// گزیده های معارفی / سیره

حضرت زينب(س) و گم شدن حضرت سكينه(س) در مسير شام

عنوانحضرت زينب(س) و گم شدن حضرت سكينه(س) در مسير شام
سيرهدر مسير حركت كاروان اسيران كربلا به سوي شام شبي در تاريكي، سكينه(س) به ياد زمان حيات پدرش و آنچه پس از او بر سر آنها آمده بود به شدت گريست. نگهبان او را مورد شماتت قرار داد و سكينه(س) ساكت شد، اما ناله‌اي دردمندانه كرد و گفت: پدر! آه كه تو را به شمشير كينه و ظلم به شهادت رسانيدند. نگهبان از اين سخن برآشفت و چنان ضربه‌اي به او زد كه بر روي زمين افتاد و غش كرد. وقتي به هوش آمد قافله رفته بود و او در تاريكي شب تنها مانده بود. اندكي دويد ولي از شدت وحشت بار ديگر بي‌هوش روي زمين افتاد. از سوي ديگر نيزه‌اي كه حامل سر امام حسين(ع) بود از دست حامل آن افتاد و تا نيمه در زمين فرو رفت و تلاش نگهبان براي خارج كردن نيزه از زمين فايده‌اي نداشت. عمر سعد گفت: از امام سجاد(ع) علت اين امر را سوال كنيد. امام سجاد(ع) فرمود: به عمه‌ام زينب(س) بگوييد كودكان را سرشماري كند، شايد يكي از آنها گم شده باشد. حضرت زينب(س) كودكان را يك‌يك به نام صدا كرد تا آن زمان كه پرسيد: دخترم سكينه! اما پاسخي نشنيد. آن‌گاه خود را از بالاي مركب به زير انداخت و فرياد مي‌زد: امان از غريبي! يا حسين، دخترم! سكينه! تو در كدام سرزميني؟ با پاي برهنه پشت سر قافله و در خلاف جهت حركت آنها در بيابان آن قدر دويد كه پاهايش مجروح شد و همچنان ناله مي‌زد و فرياد مي‌كشيد سرانجام در ميان تاريكي شب شبهي ديد، چيزي نگذشت كه كاروانيان حضرت زينب(س) را به همراه سكينه ديدند كه به قافله نزديك مي‌شود.
منبعزينب الكبري من المهد الي اللحد
نويسندهسيد محمدكاظم قزويني
ناشردارالغدير
سال چاپ1423 ق
صفحه368

/// آخرین گزیده‌ها