// گزیده های معارفی / سیره

سقايت حضرت عباس(ع)

عنوانسقايت حضرت عباس(ع)
سيرهوقتي حضرت عباس(ع) صداي اطفال حرم و اردوگاه امام حسين(ع) را شنيدند كه فرياد العطش سر داده بودند غيرت هاشمي مجال درنگ را از او گرفت و با سرعت سوار شده عازم فرات مي‌شود و صفوف محافظان فرات را كه مأموريت داشتند تا نگذارند آب به خيمه‌هاي اباعبدالله(ع) رسانده شود، بر هم مي‌زنند تا بلكه آبي براي اطفال تهيه كنند. نقل شده است گرچه آن حضرت قصد كارزار نداشت، ولي مجبور شد تا يك نبرد شجاعانه‌اي انجام دهد. در حين نبرد، محافظان فرات اين اشعار را با صداي بلند مي‌خواندند:
اقاتل القوم بقلب مهتد * اذّب عن سبط النبيّ احمد
اضزبكم بالصارم المهند *‌ حتي تحيدوا عن قتال سيدي
اني انا العباس ذوالتودد * نجل علي المرتضي المؤيد
ـ من با قلبي هدايت‌يافته با اين گروه اشرار مي‌جنگم و از سبط و نوه پيامبر خدا(ص) دفاع مي‌كنم.
ـ من شما را با شمشير هندي مي‌زنم تا اينكه از جنگيدن با آقايم گريزان شويد.
ـ ‌حقا كه من همان عباس مي‌باشم كه صاحب دوستي و مودّت هستم. منم كه از نسل علي مرتضي جوان‌مردي مؤيد و منصور هستم.
دشمن بر او هجوم مي‌برد و راه را بر او مي‌بست، ولكن او به آنان اهميتي نمي‌داد. آنان را از مسير دور مي‌ساخت و اين اشعار را در ادامه زمزمه مي‌كرد:
لا ارهب الموت اذا الموت زقا *‌ حتي اواري في المصاليت لقا
اني انا العباس اغدوا بالسقا * ولا اهاب الموت بوم الملتقي
بل اضزب وافري المرفقا *‌ اني انا العباس اغدوا بالسقا
ولا اخاف الشرّ عند الملتقي(1)
ـ من از مرگ در موقعي كه فرارسد باكي ندارم تا اينكه در ميان افراد ناكس و پست فطرت پنهان شوم.
ـ‌ جانم براي حسين كه برگزيده و پاك است سپر و فدايي خواهد بود و از مرگ اگر بيايد خوف و بيم ندارم.
ـ‌ بلكه بر فرق دشمن مي‌زنم و تارك او را مي‌شكافم. من عباس هستم و شب را با منصب سقايي صبح مي‌كنم.
ـ در موقع ملاقات از شرّ دشمن خوف و باكي ندارم.
پاورقي
منبعحضرت ابوالفضل مظهر كمالات و كرامات
نويسندهموسوي ابطحي اصفهاني
جلد1
صفحه474 و 475

/// آخرین گزیده‌ها