// گزیده های معارفی / داستان

جدايي موقت روح شيخ هاشم قزويني از بدن

عنوانجدايي موقت روح شيخ هاشم قزويني از بدن
خلاصهشيخ هاشم قزويني با كمك فردي، روح خود را موقتا از بدن خود جدا كرد و به روستاي خود سير روحاني كرد و قتلي را ديد و سال ها بعد به قاتل گفت: من تو را ديدم برو يا ديه را بپرداز و يا از آنان حلاليت بطلب.
حكايتمرحوم آقا شيخ هاشم قزويني از علما و اساتيد بزرگ حوزه علميه (مشهد) بود و جرياني كه در ذيل نقل مي شود بسياري از دوستان و شاگردان آن مرحوم از او شنيده اند از جمله يكي از شاگردان آن مرحوم كه از فضلاي حوزه علميه قم است، چنين نقل مي كند: روزي خدمت مرحوم شيخ هاشم نشسته بودم از او خواهش كردم جرياني را كه در زمينه جدائي موقت روح از بدن كه براي ايشان واقع شده شخصاً توضيح بدهند. او چنين گفت: مردي بود كه با اين علم آشنائي داشت من نزد او رفته و از او خواستم كه روح مرا از بدنم تجريد كند. او قبول كرد و هنگامي كه آماده اين موضوع شدم ناگاه ديدم بدنم به گوشه اي افتاده و خودم از آن جدا شدم. من گفتم بد نيست از اين آزادي استفاده كنم و سري به روستاي خودمان كه در اطراف قزوين قرار دارد بزنم. ناگاه ديدم كه در نزديكي روستا هستم در بيرون ده مردي را ديدم كه به هنگام سحر، آب را از نهر دزديده و به سوي زمين خودش مي برد، طولي نكشيد ديدم صاحب آب آمد و هنگامي كه از جريان مطلع شد عصباني شد و با بيلي كه در دست داشت چنان بر سارق زد كه او بر زمين افتاد و جان داد. من كاملاً ناظر جريان بودم ولي او مرا نمي ديد سرانجام قاتل فرار كرده و جسد مقتول روي زمين ماند، زنان ده كه براي بردن آب كنار نهر آمده بودند از جريان قتل آگاه شدند و وحشت زده اين خبر را به اهالي ده رساندند، مردم دسته دسته به تماشا مي آمدند ولي از قاتل خبري نبود و به همين جهت مضطرب و متحير بودند كه چه كنند، بالاخره بدن مقتول را براي دفن آمده كردند. من بخود آمدم كه راستي طلوع آفتاب نزديك است و من هنوز نماز نخوانده ام ناگهان ديدم در بدنم هستم و شخصي كه روح مرا تجريد كرده بود به من گفت: حالت چطور است؟ من آنچه را ديده بودم براي او نقل كردم و تاريخ حادثه را ضبط نمودم. دو ماه از اين جريان گذشت، چند نفر از اهالي روستا به «مشهد» آمدند، هنگامي كه با من ملاقات كردند من از حال مقتول جويا شدم و بدون آنكه سخني از قتل او بگويم، پرسيدم: حالش چطور است؟ گفتند: متأسفانه دو ماه قبل او را كشتند و جسد او را در كنار نهر يافته ايم اما قاتل او شناخته نشده است. هفت سال از اين جريان گذشت من به ده آمدم تا بستگان و دوستان را از نزديك ببينم مردم دسته به دسته به ملاقات من مي آمدند تا آنكه شخص قاتل به مجلس آمد. هنگامي كه مجلس خلوت شد او را به نزديك خود دعوت كردم و گفتم: راستش را بگو ببينم قاتل فلاني چه كسي بوده است؟ او اظهار بي اطلاعي كرد. گفتم: پس آن بيل را چه كسي بلند كرد و با آن فلاني را كشت؟ رنگ از صورتش پريد و فهميد كه من از اين موضوع باخبرم ناچار شد جريان را براي من بازگو كرد. گفتم: من مي دانستم ولي مي خواستم به تو بگويم كه بايد بروي ديه او را به ورثه بپردازي و يا از آن ها بخواهي كه تو را حلال كنند. (1)
پاورقي1. معاد و جهان پس از مرگ، نوشته ناصر مكارم شيرازي، ص 281.
منبعمردان علم در ميدان عمل
نويسندهسيد نعمت الله حسيني
ناشرمؤلف
محل چاپقم
سال چاپ1374
نوبت چاپاول
جلدپنجم
صفحه396 ـ 398

/// آخرین گزیده‌ها