// گزیده های معارفی / داستان

پاسخ حضرت مهدي(عج) به سؤالات نماينده دو گروه مفوضه و مقصره، در سنين كودكي

عنوانپاسخ حضرت مهدي(عج) به سؤالات نماينده دو گروه مفوضه و مقصره، در سنين كودكي
خلاصهحضرت مهدي(عج) شخصي كه به نمايندگي از دو گروه مفوضه و مقصره به محضر امام حسن عسكري(ع) شرفياب شده بود تا سؤالات خود را از ايشان بپرسد، صحبت كرد و سؤالات وي را تماماً پاسخ گفت.
حكايتمسعُودي و شيخ طوسي و ديگران روايت كرده اند از ابونعيم، محمّدبن احمد انصاري كه گفت: قومي از مفوّضه و مقصّره، كامل بن ابراهيم مدني را به سوي اَبي محمّد(ع) در سرّ من رأي روانه نمودند كه با آن جناب در اوامر ايشان مناظره كند. كامل گفت: من با خود گفتم كه: سؤال مي كنم از آن جناب كه داخل نمي شود در بهشت مگر آنكه معرفت او مثل معرفت من باشد و قائل باشد به آنچه من مي گويم. چون داخل شدم بر سيّد خود، ابي محمّد(ع) و نظر كردم به جامه هاي سفيد و نرمي كه در بر او بود در نفس خود گفتم: وليّ خدا و حجّت او جامه هاي نرم مي پوشد و ما را امر مي فرمايد به برابري با برادرانمان، و ما را نهي مي كند از پوشيدن مانند آن! پس با تبسّم فرمود: اي كامل، و ذراع خود را بالا برد، پس ديدم پلاس سياه زِبْري كه روي پوست بدن مباركش بود، پس فرمود: اين براي خداست و اين براي شما. پس خجل شدم و نشستم در نزد دري كه پرده بر آن آويخته بود، پس بادي وزيد و طرفي از آن را بالا بُرد، پس كودكي را ديدم كه گويا پاره ماه بود، چهار ساله يا مثل آن، پس به من فرمود: اي كامل بن ابراهيم، پس بدن من مرتعش شد و ناخودآگاه گفتم: لبّيك اي سيّد من. پس فرمود: آمدي نزد وليّ الله و حجّت او و اراده كردي سؤال كني كه داخل بهشت نمي شود مگر آنكه عارف باشد مانند معرفت تو و قائل باشد به آنچه تو مي گويي. پس گفتم: آري والله. فرمود: پس در اين حال كم خواهد بود داخل شوندگان در بهشت. والله به درستي كه داخل بهشت مي شوند خلق بسياري، گروهي كه ايشان را حقّيّه مي گويند. گفتم: اي مولاي من، كيستند ايشان؟ فرمود: قومي كه از دوستي اميرالمؤمنين(ع) تنها اين را مي دانند كه به حق او قسم خورند نمي دانند كه فضل او چيست. آن گاه ساعتي ساكت شد پس فرمود: و آمدي سؤال كني از آن جناب از اعتقادات مفوّضه، دروغ گفتند: بلكه قلوب ما محلّي است براي مشيّت خداوند، پس هرگاه خداوند خواست ما مي خواهيم و خداي تعالي مي فرمايد: «وَ ما تَشاؤُون اِلّا اَنْ يَشآءَ اللهُ»(1) آن گاه پرده به حال خود برگشت. در حالي كه من قدرت نداشتم كه آن را بالا كنم، پس حضرت ابومحمّد(ع) به من نظر كرد و تبسّم نمود، فرمود: اي كامل بن ابراهيم، سبب نشستن تو چيست و حال آنكه خبر كرده تو را مهدي و حجّت بعد از من به آنچه در نفس تو بوده و آمدي كه از آن سؤال كني؟ گفت: پس برخاستم و جواب خود را كه در نفسم مخفي كرده بودم از امام مهدي عليه السَّلام گرفتم و بعد از آن، آن جناب را ملاقات نكردم.
پاورقي(1)الانسان(76):30
منبعمنتهي الآمال
نويسندهمرحوم حاج شيخ عباس قمي
مترجم/مصححكاظم عابديني مطلق
ناشرنشر جمال
محل چاپقم
سال چاپ1382
نوبت چاپاول
جلددوم
صفحه643 و 644

/// آخرین گزیده‌ها