// گزیده های معارفی / داستان

رفتن شهيد رجائي با ژيان

عنوانرفتن شهيد رجائي با ژيان
خلاصهشهيد رجايي در دوراني كه وزير بودند،ضمن عزيمت با ژيان دوستانش، مي‌گويد: من دوست دارم به ژيان سوار شوم نه اين ماشين‌هاي تشريفات.
حكايتدر موقعي كه آقاي رجايي وزير آموزش و پرورش بود تا يكي از دوستان كه در مدرسه كمال، افتخار شاگردي ايشان را داشتيم قرار گذاشتيم. به ديدن او برويم. قبلاً تلفن زديم كه مي‌خواهيم خدمت برسيم ايشان گفت من در اين ساعت مي‌خواهم به وزارت راه بروم شما به اينجا بيائيد با همديگر مي‌رويم و توي راه صحبت مي‌كنيم ما با ژيان دوستمان راهي ميدان بهارستان شديم و ايشان را از وزارت آموزش و پرورش سوار كرديم و براه افتاديم در طول مسير آقاي رجايي مي‌گفتند من ترجيح مي‌دهم مثل شما در ماشين ژيان سوار بشوم تا اين ماشين‌هاي تشريفاتي وزارتخانه‌ها، كه وقتي آدم سوار مي‌شود احساس مي‌كند كم‌كم گردنش بطرف عقب پيش مي‌رود و يك حالت تكبري به او دست ميدهد بعد گفت من اصلاً از اين تشريفاتي كه هست خوشم نمي‌آيد.
شخصيتشهيد محمدعلي رجايي
راوي سيد‌علي بنايي
راوي سيد‌علي بنايي
منبعسيره شهيد رجايي
نويسندهغلامعلي رجايي
ناشرنشر شاهد
محل چاپتهران
سال چاپتابستان 1378
نوبت چاپسوم
صفحه543

/// آخرین گزیده‌ها