// گزیده های معارفی / کلمات قصار

حكايت دعا كردن بو سعيد خرّاز در روز عرفه

عنوانحكايت دعا كردن بو سعيد خرّاز در روز عرفه

متنبوسعيد خرّاز گفت: در عرفات بودم، روز عرفه و حاجّ را ديدم كه دعاها مي‏كردند و نيكو همي زاريدند، بر هر زباني ذكري و در هر دلي شوري و در هر جاني عشقي، در هر گوشه ‏اي سوزي و نيازي، و با هر كسي دردي و گدازي. مرا نيز آرزو خاست كه دعايي كنم و چيزي خواهم، با خود گفتم: چه دعا كنم و چه خواهم؟ هر چه مي‏بايد ناخواسته خود داده، ناگفته خود ساخته و پرداخته. آخر قصد كردم تا از راه حقيقت بر او باز شوم و دعا كنم. به سرّ من الهام داد كه پس وجود ما از ما مي‏چيزي خواهي؟ از تعجّب هر زمان گويد بنفشه كه اي عجب هر كه زلف يار دارد چنگ چون در ما زند؟ بوسعيد از آن قدم برگشت و اين بيت همي گفت: و فاؤك لازم مكنون قلبي و حبّك غايتي و الشّوق زادي

منبعكشف الاسرار
نويسندهابوالفضل رشيد الدين ميبدي
مترجم/مصححعلي اصغر حكمت
ناشرانتشارات امير كبير
محل چاپتهران
سال چاپ1382
نوبت چاپهفتم
جلدهفتم
صفحه285

/// آخرین گزیده‌ها