// گزیده های معارفی / داستان

عمل به وظيفه؛ انگيزه كارهاي مدرس

عنوانعمل به وظيفه؛ انگيزه كارهاي مدرس
خلاصهدر جريان مهاجرت، مدرس و همراهانش مجبور به تحمل زحماتي مي‌شوند. يكي از آنها مي‌گويد: حالا ملت در رختخواب‌هايشان خوابيده‌اند و نمي‌دانند كه ما به خاطر آنها چه مي‌كشيم. مدرس با لحني تند مي‌گويد: ما براي انجام وظيفه كار مي‌كنيم، نه به خاطر مردم.
حكايتدر سفر مهاجرت يك شب مدرس و دوستانش ناگزير شدند كه شب را در بيابان بگذرانند. آنها براي خوابيدن رختخواب نداشتند و ناچار بودند بر روي زمين بخوابند. زمين ناهموار و سختي كه بوي نامطبوعي از آن برمي‌خاست. به هنگام خوابيدن، يكي از دوستان مدرس در حال شِكوه به مدرس گفت: الان مردم ايران در رختخواب‌هاي گرم و نرم خوابيده‌اند و نمي‌دانند كه ما به خاطر آنها چه مي‌كشيم. مدرس با شنيدن اين حرف برافروخته شد و در حال پرخاش خطاب به دوستش گفت: شما چه انتظار داشتيد؟ مگر ما به خاطر آنها، اين كارها را مي‌كنيم، ما وظيفه خودمان را انجام مي‌دهيم.
منبعداستان‌هاي مدرس
نويسندهغلام‌رضا گلي زواره
ناشرهجرت
محل چاپقم
سال چاپزمستان 1378
نوبت چاپسوم
صفحه153

/// آخرین گزیده‌ها