// گزیده های معارفی / داستان

عيدي دادن مدرس به كودكان و توجه او به كودكان فقير

عنوانعيدي دادن مدرس به كودكان و توجه او به كودكان فقير
خلاصهدر روزهاي عيد مدرس به كودكان محله عيدي مي‌داد. يك كودك فقير چند بار براي عيدي گرفتن با دسته‌هاي مختلف بچه‌ها مي‌آيد. مدرس متوجه مي‌شود و به او مي‌گويد: خودت را خسته نكن كه بروي و بيايي بنشين يكبار، كل عيدي‌هاي دفعات آمدنت را بگير و به او هشت ريال مي‌دهد.
حكايترسم كودكان محل بر اين بود كه در عيد نوروز، همديگر را خبر مي‌كردند و دسته‌جمعي براي گرفتن عيدي به خانه مدرس مي‌رفتند. آقا هم بچه‌ها را دوست داشت و ضمن نوازش به هر كدام يك سكه يك ريالي، عيدي مي‌داد. در يكي از اعياد، كودك همسايه جلوتر از همه سكه را گرفت و رفت و لحظه‌اي بعد آمد و در گروه كودكان سكه نگرفته كه نشسته بودند تا شيريني بخورند نشست و باز مدرس به او سكه‌اي داد. اين عمل چند بار تكرار شد. مدرس نگاهي به كودكي كرد و او را شناخت و فهميد كه پسر عباس درشكه چي‌ است كه خانواده‌اي فقير بودند. مدرس از كودك پرسيد: تا ظهر چند بار ديگر مي‌آيي؟ آن كودك از شدت شرمساري سكوت كرد. مدرس گفت: عيبي ندارد همديگر را زيادتر مي‌بينيم ولي براي اينكه خسته نشوي بنشين اينجا، هشت بار حساب مي‌كنيم و هشت سكه يك ريالي شمرد و به او داد. آن كودك از شوق به گريه افتاد. مدرس دستي بر سرش كشيد و مشغول دادن عيدي به بچه‌هاي ديگر شد.
منبعداستان‌هاي مدرس
نويسندهغلام‌رضا گلي زواره
ناشرهجرت
محل چاپقم
سال چاپزمستان 1378
نوبت چاپسوم
صفحه72

/// آخرین گزیده‌ها