت: روزي وارد داراخلافه اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب(ع) شده و به محضرش شرف‌ياب شدم. ديدم بر سر سفره غذا نشسته است. غذاي ايشان عبارت بود از: ماست بسيار ترشي كه بوي ترشي آن به مشام مي‌رسيد و مقداري نان خشك كه پوست‌هاي جو در آن آشكار بود. آن حضرت نان را با زانوي خود تكه مي‌كرد و درون ماست مي‌گذارد و ميل مي‌كرد. حضرت مرا كه ديد، فرمود: نزديك بيا و از غذاي ما بخور. گفتم: روزه هستم. فرمود: از پيامبر شنيدم كه فرمود: كسي كه روزه باشد وغذايي ببيند و ميل به آن پيدا كند، ولي به خاطر روزه‌داري از آن نخورد، خداوند از غذا و شراب بهشت به او مي‌خوراند. من به كنيز آن حضرت كه در همان نزديكي ايستاده بود رو كرده و گفتم: واي بر تو اي فضه، آيا از خدا نمي‌ترسي؟ چرا براي اين پيرمرد غذاي مناسبي فراهم نمي‌كنيد تا او مجبور شود چنين غذايي بخورد؟ فضه گفت: خودِ ايشان چنين اجازه‌اي به ما نمي‌دهد. در اين وقت حضرت به من فرمود: به فضه چه گفتي؟ من آنچه به او گفته بودم، عرض كردم. حضرت فرمود: پدر و مادرم فداي آن كسي (رسول خدا) كه غذايي برايش فراهم نكردند و هيچ‌گاه سه روز پشت سرهم نان گندم نخورد تا از دنيا رفت.
منبعشنيدني هاي تاريخ
صفحه115 و 116

/// آخرین گزیده‌ها