// گزیده های معارفی / داستان

رفت و آمد عادي شهيد رجايي بين مردم

عنوانرفت و آمد عادي شهيد رجايي بين مردم
خلاصهخيلي از افراد وقتي آقاي رجائي را در خيابان مي‌ديدند و چون باور نمي‌كردند آقاي رجايي پياده راه برود مي‌گفتند اين آقا چقدر شبيه نخست‌وزير است.
حكايتدر دوران نخست‌وزيري دائي‌ام يك روز ايشان كه طبق معمول براي بازديد از خواهرش به خانه ما آمده بود پس از اينكه مي‌خواست برود از يك نانوايي كه در آن محل نان خوبي مي‌پخت چند نان خريد و بطرف منزلش پياده راه افتاد. من هم كه دوست داشتم لحظات بيشتري را با ايشان باشم به همراهشان حركت كردم تا چهارراه آبسردار با هم رفتيم سر پيچ فخر‌آباد يك ماشين جلوي ما پيچيد و اندكي توقف كرد و نگاهي سراپا تعجب به آقاي رجايي كه دو نان خريده و پياده راه مي‌رفت كرد، باورش نمي‌شد اين همان رجايي نخست‌وزير است. كسي كه عقب نشسته بود به او گفت نگاه كن اين آقاي رجايي است. راننده هم گفت خيال مي‌كني اين شبيه رجايي است. رجايي كه توي پياده‌رو راه نمي‌رود. به دائي‌ام گفتم در اين رفت و آمدها ممكن است خداي ناكرده شما را ترور كنند گفت نه از اين جور مسايل كه الآن ديدي زياد براي من اتفاق افتاده و من چون بدون برنامه قبلي اين كارها را مي‌كنم همه خيال مي‌كنند فردي را كه كوچه و در خيابان و پياده‌ور مي‌بينند كسي شبيه من است نه خود من لذا كاري به كار من ندارند و خطري احساس نمي‌كنم مگر اينكه مرا از ابتدا كاملاً تعقيب و شناسائي كنند.
شخصيتشهيد محمدعلي رجايي
راويمحمد صديقي
راويمحمد صديقي
منبعسيره شهيد رجايي
نويسندهغلامعلي رجايي
ناشرنشر شاهد
محل چاپتهران
سال چاپتابستان 1378
نوبت چاپسوم
صفحه556

/// آخرین گزیده‌ها