// گزیده های معارفی / داستان

اصرار شهيد رجائي بر آوردن امام جماعت روحاني

عنواناصرار شهيد رجائي بر آوردن امام جماعت روحاني
خلاصهشهيد رجايي به مدير مدرسه اصرار مي‌كند تا يك فرد روحاني براي خواندن نماز جماعت بيآورد. وقتي مدير مقاومت مي‌كند با استدلال قوي او را متقاعد بر اين كار مي‌كند.
حكايتآقاي رجايي اصرار داشت در مراسم روزانه نماز جماعت دبيرستان، يك روحاني بيايد و نماز بخواند آقاي دكتر سحابي كه مسئول مدرسه بود گفت مگر خود شما چه كم داريد شش روز هفته را بين خودتان تقسيم كنيد و هر روز يكي از شما پيش نماز باشد آقاي رجايي كه احساس مي‌كرد دكتر سحابي به اين خاطر كه پول اضافه‌اي به يك روحاني براي اين قضيه به هزينه‌هاي مدرسه تحميل نشود استدلال‌هاي مختلفي كرد كه خير وجود يك روحاني لازم است از جمله مي‌گفت دانش آموزان ممكن است به‌ دلايل مختلف از برخوردهاي ما با خودشان مثل برخورد در كلاس، نحوه نمره دادن، و ... راضي نباشند و معتقد به اين باشند كه ما عادل نيستيم و حق آنها را پايمال كرده‌ايم. بعضي اوقات آنها را از بازي منع مي‌كنيم . وكلاً رغبتي ممكن است در خود احساس نكنند كه پشت سر ما به نماز بايستند وقتي آقاي سحابي اين استدلال‌ها را نمي‌پذيرفت آقاي رجايي به او گفت ببينيد آقاي دكتر اصلاً شرط عدالت اين است كه امام جماعت محاسن داشته باشد و اهل فسق (ريش زن) نباشد و ما هم اكثراً چنين چيزي نيست كه مي‌گوئيد آقاي رجايي رفت و رساله آقاي ميلاني را آورد و گفت من مقلد آقاي ميلاني هستم ايشان از شرايط امام جماعت بودن را داشتن محاسن مي‌داند. با اين كار راهي براي آقاي سحابي نگذاشت و ايشان هم ديگر چيزي نگفت(1)
اين روحيه مستقل آقاي رجايي در برابر كسي كه همه معلمين مدرسه بخصوص كساني مثل آقاي دكتر درويش‌زاده كه استاد دانشگاه بودند و به احترام ايشان ساعاتي را در مدرسه كمال تدريس مي‌كردند اصلاً در برابر صحبت‌هاي آقاي سحابي حتي يك كلمه جواب نمي‌دادند و از او خيلي حساب مي‌بردند.
پاورقي1. پس از آن آقاي رجايي يكي از روحانيون را به مدرسه آورد و ماهي 150 تومان به او حقوق مي‌دادند.
شخصيتشهيد محمدعلي رجايي
راويجلال‌الدين فارسي
راويجلال‌الدين فارسي
منبعسيره شهيد رجايي
نويسندهغلامعلي رجايي
ناشرنشر شاهد
محل چاپتهران
سال چاپتابستان 1378
نوبت چاپسوم
صفحه330 و 331

/// آخرین گزیده‌ها