// گزیده های معارفی / داستان

رسوايي سندي بن شاهك در شهادت امام كاظم(ع)

عنوانرسوايي سندي بن شاهك در شهادت امام كاظم(ع)
خلاصهامام موسي بن جعفر(ع) سندي بن شاهك را كه قصد داشت مسموم شدن حضرت را مخفي كند نزد همگان رسوا و زمان شهادت خود را به طور دقيق اعلام كرد.
حكايتشيخ صدوق(صلوات الله عليه) و غيره، از حَسَن بن محمّد بن بشّار روايت كرده كه گفت: شيخي از اهل قطيعة الرّبيع، كه از مشاهير عامّه، و بسيار موثّق بود، و اعتماد بر قول او داشتيم، مرا خبر داد كه روزي سندي بن شاهك مرا با جماعتي از مشاهير علما، كه جملگي هشتاد نفر بوديم، جمع كرد و به خانه يي درآورد كه موسي بن جعفر(ع) در آن خانه بود. چون نشستيم، سندي به شاهك گفت: نظر كنيد به احوال اين مرد، ([يعني:] موسي بن جعفر(ع)) كه آيا آسيبي به او رسيده است؟ زير كه مردم گمان مي كنند كه اذيّت ها و‌آسيب ها به او رسانيده ام، و او را در شدّت و مشقّت داريم. در اين باب، سخن بسيار مي گويند. ما او را درچنين منزل گشاده، بر روي فرش هاي زيبا نشانيده ايم. خليفه نسبت به او بدي در نظر ندارد. براي اين او را نگاه داشته، كه چون برگردد، با او صحبت بدارد و مناظره كند. اينك صحيح و سالم نشسته است. در هيچ باب بر او تنگ نگرفته ايم. اينك حاضر است. از او بپرسيد و گواه باشيد. آن شيخ گفت: در تمام مجلس، همّتِ ما مصروف بود در نظر كردن به سوي آن امام بزرگوار، و ملاحظه آثار فضل، عبادت، انوار سيادت، نجابت، سيماي نيكي و زهادت، كه از جبين مبينش ساطع و لامع بود.پس حضرت فرمود:اي گروه مردم! آنچه بيان كرد در باب توسعه ي مكان و منزل، و رعات ظاهر، چنان است كه او گفت. لكن بدانيد و گواه باشيد، كه او مرا زهر خورانيده است در نُه دانه خرما. فردا رنگ من زد خواهد شد. پس فردا از خانه رنج و عنا رحلت خواهم كرد، و به دارِ بَقا و رفيق اَعلا، ملحق خواهم شد. چون حضرت اين سخن فرمود، سندي بن شاهك به لرزه درآمد. مانند شاخه هاي درخت خرما، بدن پليدش مي لرزيد. موافق بعضي روايات، پس حضرت به آن لعين گفت: غلام مرا نزد من بياور؛ كه بعد از فوت من، متكفّل احوال من گردد. آن لعين گفت: مرا رخصت دِه، كه از مال خود تو را كفن كنم. حضرت قبول نكرد و فرمود: مَهريه زنان، زر حج و كفن مردگان ما اهل بيت از مال پاكيزه ماست. كفن من، نزد من حاضر است. چون آن حضرت از دنيا رحلت كرد، ابن شاهكِ لعين، فقها واعيان بغداد را حاضر كرد، براي آنكه نظر كنند كه اثر جراحتي در بدن آن حضرت نيست، و بر مردم اظهار كنند كه هارون را در فوت آن حضرت تقصيري نيست. پس آن حضرت را در سر پل بغداد گذاشتند، روي مباركش را گشودند، و مردم را ندا كردند: اين، موسي بن جعفر(ع) است، كه شيعيان گمان مي كردند او نمي ميرد، او از دنيا رحلت كرده است. بياييد او را مشاهده كنيد. مردم مي آمدند، و بر روي مبارك آن حضرت نظر مي كردند.
منبعمنتهي الآمال
نويسندهمرحوم حاج شيخ عباس قمي
مترجم/مصححكاظم عابديني مطلق
ناشرنشر جمال
محل چاپقم
سال چاپ1382
نوبت چاپاول
جلددوم
صفحه308 و 309

/// آخرین گزیده‌ها